دربارۀ نویسنده
🔹استیون پینکر زادۀ مونترال کانادا (۱۹۵۴) استاد روانشناسی دانشگاه هارورد است. او دکترای خود را در حوزۀ روانشناسی تجربی از دانشکدۀ فلسفۀ دانشگاه هاروارد گرفت. چندی در دانشگاههای ام آی تی و استنفورد تحقیق و تدریس کرد و سرانجام به هاروارد بازگشت.
🔹حوزههای مطالعه و نگارش او عبارت است از روانشناسی تجربی، علوم شناختی، زبانشناسی، و نیز آسیبشناسی جریانهای فکری تمدنستیز. او یکی از مدافعان معتبر و شناختهشدۀ روانشناسی تکاملی است (که معتقد است طبیعت انسان محصول ژنها و مجموعهای از سازگارشدنهای دنبالهدار روان-تنی با محیطزیست است) و نظریۀ کامپیوتری ذهن (که میگوید فکر اصالتاً از جنس محاسبه است).
🔹مجلۀ تایم او را یکی از صد نفر اثرگذارترین دانشمندان جهان دانست و مجلۀ فارن پالیسی او را در فهرست صد روشنفکر و متفکر جامعالاطراف برتر قرار داد. در طول سه دهۀ اخیر او از مراکز علمی متعددی از جمله «آکادمی علوم امریکا» و «انجمن انسانگرائی امریکا» جوایز علمی دریافت کرد و کتابهای او دو بار فینالیست جایزۀ پولیتزر شد.
پینکر، بهعنوان یک دانشمند، مدافع نوعی اثباتگرائی و تجربهگرائی معتدل است، و به عنوان یک روشنفکر، منتقد جدی عموم جریانهای ضدلیبرال همچون مارکسیسم، و روایتهای اخیرتر این مکتب با نامهای ساختارگرائی و واسازی و پستفلان است.
🔹 بخش عمدهای از تلاش او صرف نشاندادن این بوده است که چگونه بسیاری از مشاهیر این نحلهها، به سائق عقاید و علایق سیاسی و اجتماعی، به جنگ علم رفتهاند و بسیاری از کشفیات علمی و دانشمندان و محققان را به خطا و توطئه و همدستی با قدرت سیاسی متهم کردهاند.
🔹در سال ۲۰۰۵ لورنس سامرز، رئیس دانشگاه هاروارد، دربارۀ علت تفاوت چشمگیر تعداد دانشجویان دختر و پسر در رشتههای مهندسی و علوم طبیعی و ریاضیات گفت که تعداد کم دختران در این رشتهها بیشتر به تفاوت استعداد و علاقۀ آنان باز میگردد تا به تبعیض و مسائل اجتماعی. این سخن در فضای روشنفکری و دانشگاهی، غالباً معتقد به «برساخته» و سیاسی بودن امور، واکنشهای تندی برانگیخت.
🔹پینکر به دفاع از حق اظهارنظر رئیس دانشگاه گفت که سخن سامرز فرضیهای است برای توضیحدادن توزیع آماری مرد و زن در رشتههای درسی؛ این سزاوار یک بررسی علمی است نه دگم و فشار و جوسازی.
🔹به نظر میرسد پینکر در طبقهبندی مرسوم سیاسی در راست میانه جای میگیرد، درعینحال خودش میگوید نه راستگرا است و نه چپگرا، بلکه یک میانهرو معتدل است. هرچند تأکید میکند که بیشتر لیبرتارین است تا اوتوریتارین؛ اما او توضیحی میدهد که معلوم میشود نزدیکیاش به لیبرتارینیسم به مرز بدبینی زیاد به دولت نمیرسد.
🔹میگوید در نوجوانی به آنارشیسم (یعنی به عدم ضرورت حکومت و قانون و نظم سلسهمراتبی) عقیده پیدا کردم تا اینکه یکبار، در اثر اعتصاب پلیس، شاهد چنان بینظمی و شورشی بودم که بهکلی از این نظر روی برگرداندم. نیز او خود را فمینیست میداند اما فمینیسمِ «تساوی حقوق» که ریشه در سنّت لیبرالیسم کلاسیک دارد نه فمینیسم جنسیت که رادیکالها حامی آن هستند.
🔹به نظر میرسد ایدههای او بیشتر احتمال دارد خوشامد محافظهکاران و لیبرالها (در معنای کلاسیک) باشد تا چپها و لیبرالها (در معنای مرسوم در امریکا)، با این حال شاید بهتر باشد او را یک لیبرال محافظهکار بدانیم. به گمان من برخی وجوه چپنمای او از این بابت است که گاهی میکوشد با دادن برخی امتیازهای شاید فرعی به لفتیستهایی که مخالفان بالقوۀ تزهای او هستند، مخالفت آنان را، که ضمناً اربابان دانشگاه و رسانه هم هستند، علیه خود زیاده از حد برنینگیزد.
@ketaabsaar
Post #2073
598