TGViewer
Channel Public Channel
واران

واران

@js313

🌸شعرهای واران(جلیل صفربیگی)
کانال رباعی،نو رباعی @kar471
🌸ارتباط با واران @js471
Subscribers
1.84K
Photos
468
Videos
305
Links
146

Showing posts older than #3347 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #3346 1.6K
مستان را
نیست کار با عزراییل
مَیکاییلا!
بیا و جامم بستان

#واران
#نورباعی
Post #3344 1.75K
چشمم چو جزیره‌ایست صد مجنون اشک
خون است تمام آن و پیرامون اشک
در عکس چقدر خنده‌هایم سیب است
از کادر همیشه می زند بیرون اشک

#واران
Post #3343 1.26K
أُخفِي الهَوَى وَمَدَامِعِي تُبْدِيهِ - ابن الفارض@zonnoun
هو
أُخفِي الهَوَى وَمَدَامِعِي تُبْدِيهِ
وَأُمِيتُهُ وَصَبَابَتِي تُحْيِيهِ
وَمُعَذِّبِي حُلْوُ الشَّمَائِلِ أَهْيَفٌ
قَدْ جُمِّعَتْ كُلُّ المَحَاسِنِ فِيهِ
فَكَأَنَّهُ فِي الحُسْنِ صُورَةُ يُوسُفٍ
وَكَأَنَّنِي فِي الحُزْنِ مِثْلُ أَبِيهِ
يَا حَارِقًا بِالنَّارِ وَجْهَ مُحِبِّهِ
مَهْلًا فَإِنَّ مَدَامِعِي تُطْفِيهِ
أَحْرِقْ بِهَا جَسَدِي وَكُلَّ جَوَارِحِي
وَاحْرِصْ عَلَى قَلْبِي فَإِنَّكَ فِيهِ
إِنْ أَنْكَرَ العُشَّاقُ فِيكَ صَبَابَتِي
فَأَنَا الهَوَى وَابْنُ الهَوَى وَأَبِيهِ

عشق را پنهان میدارم و اشکهایم آشکارش میسازند / ومیمیرانمش و اشتیاقم زنده‌اش میکند / و عذاب‌دهنده‌ام شیرینِ نازکْ‌پیکری است / که تمام خوبیها در او جمع است / و گویا در خوبی، صورت یوسف است / و گویا من در غم، پدر اویم / ای که بآتش چهره محب خود را میسوزانی / دست نگه دار که اشکهایم خاموشش میکنند! / بدان آتش جسم و تمام اعضایم را بسوزان / و اما بر قلبم، مواظبت کن که تو در آنی / اگر عشاق اشتیاقم بر تو را انکار کردند [چه باک؟] / که من عشق و زاده عشق و پدر آنم.

#سلطان_العاشقین_ابن_فارض_مصری
Post #3342 3.73K
از برکه درآمدم درآوردم پر
هی باله زدم به رود رفتم آخر
می خواستم از رود به دریا برسم
از قوطی کنسرو درآوردم سر

#واران
Post #3341 1.9K
دل بیخ همین ریش خودم مانده هنوز
در کلبه‌ی درویش خودم مانده هنوز
همسایه چراغ خانه‌ی من را برد
تاریکی من پیش خودم مانده هنوز

#واران
Post #3340 1.99K
ای حضرت زخم ای شهیدان را شاه
ای داغ و غم جگرخراش جانکاه
ای نام تو با گریه گره خورده حسین
ای کشته‌ی اشک ای اباعبدالآه

#واران
Post #3339 1.45K
هو

نیست صاحب‌ همتی در نشاتین
هم‌ قدم عباس را بعد از حسین

در هوا داریّ آن شاه الست
جمله را یک دست بود، او را دو دست

آن قوی، پشت خدا بنیان از او
و آن مشوش، حال بی‌دینان از او

موسی توحید را هارون عهد
از مریدان، جمله کامل‌تر به جهد

طالبان راه حق را بُد دلیل
رهنمای جمله بر شاه جلیل

می‌گرفتی از شط توحید آب
تشنگان را می‌رساندی با شتاب

عاشقان را بود آب کار از او
رهروان را رونق بازار از او

روز عاشورا به چشم پر ز خون
مشک بر دوش آمد از شط چون برون

شد به سوی تشنه‌کامان رهسپر
تیر باران بلا را شد سپر

پی فرو بارید بر وی تیر تیز
مشک شد بر حالت او اشک ریز

اشک چندان ریخت روی چشم مشک
تا که چشم مشک خالی شد ز اشک

تا قیامت تشنه‌کامان ثواب
می‌خورند از چشمه‌ی آن مشک آب

تشنه‌ی آبش حریفان سر به سر
خود ز مجموع حریفان، تشنه‌تر

بر زمین آب تعلق پاک ریخت
وز تعین بر سر آن، خاک ریخت

هستی‌اش را دست از مستی فشاند
جز «حسین» اندر میان چیزی نماند

#عمان_سامانی
علیه الرحمه
Post #3338 1.86K
کلاغ نامه ۳

شب عضو همیشگی تیم آنهاست
تنهایی و ترس در حریم آنهاست
این پیرکلاغ ها مترسگ صفتند
گنجشک کشی رسم قدیم آنهاست

#واران
Post #3336 2.02K
دلتنگی
زوزه می کشد
در جانم
گرگیست
که لیس می زند زخمم را

#واران
#نورباعی
Post #3335 1.99K
کلاغ نامە‌ ٢

جز غارچیِ کلاغ  در باغ نبود
جز نالەی جغد و زاغ در باغ نبود
جز مرگ ، شکوفەای و برگ و ثمری
در باغ نبود و باغ در باغ نبود

#واران
Post #3334 2.21K
کلاغ نامە ١

جز گریه و درد و داغ نشنیدە کسی
جز سوگ و غم و فراق نشنیده کسی
این باغ پر از نالەی زاغ و زغن است
موسیقی بی کلاغ نشنیده کسی

#واران
Post #3333 1.42K

Forwarded from میانِ واژه‌ها (Morteza Bavi)

مادرم می‌گه اگه برم سر كار، حالم بهتر می‌شه. هيچ هم اين‌جوری نيست. قبول ندارم. دسامبر، بيست و دو سالم شد و از كالج فارغ‌التحصيل شدم كه هر كسی می‌فهمه يعنی چی. شبا اخبار می‌بينم. هر روز جنگ رو تماشا می‌كنم. جنگ گُرگرفته‌ی بزرگيه واسه صفحه‌ای به اين كوچيكی. بمبارونه و شعله‌ها بالاتر و بالاتر می‌رن. بعضی وقتا خم می‌شم و با كف دستم جنگ رو لمس می‌كنم. منتظرم دستم بميره.
پسرم با دست مرده.

"پسر آدمکش من"
برنارد مالامد

مجموعه داستان
مرا به صندلی الکتریکی بسپار
گردآوری‌ و‌ ترجمه‌ی: محمد حیاتی




https://t.me/miyanvajehha
Post #3332 2.48K
ای جنگ
کجایی که به تنگ آمدەایم
صلح آمد و
ما را همه به آتش بست

#واران
#نورباعی
Post #3331 2.52K
عشق، اولِ راه ، چهرەی ماهی داشت
آرامش دلپذیر و دلخواهی داشت
من بچەغزال تشنەای بودم و او
در برکەی قلب خویش، تمساحی داشت

#واران
Post #3330 1.78K
وَاللَه ما طَلَعَت شَمسٌ وَلا غَرُبَت - نوراNouran.Abutaleb
وَاللَه ما طَلَعَت شَمسٌ وَلا غَرُبَت
إِلّا وَحُبُّكَ مَقرونٌ بِأَنفاسي
وَلا جَلستُ (خَلوتُ)إِلى قَومٍ أُحَدِّثُهُم
إِلّا وَأَنتَ حَديثي بَينَ جُلّاسي
وَلا ذَكَرتُكَ مَحزوناً وَلا فَرِحاً
إِلّا وَأَنت بِقَلبي بَينَ وِسواسي
وَلا هَمَمتُ بِشُربِ الماءِ مِن عَطَشٍ
إِلّا رَأَيتُ خَيالاً مِنكَ في الكَأسِ
وَلَو قَدَرتُ عَلى الإِتيانِ جِئتُكُم
سَعياً عَلى الوَجهِ أَو مَشياً عَلى الرَأسِ
وَيا فَتى الحَيِّ إِن غَنّيتَ لي طَرَباً
فَغَنّنّي واسِفاً مِن قَلبِكَ القاسي
مالي وَلَلناسِ كَم يَلحونَني سَفَهاً

#حلاج
#نوران_ابوطالب
Post #3329 1.14K

Forwarded from رباعی - نو رباعی

درخواب خود آفتاب وماهش دادند
پیراهن راه راه و چاهش دادند
یوسف هم عجب برادرانی داداشت
دَرهم به دو دِرهم سیاهش دادند
جلیل صفربیگی
@kar471
Post #3328 1.36K

Forwarded from درنگ

محمد لوطیج

و ما فکر می‌کردیم
فواره‌ای که رو به بالا می‌رود
باید کاری بکند

جیک جیک گنجشکی گذاشته‌ایم روی بوف کورمان
تا سیب نیم خورده را به درخت برگردانیم

و ما فکر می‌کردیم
اگر لباس‌هامان را عوض کنیم
و بلیط "سینما مراد" را دور بیندازیم
می‌توانیم از اینجا
به وطن دیگری برویم

راستی ساندویچ مارتادلای سینما مراد الان چند است؟

و ما فکر می‌کردیم
همه چیز خیلی زود تمام می شود
مثل خداحافظی در فرودگاه
به پشت سرت نگاه می کنی
برمی گردی که دوباره ...
دست هایت بالا نمی‌آیند
و تمام می‌شود.

#محمد_لوطیج

https://t.me/derangeadabi
Telegram درنگ شعر و درباره ی شعر . ارتباط با ادمین و ارسال اثر👇 https://t.me/derangadbi
Post #3327 2.43K
ای شب ! تو بمیر ما دوام آوردیم
ما ماه تمام را به بام آوردیم
ای بغض ! ترک بخور ، بباران خود را
ای زخم ! برایت التیام آوردیم

#واران
Post #3326 2.25K
سرد است بپیج شال خز بر عشاق
انگور ببار از گُلِ رَز بر عشاق
دست از سَرِ این قبیله بردار ای حزن!
ای باد صَبیحه ! کم بِوَز بر عشاق

#واران

و گفت: عبادت، هفتاد‌و‌دو باب است‌، هفتاد و یک در‌‌‌‌‌، حیا است.
و گفت: محبت‌، ایثار است برای محبوب.
و گفت: به تن در دنیا باش‌، و به دل در آخرت.
و گفت: خدای را بادی است که آن را [بادِ صَبیحه] خوانند، که آن باد محزون است در زیرِ عرش.
وقتِ سحر وزیدن گیرد و ناله‌ها برگیرد و به مَلِک رسانَد.

#شیخ_فریدالدین_عطار_نیشابوری
#تذکره_الاولیاء
#ذکر_ابوبکر_کتانی
#مستعلیق
Post #3325 1.33K
از غنچه، ورق‌های ‌گلم در نظر آمد
‌دل ‌سوخت ‌به جمعیتِ از خویش‌جداها

#بی‌دل
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →