مرگ میآید و هنگام منم خواهد بود
و هومن از زفان به هومنی رسید.
Post #2376
64
مادر مرا زاده ولی زادم به قصد انتظار
نافم بریده قابله در لحظههایی بیقرار
از کودکیام تا کنون مُردم هزاران مرتبه
صد بار صد تکّه شدم از تیغ کُند انتظار
آفت زده بر دامنم در مرز پاکی ساکنم
دارد خرابی میرسد این سوی مرز اضطرار
عسرت چنان دیوی کلان افکنده چنگش بر گلو
مرگ است همزاد نفس در دست دیوی کهنهکار
بیگانگی آسانترین شیوه برای زندگیست
ویژه همین مرگی که شد لَختی حیاتم پای دار
یزدان رحیمی
#شعری_بخوانیم
#غزل
@karizga
نافم بریده قابله در لحظههایی بیقرار
از کودکیام تا کنون مُردم هزاران مرتبه
صد بار صد تکّه شدم از تیغ کُند انتظار
آفت زده بر دامنم در مرز پاکی ساکنم
دارد خرابی میرسد این سوی مرز اضطرار
عسرت چنان دیوی کلان افکنده چنگش بر گلو
مرگ است همزاد نفس در دست دیوی کهنهکار
بیگانگی آسانترین شیوه برای زندگیست
ویژه همین مرگی که شد لَختی حیاتم پای دار
یزدان رحیمی
#شعری_بخوانیم
#غزل
@karizga
