Post #1924
429
یادداشت روز سه شنبه شرق
بحران سالمندی در ایران
بحران سالمندی در کشور ما بحران جامعهای است که از ابعاد و با تعابیر مختلف در حال سالمند و سالمندتر شدن است و اشراف او به این موضوع محدود به یک روز در سال است که در تمام جهان به عنوان روز سالمندی شناخته شده و واکنش او هم به این موضوع تنها جلسهای است پشت یک میز بسیار بزرگ در باغی زیبا، بین نمایندگان انجمنهای علمی که نه اختیاری دارند و نه ارتباطات مردمی چندانی، با نمایندهای از دولت که تنها میتوان بر خصلتهای او ، سابقه مدیریتی و آشناییاش با مسئولین حساب کرد، اما نه مسئولیت فعلیاش در دولت! در همین یک روز و در همین یک جلسه هم موضوع نتوانست حتی یک نفر از اعضای اصلی کابینه را به خود جلب کند .
شاید این هم خود یکی از نتایج بحران سالمندی در کشور ما باشد.
نکات مثبت و منفی متعددی دارند کشور را به سوی سالمندی میبرند و کشور را از انفاس جوان محروم میکنند؛ گاه حتی بهطور فعال طرد میکنند.
* پیشرفتهای روزافزون دانش طب که به شکل اجتنابناپذیری به داخل کشور نفوذ میکنند، همگی در جهت تطویل حیات و در نتیجه سالمندی جامعه هستند.
* کاهش زاد و ولد، افزایش سن ازدواج و کاهش امید به زندگی هم عوامل مهم سالمندی هستند.
* فاصله روزافزون بین ایدهآلهای طبقه متوسط با آنچه در عالم واقع وجود دارد و قابل تحقق است، به مهاجرت روزافزون جامعه جوان و توانمند میافزاید. همه اینها درست، اما یک نکته مهم و مغفول هم آن است که سیستم ، توان کادرسازی و سپردن مسئولیت و اداره جامعه به نسلهای هرچه جوانتر را ندارد یا از دست داده است. در جوامع پویا، سیستم دارای چنان ساختاری است که نقش فرد را در آن به حداقل میرساند و به کادرسازی برای اداره جامعه بها میدهد. بیتردید سپردن سکانهای مختلف کشور، از بخشهای پزشکی گرفته تا صنعتی و سیاسی، به جوان تر ها به معنای تضمین آینده و تحقق پیشرفتهایی است که امروز از آنها اطلاعی نداریم. با یک نگاه به دور و بر خود درمییابیم که مصادر امور همه ، همان نسلی است که از سالها پیش همچنان هست.
* راهحل مسئله سالمندی در کشور ما راهحلی از جنس مهندسی اجتماعی نیست. مهندسی اجتماعی به این معنا که دولت به عنوان کارآمدترین نیروی موجود، قطع نظر از صداهایی که از جامعه برمیخیزد، بدون توجه به کارشناسیهایی که گروههای مردمی انجام میدهند ، بدون توجه به اعمال فشار توسط نهادهای مردمی از پایین بدون توجه به اخلاقیات و فرهنگهای خاصی که پیرامون هر مسئله در میان مردم وجود دارد، بدون مبادله آزادی که نهادهای مستقل با یکدیگر برقرار میکنند، بتواند به بهترین شکل روند امور را اداره کند غیرممکن است. بنابراین نهتنها دولت، که فرهیختگان و خیراندیشانی که تنها به اصلاح امور میاندیشند ــ سرپناهی برای سالمندان ناتوان، تأسیس پیادهرو برای شهری چند میلیونی، سپردن امور به جوانان و… ــ نیازمند انجمنها و نهادهایی هستند که خود مردم برای حمایت از خود تأسیس کنند و در نیل به هدف، از هر ابزار مدنی استفاده کنند، خسته نشوند و بدانند رهبر اصلی همه جنبشهای مدنی «زمان» است.انجمن های علمی هم تنها با پشتیبانی از این نوع نهادها و تلقیح دانش به آنهاست که میتوانند قدرت را مجبور به تمکین از درخواست های آگاهانه عمومی بکنند
انجمنهای پزشکی که با عنوان «علمی» تأسیس شدهاند، فعالیت علمی به معنای بومیسازی دانش طب و تدوین اولویتهای آموزشی و تحقیقاتی چندانی ندارند . در غیاب سندیکاهای حرفهای عمدتا در جهت اهداف صنفی تلاش میکنند و در وانفسای فقدان سندیکا نقشهای مثبت بیشماری هم ایفا کردهاند اما نهادهای مناسبی برای بازتاب درخواستهای گروههای مردم، منجمله سالمندان نیستند. این انجمنها حداکثر میتوانند بیانیهای حاوی درخواستهایی از دولت تهیه کنند که با نگاه کلی، باز هم بخشی از همان نگاه مهندسی اجتماعی است.
بنابراین انجمن های علمی هم باید در جهت تاسیس انجمن های مردم نهاد بکوشند وتا آن زمان تلاش کنند در این نقش هم ظاهر شوند
https://t.me/bzyad
Telegram یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی كانال بازنشرِ يادداشتهای منتشرشده بحران سالمندی در ایران
بحران سالمندی در کشور ما بحران جامعهای است که از ابعاد و با تعابیر مختلف در حال سالمند و سالمندتر شدن است و اشراف او به این موضوع محدود به یک روز در سال است که در تمام جهان به عنوان روز سالمندی شناخته شده و واکنش او هم به این موضوع تنها جلسهای است پشت یک میز بسیار بزرگ در باغی زیبا، بین نمایندگان انجمنهای علمی که نه اختیاری دارند و نه ارتباطات مردمی چندانی، با نمایندهای از دولت که تنها میتوان بر خصلتهای او ، سابقه مدیریتی و آشناییاش با مسئولین حساب کرد، اما نه مسئولیت فعلیاش در دولت! در همین یک روز و در همین یک جلسه هم موضوع نتوانست حتی یک نفر از اعضای اصلی کابینه را به خود جلب کند .
شاید این هم خود یکی از نتایج بحران سالمندی در کشور ما باشد.
نکات مثبت و منفی متعددی دارند کشور را به سوی سالمندی میبرند و کشور را از انفاس جوان محروم میکنند؛ گاه حتی بهطور فعال طرد میکنند.
* پیشرفتهای روزافزون دانش طب که به شکل اجتنابناپذیری به داخل کشور نفوذ میکنند، همگی در جهت تطویل حیات و در نتیجه سالمندی جامعه هستند.
* کاهش زاد و ولد، افزایش سن ازدواج و کاهش امید به زندگی هم عوامل مهم سالمندی هستند.
* فاصله روزافزون بین ایدهآلهای طبقه متوسط با آنچه در عالم واقع وجود دارد و قابل تحقق است، به مهاجرت روزافزون جامعه جوان و توانمند میافزاید. همه اینها درست، اما یک نکته مهم و مغفول هم آن است که سیستم ، توان کادرسازی و سپردن مسئولیت و اداره جامعه به نسلهای هرچه جوانتر را ندارد یا از دست داده است. در جوامع پویا، سیستم دارای چنان ساختاری است که نقش فرد را در آن به حداقل میرساند و به کادرسازی برای اداره جامعه بها میدهد. بیتردید سپردن سکانهای مختلف کشور، از بخشهای پزشکی گرفته تا صنعتی و سیاسی، به جوان تر ها به معنای تضمین آینده و تحقق پیشرفتهایی است که امروز از آنها اطلاعی نداریم. با یک نگاه به دور و بر خود درمییابیم که مصادر امور همه ، همان نسلی است که از سالها پیش همچنان هست.
* راهحل مسئله سالمندی در کشور ما راهحلی از جنس مهندسی اجتماعی نیست. مهندسی اجتماعی به این معنا که دولت به عنوان کارآمدترین نیروی موجود، قطع نظر از صداهایی که از جامعه برمیخیزد، بدون توجه به کارشناسیهایی که گروههای مردمی انجام میدهند ، بدون توجه به اعمال فشار توسط نهادهای مردمی از پایین بدون توجه به اخلاقیات و فرهنگهای خاصی که پیرامون هر مسئله در میان مردم وجود دارد، بدون مبادله آزادی که نهادهای مستقل با یکدیگر برقرار میکنند، بتواند به بهترین شکل روند امور را اداره کند غیرممکن است. بنابراین نهتنها دولت، که فرهیختگان و خیراندیشانی که تنها به اصلاح امور میاندیشند ــ سرپناهی برای سالمندان ناتوان، تأسیس پیادهرو برای شهری چند میلیونی، سپردن امور به جوانان و… ــ نیازمند انجمنها و نهادهایی هستند که خود مردم برای حمایت از خود تأسیس کنند و در نیل به هدف، از هر ابزار مدنی استفاده کنند، خسته نشوند و بدانند رهبر اصلی همه جنبشهای مدنی «زمان» است.انجمن های علمی هم تنها با پشتیبانی از این نوع نهادها و تلقیح دانش به آنهاست که میتوانند قدرت را مجبور به تمکین از درخواست های آگاهانه عمومی بکنند
انجمنهای پزشکی که با عنوان «علمی» تأسیس شدهاند، فعالیت علمی به معنای بومیسازی دانش طب و تدوین اولویتهای آموزشی و تحقیقاتی چندانی ندارند . در غیاب سندیکاهای حرفهای عمدتا در جهت اهداف صنفی تلاش میکنند و در وانفسای فقدان سندیکا نقشهای مثبت بیشماری هم ایفا کردهاند اما نهادهای مناسبی برای بازتاب درخواستهای گروههای مردم، منجمله سالمندان نیستند. این انجمنها حداکثر میتوانند بیانیهای حاوی درخواستهایی از دولت تهیه کنند که با نگاه کلی، باز هم بخشی از همان نگاه مهندسی اجتماعی است.
بنابراین انجمن های علمی هم باید در جهت تاسیس انجمن های مردم نهاد بکوشند وتا آن زمان تلاش کنند در این نقش هم ظاهر شوند
https://t.me/bzyad
