ماسک، صادقترین شکلِ دروغ است.
از همان ابتدا اعتراف میکند که قرار نیست چهرهی واقعی را ببینی. مؤدبانه اعلام میکند که نماینده است، نه اصل.
عجیب اینجاست که آدمها معمولاً ماسک را وسیلهای برای پنهان شدن میدانند، درحالیکه گاهی درست برعکس عمل میکند.
بعضی آدمها فقط وقتی صورتشان را میپوشانند، جرئت میکنند واقعی باشند. بازیگر روی صحنه حرفهایی میزند که در زندگی عادی نمیتواند بزند. نویسنده پشت نام مستعار، صادقتر مینویسد.
انگار بعضی حقیقتها فقط وقتی از چهره جدا شوند، میتوانند نفس بکشند.
اما هرچه بیشتر ماسک را بپوشی، سنگینتر میشود.
نقش بازی کردن ابتدا آسان است، بعد خستهکننده میشود؛ و سرانجام آنقدر طبیعی به نظر میرسد که دیگر یادت نمیآید صورت اصلی چه شکلی بوده است.
شاید بلوغ این نباشد که همهی ماسکها را برداریم؛
بلکه بدانیم کدام ماسک را، کِی و چرا پوشیدهایم، و کدام را دیگر لازم نداریم.
او میان ماسکهای مختلفش رفتوآمد میکند، با این امید که روزی یکی از آنها آنقدر سبک باشد که بتواند تا شب با آن نفس بکشد.
— روی دیگرِ روزمرگی | ۰۶
نَجْــــو𐇲نه
