بنیاد جهانی آکادمیک استاد پروفسور دکتر علیرضا یلدا در دانش پزشکی (میراث مکتب یلدا)
International Prof. Dr. Alireza Yalda Academic Foundation in Medical Sciences
Admin: @Pr_arr
Post #632
1.21K
به مناسبت سومین سالگرد آسمانی شدن یکی از مفاخر شعر و ادبیات معاصر ایران، زندهیاد استاد امیرهوشنگ ابتهاج، متخلص به «سایه» (۶ اسفند ۱۳۰۶ – ۱۹ امرداد ۱۴۰۱)
«آبی که برآسود، زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است»
انسان شریفی که او را بهسبب مهربانی و مهر ناگسستنیاش به انسانها و فرهنگ ایران دوست میداشتم و همچنان دوست میدارم.
سه سال پیش، در روز سهشنبه ۱۹ امرداد ۱۴۰۱ خورشیدی (۱۰ آگوست ۲۰۲۲ میلادی)، اندکی مانده به ساعت ۱۲ شب به وقت آلمان، یکی از نامآورترین چهرههای شعر و ادبیات معاصر ایران ـ که بسیاری او را پس از حافظ، بزرگترین غزلسرای ایران میدانند ـ در بیمارستان «سنت ماریان» شهر کلن چشم از جهان فروبست و به سفری جاودان رهسپار شد.
حدود سه هفته پیش از این سفر ابدی (یکشنبه دوم امرداد ۱۴۰۱، برابر با ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۲)، به درخواست خود استاد سایه و همراه با برادر همسرم، مهندس امیر نایب ـ که او نیز از دوستداران صمیمی ایشان بود ـ به دیدارشان در منزلشان در شهر کلن رفتیم. پس از انجام بررسیها و اقدامات پزشکی، حالشان بهتر شد و خودشان خواستند که نزدشان بمانیم. با همان شور و اشتیاقی که همواره از ایشان به یاد داشتیم، ساعاتی با ما سخن گفتند و ما سراپا گوش و شیفته کلامشان بودیم. پرستارشان نیز شگفتزده بود که استاد برای نخستین بار پس از دوره بیماری، دوباره با نشاط و طولانی مدت سخن میگویند.
در سخنان فاخر و حکیمانهشان، عشق بیپایان به ایران و ایمان راستین به انسانیت موج میزد. شریف بودن را نه در قالب واژگان زیبا، که در کردار و رفتار خود به اثبات رسانده بودند؛ انسانی در نهایت دوستداشتنی با اندیشهای ژرف، قلبی پرمهر و وجودی نازنین.
سه روز پیش از رفتنشان، با وجود آنکه به عنوان پزشک میدانستم شوربختانه به پایان راه نزدیک شدهایم، اما دل و جانم نمیتوانست آنرا بپذیرد و همچنان در انتظار معجزهای بودم که او برای ما و فرهنگ ایران بماند.
روز ۱۸ امرداد ۱۴۰۱، همکارانم در بیمارستان به من گفتند که بهتر است که بر روی درمان پالیاتیو متمرکز شویم و دیگر ایشان را با اقدامات پزشکی حتی کم تهاجمی نیازاریم. با این حال، هر بار که با آنان تماس میگرفتم، منتظر شنیدن خبر یک معجزه پزشکی بودم.
سختتر از همه، این بود که نمیدانستم به خانواده گرانقدرشان و بهویژه بانو یلدا ابتهاج ـ که همواره با خرد، متانت و مهربانی در کنار پدر بودند ـ چه بگویم.
زمانی که استاد با آرامش، چشمان پرامید خود را برای همیشه بستند، اندکی پس از من بانو یلدا از این واقعه تلخ آگاه شدند؛ لحظاتی دشوار که بهراستی در کلام نمیگنجد.
همانگونه که خود خواسته بودند، با تلاشهای بیوقفه و خستگی ناپذیر فرزندان گرامیشان، بهویژه بانو یلدا ابتهاج و همراهی دوستدارانشان، پیکر استاد سایه به ایران ـ سرزمینی که در آن زاده شد و بدان عشق میورزید ـ منتقل شد و در شهر رشت، زادگاهشان، به خاک سپرده شد؛ جایی که جانشان نیز در آغوش مهر ایران آرام گرفت.
سال گذشته، در ۱۴۰۲ خورشیدی (۲۰۲۳ میلادی)، در چهارچوب یکصد و هفتمین همایش علمی و پزشکی آکادمی پزشکان و دندانپزشکان ایرانی در آلمان، مراسم باشکوهی با عنوان «یاد سایه» در شهر کلن و با حضور بانو یلدا ابتهاج و جمع بسیاری از استادان برجسته پزشکی آلمان و اعضای دانشمند و گرانقدر آکادمی برگزار شد.
شایان ذکر است که استاد سایه در سال ۲۰۱۳ میلادی، «نشان و لوح معتبر بینالمللی فرهنگ و ادبیات» آکادمی پزشکان و دندانپزشکان ایرانی در آلمان ـ نهادی علمی معتبر و شناختهشده در جامعه پزشکی آلمان و اروپا که توسط آکادمی علوم پزشکی آلمان به رسمیت شناخته شده است را دریافت نمودند و از همان سال، بهعنوان عضو افتخاری و بلندپایه این آکادمی پذیرفته شدند.
زندهیاد پروفسور یلدا نیز در کلاسهای درس خود، که آمیزهای از دانش پزشکی و حکمت با بهرهگیری از آموزههای بزرگان فلسفه، شعر و ادب بود، گاه به مناسبت موضوع و سخن از اشعار استاد سایه هم بهره میبردند.
این دو بیت سروده استاد سایه را که سرشار از اندیشه و اندرز است، هم استاد یلدا و هم استاد سایه برایم خواندند و بدین دلیل به یاد این دو بزرگان بی تکرار، آن را در زیر و پایان این نوشته میآورم:
«آبی که برآسود، زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است»
روان بلندشان شاد، یادشان همیشه گرامی و نامشان در سپهر ادبیات ایران جاودان باد.
پروفسور علیرضا رنجبر
۱۹ امرداد ۱۴۰۴ خورشیدی – ۱۰ اوت ۲۰۲۵ میلادی
بن، آلمان
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
«آبی که برآسود، زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است»
انسان شریفی که او را بهسبب مهربانی و مهر ناگسستنیاش به انسانها و فرهنگ ایران دوست میداشتم و همچنان دوست میدارم.
سه سال پیش، در روز سهشنبه ۱۹ امرداد ۱۴۰۱ خورشیدی (۱۰ آگوست ۲۰۲۲ میلادی)، اندکی مانده به ساعت ۱۲ شب به وقت آلمان، یکی از نامآورترین چهرههای شعر و ادبیات معاصر ایران ـ که بسیاری او را پس از حافظ، بزرگترین غزلسرای ایران میدانند ـ در بیمارستان «سنت ماریان» شهر کلن چشم از جهان فروبست و به سفری جاودان رهسپار شد.
حدود سه هفته پیش از این سفر ابدی (یکشنبه دوم امرداد ۱۴۰۱، برابر با ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۲)، به درخواست خود استاد سایه و همراه با برادر همسرم، مهندس امیر نایب ـ که او نیز از دوستداران صمیمی ایشان بود ـ به دیدارشان در منزلشان در شهر کلن رفتیم. پس از انجام بررسیها و اقدامات پزشکی، حالشان بهتر شد و خودشان خواستند که نزدشان بمانیم. با همان شور و اشتیاقی که همواره از ایشان به یاد داشتیم، ساعاتی با ما سخن گفتند و ما سراپا گوش و شیفته کلامشان بودیم. پرستارشان نیز شگفتزده بود که استاد برای نخستین بار پس از دوره بیماری، دوباره با نشاط و طولانی مدت سخن میگویند.
در سخنان فاخر و حکیمانهشان، عشق بیپایان به ایران و ایمان راستین به انسانیت موج میزد. شریف بودن را نه در قالب واژگان زیبا، که در کردار و رفتار خود به اثبات رسانده بودند؛ انسانی در نهایت دوستداشتنی با اندیشهای ژرف، قلبی پرمهر و وجودی نازنین.
سه روز پیش از رفتنشان، با وجود آنکه به عنوان پزشک میدانستم شوربختانه به پایان راه نزدیک شدهایم، اما دل و جانم نمیتوانست آنرا بپذیرد و همچنان در انتظار معجزهای بودم که او برای ما و فرهنگ ایران بماند.
روز ۱۸ امرداد ۱۴۰۱، همکارانم در بیمارستان به من گفتند که بهتر است که بر روی درمان پالیاتیو متمرکز شویم و دیگر ایشان را با اقدامات پزشکی حتی کم تهاجمی نیازاریم. با این حال، هر بار که با آنان تماس میگرفتم، منتظر شنیدن خبر یک معجزه پزشکی بودم.
سختتر از همه، این بود که نمیدانستم به خانواده گرانقدرشان و بهویژه بانو یلدا ابتهاج ـ که همواره با خرد، متانت و مهربانی در کنار پدر بودند ـ چه بگویم.
زمانی که استاد با آرامش، چشمان پرامید خود را برای همیشه بستند، اندکی پس از من بانو یلدا از این واقعه تلخ آگاه شدند؛ لحظاتی دشوار که بهراستی در کلام نمیگنجد.
همانگونه که خود خواسته بودند، با تلاشهای بیوقفه و خستگی ناپذیر فرزندان گرامیشان، بهویژه بانو یلدا ابتهاج و همراهی دوستدارانشان، پیکر استاد سایه به ایران ـ سرزمینی که در آن زاده شد و بدان عشق میورزید ـ منتقل شد و در شهر رشت، زادگاهشان، به خاک سپرده شد؛ جایی که جانشان نیز در آغوش مهر ایران آرام گرفت.
سال گذشته، در ۱۴۰۲ خورشیدی (۲۰۲۳ میلادی)، در چهارچوب یکصد و هفتمین همایش علمی و پزشکی آکادمی پزشکان و دندانپزشکان ایرانی در آلمان، مراسم باشکوهی با عنوان «یاد سایه» در شهر کلن و با حضور بانو یلدا ابتهاج و جمع بسیاری از استادان برجسته پزشکی آلمان و اعضای دانشمند و گرانقدر آکادمی برگزار شد.
شایان ذکر است که استاد سایه در سال ۲۰۱۳ میلادی، «نشان و لوح معتبر بینالمللی فرهنگ و ادبیات» آکادمی پزشکان و دندانپزشکان ایرانی در آلمان ـ نهادی علمی معتبر و شناختهشده در جامعه پزشکی آلمان و اروپا که توسط آکادمی علوم پزشکی آلمان به رسمیت شناخته شده است را دریافت نمودند و از همان سال، بهعنوان عضو افتخاری و بلندپایه این آکادمی پذیرفته شدند.
زندهیاد پروفسور یلدا نیز در کلاسهای درس خود، که آمیزهای از دانش پزشکی و حکمت با بهرهگیری از آموزههای بزرگان فلسفه، شعر و ادب بود، گاه به مناسبت موضوع و سخن از اشعار استاد سایه هم بهره میبردند.
این دو بیت سروده استاد سایه را که سرشار از اندیشه و اندرز است، هم استاد یلدا و هم استاد سایه برایم خواندند و بدین دلیل به یاد این دو بزرگان بی تکرار، آن را در زیر و پایان این نوشته میآورم:
«آبی که برآسود، زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است»
روان بلندشان شاد، یادشان همیشه گرامی و نامشان در سپهر ادبیات ایران جاودان باد.
پروفسور علیرضا رنجبر
۱۹ امرداد ۱۴۰۴ خورشیدی – ۱۰ اوت ۲۰۲۵ میلادی
بن، آلمان
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf











