TGViewer
Channel Public Channel
یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

@bzyad

كانال بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌
Subscribers
3.98K
Photos
69
Videos
16
Links
1K
Recent Posts 20 shown
Post #1924 429
یادداشت روز سه شنبه شرق
بحران سالمندی در ایران

بحران سالمندی در کشور ما بحران جامعه‌ای است که از ابعاد و با تعابیر مختلف در حال سالمند و سالمندتر شدن است و اشراف او به این موضوع محدود به یک روز در سال است که در تمام جهان به عنوان روز سالمندی شناخته شده و واکنش او هم به این موضوع تنها جلسه‌ای است پشت یک میز بسیار بزرگ در باغی زیبا، بین نمایندگان انجمن‌های علمی که نه اختیاری دارند و نه ارتباطات مردمی چندانی، با نماینده‌ای از دولت که تنها می‌توان بر خصلت‌های او ، سابقه مدیریتی و آشنایی‌اش با مسئولین حساب کرد، اما نه مسئولیت فعلی‌اش در دولت! در همین یک روز و در همین یک جلسه هم موضوع نتوانست حتی یک نفر از اعضای اصلی کابینه را به خود جلب کند .
شاید این هم خود یکی از نتایج بحران سالمندی در کشور ما باشد.
نکات مثبت و منفی متعددی دارند کشور را به سوی سالمندی می‌برند و کشور را از انفاس جوان محروم می‌کنند؛ گاه حتی به‌طور فعال طرد می‌کنند.
* پیشرفت‌های روزافزون دانش طب که به شکل اجتناب‌ناپذیری به داخل کشور نفوذ می‌کنند، همگی در جهت تطویل حیات و در نتیجه سالمندی جامعه هستند.
* کاهش زاد و ولد، افزایش سن ازدواج و کاهش امید به زندگی هم عوامل مهم سالمندی هستند.
* فاصله روزافزون بین ایده‌آل‌های طبقه متوسط با آنچه در عالم واقع وجود دارد و قابل تحقق است، به مهاجرت روزافزون جامعه جوان و توانمند می‌افزاید. همه اینها درست، اما یک نکته مهم و مغفول هم آن است که سیستم ، توان کادرسازی و سپردن مسئولیت و اداره جامعه به نسل‌های هرچه جوان‌تر را ندارد یا از دست داده است. در جوامع پویا، سیستم دارای چنان ساختاری است که نقش فرد را در آن به حداقل می‌رساند و به کادرسازی برای اداره جامعه بها می‌دهد. بی‌تردید سپردن سکان‌های مختلف کشور، از بخش‌های پزشکی گرفته تا صنعتی و سیاسی، به جوان تر ها به معنای تضمین آینده و تحقق پیشرفت‌هایی است که امروز از آنها اطلاعی نداریم. با یک نگاه به دور و بر خود درمی‌یابیم که مصادر امور همه ، همان نسلی است که از سال‌ها پیش همچنان هست.
* راه‌حل مسئله سالمندی در کشور ما راه‌حلی از جنس مهندسی اجتماعی نیست. مهندسی اجتماعی به این معنا که دولت به عنوان کارآمدترین نیروی موجود، قطع نظر از صداهایی که از جامعه برمی‌خیزد، بدون توجه به کارشناسی‌هایی که گروه‌های مردمی انجام می‌دهند ، بدون توجه به اعمال فشار توسط نهادهای مردمی از پایین بدون توجه به اخلاقیات و فرهنگ‌های خاصی که پیرامون هر مسئله در میان مردم وجود دارد، بدون مبادله آزادی که نهادهای مستقل با یکدیگر برقرار می‌کنند، بتواند به بهترین شکل روند امور را اداره کند غیرممکن است. بنابراین نه‌تنها دولت، که فرهیختگان و خیراندیشانی که تنها به اصلاح امور می‌اندیشند ــ سرپناهی برای سالمندان ناتوان، تأسیس پیاده‌رو برای شهری چند میلیونی، سپردن امور به جوانان و… ــ نیازمند انجمن‌ها و نهادهایی هستند که خود مردم برای حمایت از خود تأسیس کنند و در نیل به هدف، از هر ابزار مدنی استفاده کنند، خسته نشوند و بدانند رهبر اصلی همه جنبش‌های مدنی «زمان» است.انجمن های علمی هم تنها با پشتیبانی از این نوع نهادها و تلقیح دانش به آنهاست که می‌توانند قدرت را مجبور به تمکین از درخواست های آگاهانه عمومی بکنند

انجمن‌های پزشکی که با عنوان «علمی» تأسیس شده‌اند، فعالیت علمی به معنای بومی‌سازی دانش طب و تدوین اولویت‌های آموزشی و تحقیقاتی چندانی ندارند . در غیاب سندیکاهای حرفه‌ای عمدتا در جهت اهداف صنفی تلاش می‌کنند و در وانفسای فقدان سندیکا نقش‌های مثبت بی‌شماری هم ایفا کرده‌اند اما نهادهای مناسبی برای بازتاب درخواست‌های گروه‌های مردم، من‌جمله سالمندان نیستند. این انجمن‌ها حداکثر می‌توانند بیانیه‌ای حاوی درخواست‌هایی از دولت تهیه کنند که با نگاه کلی، باز هم بخشی از همان نگاه مهندسی اجتماعی است.
بنابراین انجمن های علمی هم باید در جهت تاسیس انجمن های مردم نهاد بکوشند ‌وتا آن زمان تلاش کنند در این نقش هم ظاهر شوند

https://t.me/bzyad
Telegram یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی كانال بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌
Post #1923 1.14K
ادامه یادداشت لغو یک سفر
در انزوای بین‌المللی که از چند ده سال پیش در کشور ما شروع شده و اخیراً سرعتی سرسام‌آور پیدا کرده، و در شرایطی که درها بیش از پیش بسته می‌شوند، اداره جامعه ممکن است در کوتاه‌مدت آسان‌تر هم به نظر برسد؛ اما هزینه آن را جامعه با تخریب زیرساخت‌های دانش می‌پردازد؛ تخریبی که می‌تواند عواقبی غیرقابل جبران داشته باشد.!

https://t.me/bzyad
Telegram یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی كانال بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌
Post #1922 861
یادداشت روز شنبه شرق

لغو یک سفر

بالاخره امروز سفر من به سئول برای شرکت در کنگره جهانی سکته مغزی ۲۰۲۶ که قرار بود در پایان این ماه برگزار شود، لغو شد.
من هر آنچه در توانم بود برای این سفر انجام دادم.
رعایت حال بیماران، به‌خصوص بیماران کم‌برخوردار، یک وظیفه و ارزش اخلاقی است؛ همان‌طور که صداقت در درمان و رعایت اخلاق پزشکی. اما برای من، به عنوان استاد سالخورده مغز و اعصاب و رئیس انجمن سکته مغزی، شرکت در کنگره جهانی سکته مغزی نیز یک وظیفه حرفه‌ای و اخلاقی مهم تر به شمار می‌رود.
شرکت در این کنگره باعث می‌شود آخرین روزنه‌های ارتباط با دنیا در حوزه سلامت و پزشکی بریده نشود.
دانش طب، و به‌خصوص درمان سکته مغزی، هر سال بی‌وقفه پیشرفت می‌کند و این پیشرفت‌ها را نمی‌توان تنها از طریق کتاب و مقاله دنبال کرد؛ مداومت در ارتباط با جامعه علمی جهان و حضور در مجامع علمی نیز بخش مهمی از این یادگیری است.
با چشم خود آمبولانس مجهز به سی‌تی‌اسکن را می‌بینی که هر روز در نقاط بیشتری از دنیا به کار گرفته می‌شود. همکارانی از اتیوپی، کنیا، پرو و… را می‌بینی که چگونه برای گسترش درمان سکته مغزی تلاش می‌کنند. دوستان قدیمی را که تنها به واسطه درمان سکته مغزی با آنها دوست شده‌ای، ملاقات می‌کنی. می‌بینند کسی از ایران آمده است؛ می‌بینند مردم ایران زیر ابرهای اضطراب، واقعاً پیکار می‌کنند و پیکار سهمگین آنها همین زندگی روزمره است. می‌بینند پزشکان ایرانی، حتی در بحبوحه جنگ انسان با انسان، جنگ انسان با بیماری را فراموش نکرده‌اند.
در اتاق‌ها و سرسراهای بزرگ و آکنده از جمعیت، از استادانی که ابعاد مختلف درمان سکته مغزی را با آخرین روش‌ها تشریح می‌کنند، بسیار می‌آموزی. تجارب خود را با دیگران به اشتراک می‌گذاری. به عنوان یکی از اعضای قبلی هیأت مدیره این سازمان جهانی، در جلسات منطقه‌ای شرکت می‌کنی. تلاش می‌کنی کنسرسیوم منطقه‌ای را که از چند سال پیش با مشارکت انجمن‌های سکته مغزی کشورهای منطقه تأسیس کرده‌اید، تثبیت کنی. تلاش می‌کنی هیأت بازرسی سازمان را برای سفر به ایران، بازدید از بخش‌های سکته مغزی و ارزیابی و‌تایید آنها ترغیب کنی. همه اینها کوله‌باری است که به اتکای آن شاید پس از بازگشت، در درخواست از مسئولان برای درمان مدرن‌تر سکته مغزی، اعتمادبه‌نفس و پشتوانه بیشتری داشته باشی.
لپ‌تاپت آکنده می‌شود از اسلایدها و مطالبی که در سال پیش رو در بسیاری از کنفرانس‌ها و کلاس‌ها از آنها استفاده خواهی کرد؛ و چه بسیار بیمارانی که از همین مطالب سود خواهند برد و سطح درمان سکته مغزی، ولو به اندازه سر سوزن، بهبود خواهد یافت.
من در چند سال گذشته تقریباً در تمام کنگره‌های جهانی سکته مغزی شرکت کردم. در همه این موارد با هزینه و برنامه‌ریزی شخصی رفتم، حال آنکه امکانات دیگری هم وجود داشت که استفاده از آنها، دست‌کم از نظر من، می‌توانست با اصول حرفه‌ای و اخلاقی‌ام در تعارض باشد.
در حوزه سکته مغزی اساساً آن رقابت گسترده میان شرکت‌های دارویی و حمایت‌هایی که گاه برای حضور در کنگره‌ها مشاهده می‌کنیم، وجود ندارد. با این حال، گاه عرضه‌کنندگان داروهایی که از نظر علمی و استانداردهای درمانی جایگاه جاافتاده‌ای ندارند، برای شرکت همکاران در چنین کنگره‌هایی اعلام آمادگی می‌کنند و این کار را انجام می‌دهند. این حمایت، اگرچه به خودی خود و به دلیل شرکت بسیاری از همکاران قابل تقدیر است، اما برای من به دلیل موقعیتم به عنوان رئیس انجمن قابل پذیرش نبوده است؛ چرا که پذیرفتن چنین دعوتی و سپس تجویز آن داروها می‌تواند ناخواسته به این محصولات اعتبار علمی بدهد. به همین دلیل همواره از پذیرفتن چنین حمایت‌هایی خودداری کرده‌ام.
امسال اما مشکلات سفر، احتمال نرفتن یا حتی رفتن و بازنگشتن و سرگردانی در جایی دور ــ تجربه‌ای که در جریان جنگ اخیر نیز داشتم ــ باعث شد از این وظیفه حرفه‌ای و اخلاقی باز بمانم. باید از بیمارانی که شاید از اندک افزایش دانش من سود بیشتری می‌بردند و از دانشجویان و همکارانی که شاید در سال آینده سخنرانی‌هایی نه‌چندان روزآمد و با غنای عملی کمتر از من خواهند شنید، پوزش بخواهم.
شاید باید بیشتر تلاش می‌کردم یا جرأت و جسارت بیشتری می‌داشتم، اما در آغاز دهه هفتاد زندگی، سفر در چنین شرایطی دشوار است؛ آن هم وقتی کمتر کسی ضرورت چنین سفری را درک می‌کند و این سفرها را تعطیلات لاکچری آقای دکتر می‌پندارد و در نتیجه کمکی هم برای انجام آنها وجود ندارد.
در هر حال، احتمالاً برخی مسئولان از این موضوع خوشحال خواهند شد و به ایشان تبریک می‌گویم؛ احتمالاً از درخواست‌ها و پیگیری‌های من برای درمان‌های مدرن‌تر سکته مغزی خلاص می‌شوند. خدا کند حداقل درخواست‌های قبلی مرا که تاکنون بر زمین مانده، پیگیری کنند.
اما شاید پیام اصلی این یادداشت، نه لغو یک سفر شخصی، بلکه چیزی فراتر از آن باشد.
Telegram یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی كانال بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌
Post #1920 1.2K
عجیب آنکه آن اقلیت محدود اما پایدار، این مهارت را به‌خوبی آموخته‌اند که هر بار به جای دفاع، حمله کنند و با استفاده از هر فرصتی فضای بیشتری به دست آورند؛ در حالی که دولت و اکثریت عقل‌گرا، حتی در برابر این حملات، عمدتاً به دفاع و حفظ آنچه باقی مانده اکتفا می‌کنند و با سرعت ممکن است نا امید شوند .

https://t.me/bzyad
Telegram یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی كانال بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌
Post #1918 1.18K
یادداشت روز دوشنبه شرق
اخبار عجیب
در حالی که قطع ارتباط بخش‌های علمی و دانشگاهی کشور با بین‌الملل طب، بی‌تردید عمیق‌ترین زخم در دانش پزشکی ما به شمار می‌رود، هیچ چیز عجیب‌تر از آن نبود که خبر آمد پیشنهاد شده این ارتباط محدود هم تحت نظارت و محدودیت‌های امنیتی قرار بگیرد تا آخرین منافذ تنفس علمی کشور هم مسدود گردد.
واقعیت آن است که برخلاف تصور عموم، علی‌رغم تمام پیشرفت‌های اخیر در دانش طب و سهولت دسترسی به منابع علمی، به هیچ وجه نمی‌توان نتیجه گرفت که عامل انسانی و مهارت‌هایی که باید حضوری فراگرفته شوند دیگر ضرورتی ندارند و همه چیز با اطلاعات خام حل‌شدنی است! برعکس، این پیشرفت‌ها ضرورت مهارت در کسب شرح حال و معاینه و تصمیم‌گیری درباره نحوه استفاده از این تکنولوژی پیچیده را بیشتر و بیشتر کرده‌اند.
بسیاری از مشکلات سلامت در کشور ما اساساً به دلیل نگاه عادت‌شده و بیمارگونه‌ای است که تکثیر PDFهای متعدد در رشته‌های بالینی و درخواست برای از بر کردن آنها و گرفتن امتحان از آنها به شکل امتحان حافظه را برای کاربرد دانش طب مدرن و ارتقای سلامت مردم کافی می‌داند. بازتاب این روحیه را در افزایش ظرفیت‌ها و بی‌اعتنایی نسبت به تعداد و کیفیت هیئت علمی مشاهده می‌کنیم.
مهم‌تر از همه آنکه با قطع ارتباط بین‌المللی، مدیریت روزآمد سلامت هم امکان‌پذیر نیست. مدیران سیستم سلامت در کشور ما عمدتاً پزشکان متخصصی هستند که نه‌تنها هیچ دوره مدیریتی ندیده‌اند، در عین حال هیچ‌گاه نحوه مدیریت سلامت در طب مدرن را در هیچ کشور خارجی از نزدیک تجربه نکرده‌اند.
از ابتدا این‌طور نبود. در سال‌های دور، در کشور ما استاد و پزشک خارجی، هم به صورت استخدامی و هم به صورت میهمان، حضور داشت. بسیاری از پزشکان بلافاصله بعد از دوره عمومی برای تخصص به اروپا یا آمریکا می‌رفتند؛ عمدتاً با این هدف که بتوانند در ایران در یکی از دانشگاه‌ها استخدام شوند.
بعد از انقلاب هنوز بقایای این سیستم وجود داشت. مسئولین آن زمان با درک اهمیت ارتباطات بین‌المللی، دوره‌هایی با عنوان «فرصت مطالعاتی» تعریف کردند که هیئت علمی برای دوره‌ای مشخص به یک بخش دانشگاهی در خارج از کشور می‌رفت. علاوه بر این، سال‌ها برای شرکت هیئت علمی در کنگره‌های بین‌المللی تسهیلاتی به شکل ارز دولتی برای ثبت‌نام کنگره و مبلغی برای سایر هزینه‌های سفر پرداخت می‌شد. حتی معرفی به وزارت امور خارجه برای دریافت ویزا وجود داشت که متأسفانه رفته‌رفته همه رو به تعطیلی گذاشتند.
هر سفر علمی به شکل یک مهاجرت اجتماعی درآمد. دانش پزشکی در کشور ما در انزوای کامل از بین‌الملل طب و تنها بر پایه PDFهای رایگان رشد کرد و هر جا که مهارت و هماهنگی انسانی، اخلاقیات و بومی‌سازی ضرورت بیشتری داشت، بیش از پیش لنگ زد.
گذاشتن یک پروتز در زانو مثل راه‌اندازی یک دستگاه خانگی از طریق PDF و احیاناً راهنمایی فروشنده دستگاه مقدور است؛ اما نحوه انتخاب بیمار و فرهنگ استفاده از زانوی مصنوعی چیزی است که به این سادگی به دست نمی‌آید. کل این درمان مکانیکی و تکنولوژیک در کشور ما، نسبت به درمان سکته مغزی حاد که بیش از هر چیز بر مهارت انسانی، آگاهی و هماهنگی اجتماعی، فرهنگ، اقتصاد و مدیریت متکی است ــ چیزهایی که تنها در ارتباط تنگاتنگ بین‌المللی می‌توان فرا گرفت ــ پیشرفت بیشتری داشته است.
حالا که به دلیل جنگ و بحران اجتماعی حتی پروازهای خارجی هم دشوار و اندک می‌شوند، تأثیرات این قطع ارتباط بر دانش طب و در نتیجه سلامت مردم از نظرها دور می‌ماند؛ و نه‌تنها این، بلکه زمزمه امنیتی دیدن این ارتباط می‌رود تا آخرین منافذ را هم ببندد. اساتیدی که شرکت در کنگره‌های بین‌المللی و روزآمد کردن اطلاعات خود را با هزینه‌ها و دشواری‌های سفر، وظیفه تعطیل‌ناپذیر اخلاقی خود می‌دانند، از اینکه کسی به این موضوع از زاویه امنیتی بنگرد، شاخ درمی‌آورند.
نکته عجیب و بسیار عجیب‌تر در کشور ما آن است که کسانی که در پی محدود کردن هرچه بیشتر فضا به بهانه‌های امنیتی هستند، نه‌تنها آزادی عمل بیشتری دارند، بلکه پایداری و پیگیری بیشتری هم در آمال و اهداف خود به عمل می‌آورند و از هر روشی برای نیل به آن استفاده می‌کنند. تردید نباید کرد که در هر موقعیتی، با کوتاه آمدن دولت، مجدداً آن را علم می‌کنند در مقابل، اکثریتی که درک می‌کنند عدم وجود ارتباطات آشکار بین‌المللی در زمینه‌های علمی یک خطر امنیتی است، تنها به تذکر و نصیحت اکتفا می‌کنند کار را به دولت میسپارند ‌‌و‌بعد از اولین مقابله دولت با این طرح به سرعت، بعد از انجام «وظیفه خود»، یعنی همین پند و اندرز، سر به کار خود می‌گیرند . حال آنکه چاره کار، تداوم در مطالبه مدنی است؛ نه فقط دفاع برای حفظ روزنه‌های باقیمانده، بلکه حمله برای به دست آوردن فضای بیشتر و ارتباطات گسترده‌تر.
Telegram یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی كانال بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌
Post #1916 2.31K
دیدن و‌نگاه کردن
میگویند هر نگاه کردنی به دیدن منجر نمی‌شود .دکتر محمد روحانی استاد برجسته مغز و اعصاب کشور مردم مستاصلی را که در اطراف بیمارستان های بزرگ اتراق کرده‌اند ‌و در معرض نگاه همه ما قرار دارند دید ! حاصل آن متنی است که موضوع را از زاویه ای انسانی و از نگاه یک طبیب واقعی میکاود و‌مینمایاند ؛

«هر روز صبح، وقتی از کنار بیمارستان حضرت رسول عبور می‌کنم، صحنه‌ای می‌بینم که هیچ وقت برایم عادی نمی‌شود و هر بار غم و اندوهی زیاد در تمام وجودم را فرا می‌گیرد.
در پارک کنار بیمارستان، خانواده‌هایی را می‌بینم که در چادر یا حتی در فضای باز شب را به صبح رسانده‌اند. بعضی‌ها هم در ماشین‌هایشان مانده‌اند؛ خانواده‌هایی که یکی از عزیزانشان در بیمارستان بستری است و خودشان نه توان اجاره‌ی اتاق یا مسافرخانه را دارند و نه امکان رفت‌وآمد روزانه از شهری دیگر.
تصور کنید بیماری دارید که در بیمارستان بستری است و باید تمام نگرانی و اضطراب بیماری او را تحمل کنید؛ و در کنار آن، دردِ بی‌خانمانی و آوارگی در پارک را هم به دوش بکشید.
حالا تصور کنید همین آدم، بعد از چندین شب بی‌خوابی، بدون یک غذای مناسب، بدون امکان استحمام و با خستگی و اضطراب شدید، وارد بیمارستان می‌شود. آنجا با پزشک، پرستار و ده‌ها نفر از کارکنان درمان روبه‌رو می‌شود؛ آدم‌هایی که خودشان هم خسته‌اند و هر کدام مشکلات و رنج‌های خودشان را دارند.
آدمی که چند شب درست نخوابیده، روزها در پارک سر کرده، نگران جان عزیزش است و از نظر روحی و جسمی فرسوده شده، طبیعی است که آستانه‌ی تحملش پایین آمده باشد. ممکن است چهره‌اش خسته و غمگین باشد، ممکن است زودتر عصبانی شود و حتی گاهی با پرخاشگری واکنش نشان دهد.
از طرف دیگر، کادر درمان هم ممکن است ساعت‌ها و روزها تحت فشار، با کمبود امکانات و حجم زیادی از بیماران کار کرده باشد.
در چنین شرایطی، یک چرخه‌ی دردناک شکل می‌گیرد: آدم‌های خسته و رنج‌کشیده، روبه‌روی آدم‌های خسته و رنج‌کشیده قرار می‌گیرند.
همراه بیمار با اضطراب و عصبانیت وارد می‌شود؛ کادر درمان تحت فشار قرار می‌گیرد؛ تنش بیشتر می‌شود؛ و در نهایت، هم کار درمان برای پزشک و پرستار دشوارتر می‌شود و هم رنج بیمار و خانواده‌اش افزایش پیدا می‌کند.
به نظرم بسیاری از تنش‌هایی که در بیمارستان می‌بینیم، فقط مسئله‌ی اخلاق یا رفتار یک بیمار، همراه یا کادر درمان نیست. گاهی محصول یک سیستم فرسوده و شرایطی است که همه را تحت فشار قرار داده است.
زمانی قرار بود بیمارستان جایی باشد که تقریباً تمام نیازهای درمانی بیمار در همان‌جا فراهم شود. اما امروز، بارها می‌بینیم که بیمار یا خانواده‌اش با یک فاکتور یا درخواست خرید مواجه می‌شوند و باید برای تهیه‌ی دارو، وسیله یا تجهیزات مورد نیاز، بیمارستان را ترک کنند و به بیرون بروند.
ای‌کاش روزی نظام سلامت ما به نقطه‌ای برسد که خانواده‌ی بیمار مجبور نباشد برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای درمانی، سرگردان خیابان‌ها و بازارها شود.
ای‌کاش بیمارستان آن‌قدر کامل و مجهز باشد که اگر حضور همراه برای مراقبت از بیمار ضروری نیست، خانواده‌ی او مجبور نباشد روزها و شب‌ها در پارک، ماشین یا گوشه‌ای از خیابان‌های اطراف بیمارستان سر کند.
شاید یکی از نشانه‌های یک نظام سلامت انسانی این باشد که بیمار فقط با بیماری خود بجنگد، خانواده‌اش با فقر و آوارگی نجنگد، و کادر درمان هم مجبور نباشد در میان این همه رنج، با فرسودگی و تنش دائمی کار کند.
این خانواده‌ها، بخشی از بیماران ما هستند؛ حتی اگر تختی در بیمارستان به نام آنها ثبت نشده باشد.»
دکتر محمد روحانی

https://t.me/bzyad
Telegram یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی كانال بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌
Post #1915 2.42K
یادداشت روز دوشنبه شرق
سکته آقای رئیس و ساعت طلایی

در خبرها آمده بود که رئیس‌جمهور چین در اجلاسی در هند دچار سکته مغزی شده و پیش از موعد به چین بازگشته است.
هنوز هیچ منبع موثقی این موضوع را تأیید نکرده و هیچ‌وقت هم واقعیت قضیه روشن نخواهد شد.
اما به هر حال، همواره امکان سکته مغزی یک فرد حدود هفتادساله در یک سفر خارجی وجود دارد، حتی اگر یک مقام سیاسی برجسته باشد و حتی اگر رئیس‌جمهور یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان باشد؛ اولین قدرت یا دومین قدرت! در اینجا موضوع اهمیت بیشتری هم دارد. نه‌تنها قدرت و اراده و عواطف یک فرد در خطر است، بلکه اطلاعات و تصمیمات و برنامه‌ریزی‌هایی در ارتباط با یک کشور در خطر قرار می‌گیرند؛ برنامه‌هایی که شاید هنوز جایی بیان نشده باشند. اینجا باید گفت هر دقیقه، بخش‌هایی از این بایگانی عظیم و شگفت‌انگیز در خطر نابودی قرار می‌گیرند.
در شرایط متعارف، مقامات و نخبگان هر کشوری در سکته مغزی حاد چاره‌ای جز مراجعه به سیستم سلامتی که برای کشور تدارک دیده‌اند ندارند. در ساعات اول طبیعتا خروج از کشور برای درمان مقدور نیست . حتی سیستم درمانی VIP هم برای سکته مغزی کارآمد نیست، چون باعث اتلاف وقت می‌شود و در بدترین شرایط هم استفاده از همان سیستم ۷۲۴ که برای مردم اندیشیده شده، مطمئن‌تر از تدارکات لازم برای چند پزشک برجسته در شرایط استثنایی است.
اگر کسی تصور می‌کند که بعداً در یک کشور خارجی «یک کاریش می‌کنیم»، قطعاً بر خطاست. درمان سکته مغزی حاد تنها در چند ساعت اول امکان‌پذیر است و در حال حاضر حتی در کره مریخ هم دارویی برای ساخت سلول مغز به‌جای سلول‌های از دست‌رفته ساخته نشده است!
در کشور چین، علیرغم توسعه درمان سکته مغزی تا حدی که اکثر تحقیقات درمان سکته مغزی حاد در آنجا انجام می‌شود، با بازگشت آقای رئیس، زمان طلایی گذشته و دیگر درمانی امکان‌پذیر نیست.
اما در مورد رئیس‌جمهور چین ــ اگر دچار سکته مغزی شده باشد ــ در کشوری این اتفاق افتاده که امکانات درمان سکته مغزی را در شبکه سلامت خود دارد. انجمن سکته مغزی هند در سال‌های اخیر توانسته به بیشترین پیشرفت‌ها در درمان سکته مغزی دست پیدا کند. پرزیدنت سازمان جهانی سکته مغزی که اخیراً در کنگره سکته مغزی ایران هم سخنرانی کرد، از هند است.
بنابراین باید دید کد ۷۲۴ و پروتکل‌های درمان سکته مغزی حاد در ساعات اولیه و به‌خصوص ساعت اول، که ساعت طلایی خوانده می‌شود، برای مقامات و به‌خصوص در حین انجام اجلاس‌های بین‌المللی وجود دارد یا نه و اگر وجود دارد، چگونه؟
آیا افشای بیماری یک مقام رده‌بالای یک ابرقدرت در یک اجلاس بین‌المللی دارای عواقب سیاسی بزرگ نیست؟ در چنین شرایطی آیا جان یک انسان در اولویت قرار می‌گیرد یا مصالح سیاسی که ممکن است به جان انسان‌های بیشتری ارتباط پیدا کند؟ ارتباطی که همواره مستقیم نیست.
برخی معتقدند مرگ استالین و مائو راهگشای تحولات بعدی این کشورها بود. در این میان وظیفه سیستم سلامت چیست؟
اینها همه مسائل اخلاقی مهمی هستند که وقتی برای رئیس‌جمهور چین آزموده و اندیشیده شوند، در موارد ساده‌تر پیدا کردن پاسخ آنها ــ اگر پاسخی وجود داشته باشد ــ آسان‌تر خواهد بود.

https://t.me/bzyad
Telegram یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی كانال بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌
Post #1914 1.39K
گزارش تلویزیون ازبکستان از دیدار ما با هدایت علی دهباشی با مسیولین فرهنگستان سمرقند
Post #1913 1.32K
یادداشت چند سال پیش من در مورد علی دهباشی که روز سه شنبه ۲۴ شهریور در جلسه با فرهنگستان سمر قند قرائت شد
Post #1911 1.24K
Post #1909 2.4K
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀

پزشکانِ جامعه‌نگر غنیمت‌اند

✍:عبدالله ناصری

همیشه با آن‌دسته از عالم‌پزشکانی که دغدغه‌ی مردم و مشکلات اجتماعی را دارند، رفیق بوده‌ و تمام‌قد محترمشان می‌دارم. مثل مصطفی معین، قربان بهزادیان‌نژاد، علی نیک‌جو، محمدرضا ظفرقندی، بابک زمانی، رضا خاتمی، رضا ملک‌زاده، فرشته
بقایی، محمدصادق آخوندی، امیررضا رکن، محمد قره‌تپه، محمد صدر و ... .
یکی از آن جمع، دکتر بابک زمانی مغزپژوه و
نورولوژیست معروف است. اولین بار با نوشته‌ی عصب‌پژوهی او در روزنامه‌ی شرق
وی را شناختم و با مراجعه به بیمارستان
فیروزگر در سال ۹۶ که فصل‌الخطاب تشخیص مرض این کمینه شد، رفاقت و
مشورت‌های نوروپاتی با ایشان جدی شد.
چیزهایی که دکتر زمانی را برایم عزیزتر کرد
فروتنی, دانش پزشکی و یادداشت‌های اجتماعی‌اش بود. خریدار کانال تلگرامی او
شدم. دیروز کتاب "فغان ز جغد جنگ"، مجموعه داستانی به قلم روان و زیبای خودش را به لطف برایم فرستاد و امروز روز پزشک به همت مجله‌ی بخارا و علی
دهباشی نقد می‌شود. اضافه کنم دکتر زمانی
ادیب و مسلط بر هنر فیلم و سینماست.
کتاب مذکور، حاوی یک داستان بزرگ به اسم "دوازده روز" و خاطرات نویسنده در آغاز جنگ عراق در کسوت پزشکِ وظیفه و راوی جنگ در صفحات غربی ایران خواندنی
است. امیدوارم در فرصتی کتاب را بیشتر بازنمایی کنم.
روز ابن‌سینا و پزشک بر همه‌ی خانواده‌ی بزرگ طبابت فرخنده باد
Post #1907 3.57K
تنها روز پزشك
امسال بِه اين نتيجه رسيدم كه اين يك روز كه بِه نام پزشك نامگذاري شده بسيار عالي أست و بايد شكر گزار آن بود .
چرا ؟ چون ظاهرا تنها همين يك روز أست كه از پزشك حداقل بِه زبان قدرداني ميشود .تمام آن ٣٦٤ روز ديگر آكنده أست از جفاهايي كه نه تنها به زبان كه در عمل، با قانون و بي قانون ، بِه صراحت يا بِه تلويح ، در فضاي مجازي يا واقعي ، در محل درماني يا غير درماني ، بر جامعه پزشكي روا داشته ميشود و تنها در اين يك مورد بخصوص أست كه بنظر ميرسد دولت و ملت در اتحادي تاريخي بِه سر ميبرند .
از يك سو پزشكان مجبور ميشوند با حقوقي كه كفاف زندگي نميكند در مراكز دولتي و آموزشي كار كنند ، آموزش ببينند و آموزش بدهند ، بِه آن مراكز هم بودجه كافي براي گذران امور اختصاص نميدهند . مردم هم در مراجعه بِه اين مراكز بجاي آنكه خواستار يك سيستم سلامت روزآمد باشند در همه حال پزشكان را كه اولين قربانيان اين سيستم هستند مقصر ميدانند
دولت تعرفه هاي خصوصي در كارهاي داخلي را با اجبار چند دهم تعرفه دنيا قرار ميدهند. مردم هم وقتي بِه محل درماني شلوغي ميروند كه هنوز مهاجرت نكرده ، بِه كارهاي بدون اولويت مثل زيبايي و …نميپردازد و تنها و تنها بِه بيماران آن هم دشوار ترين آنها ميپردازد و براي ماندگاري مجبور به ويزيت انبوهي از چنين بيماراني أست زبان بِه شكوه و شكايت ميگشايند و ذره اي بِه ريشه مشكلات نمي انديشند . اكثريت بردبار هم تنها بِه مدد بزرگواري بي حد خود ساكت ميمانند نه توجه بِه ريشه مشكلات .
تنها اين نيست كه ، وقتي با جامعه اي روبرو شدند كه نرخ خدماتش را بدون كوچكترين نظر خواهي از خود او تعيين ميكنند هر كار ديگر هم بخواهند ميكنند .يك روز از خواب كه برخاستند تصميم ميگيرند با همان تعرفه اندك كه موجب آن همه ويزيت انبوه أست نسخه الكترونيك هم بنويسد . روز ديگر حتي كليشه ام ار اي را هم چاپ نميكنند تا اوروا درگير سي دي منسوخ شده و لينك محدود به اينترنت محدود تر كنند
وقتي بنابر مسيوليت اجتماعي ات در طي مناقشات اجتماعي ميكوشي از اصول ابتدائي طب در برابر طرفين متخاصم حمايت كني يا وقتي كه ميكوشي از پايه هاي اكادمي پزشكي در برابر اخراج و استعفاي غير علمي دفاع كني كسي متوجه نيست كه اين هم جزو وطائفي أست كه براي آن سوگند خورده اي .
بعد در همه حال مراقبند تا يك وقت مورد اعتماد مردم قرار نگيري ! در يك متابعت ساده بيمار از دستور دارويي هم اخلال ميكنند اندكي سرگيجه يا حالت تهوّع كه براي هر دارويي پديد مي آيد منجر بِه قطع " اين داروي شيميايي اعتياد آور مسموم كننده كبد " ميگردد تا مجبور باشي دوباره و دوباره درباره آنچه در گوگل نوشته شده توضيح بدهي و درست مثل كسي كه جرمي مرتكب شده باشد علت ارتكاب جرم و نوشتن دارو را توضيح دهي تا دقيقا معلوم شود نقش اين دارو چيست ؟ تا بعد ها آن دارو بخشي از وجود بيمار شود به كمك آن راه برود يا ديگر تشنج نكند و البته باز هم از مصيبت خوردن آن شكايت كند و هر بار از عوارض شروع كند نه اثرات ! البته كه حق بيمار أست بداند ! حتي اگر تمام وجودت و تمام ديوار هاي اتاقت را با تصاوير مختلف صرف توضيح و تفسير كني تا معلوم شود آنچه در گزارش ام آر آي نوشته (نامه خصوصي اي كه خطاب بِه توست اما قبل از آنكه آن را باز كني در شهر منتشر شده و اصلا پاكتي براي باز كردن ندارد ) چيست . گاه تصور ميكني كارت دويدن روي تريد ميل أست و اصلا قرار نيست بِه جايي برسد . اما تو كه قبل از اكتشاف گوگل و قبل از تاسيس اين همه دانشكده سنتي هم طبيب بودّي در ياد مي اوري اعتمادي را كه مردم با همان دانش عمومي بِه تو داشتند و چگونه كار را بِه تو ميسپاردند .
خيل خب بس أست ديگر ، گراميداشت روز پزشك با اين همه گله گزاري نا متعارف ؟ ! روزهاي ديگر كه گله گزاري نميكنم اجازه بدهيد تنها در روز پزشك اجازه اندكي شكوه و شكايت آن هم در اين شرايط نامتعارف داشته باشم .
روز پزشك را بِه همه همكاران جوانم همه فرزندانم كه عليرغم تمام اين مشكلات باز هم اين حرفه را بر ميگزينند و در هر حال چه در خارج و چه در داخل تنها خط دانش را پي ميگيرند و "طب ايراني "را بِه معناي مطلق كلمه تعريف ميكنند تبريك ميگويم .پذيرش اين حرفه با اين همه مشكلات بِه معناي درك بالاتري از اصلاح و درمان أست كه تنها بِه نسخه و دوا نمي انديشد تمام معايب پيش گفته را هم بيماري و وجهه همت خود ميبيند .
از همه كساني كه روز پزشك را بِه من تبريك ميگويند پزشك و غير پزشك از صميم قلب تشكر ميكنم ولي هر سال دقت ميكنم ببينم چند غير پزشك هم سواي مسيوليت اداري شان روز پزشك را بِه پزشكان تبريك ميگويند .

https://t.me/bzyad
Telegram یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی كانال بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌
Post #1906 1.93K
بحران سلامت همچون بحران آب

✍🏽 علی ورامینی

❇️ با دوست پزشکی صحبت از نظام سلامت ایران بود. به‌واسطه نقل‌قول‌هایی که از رفقای ساکن اروپا (به‌خصوص اسپانیا، آلمان و...) و کانادا شنیده بودم و از دیگرانی هم خوانده بودم، گفتم که نظام سلامت ایران در قیاس با جهان یکی از سنگرهایی است که هنوز دچار فروپاشی نشده است و هنوز حتی بهتر از خیلی از جاهای دیگر دنیا جواب می‌دهد.

❇️ کمتر جایی در جهان می‌توانید یک روز صبح تعطیل با علائمی نگران‌کننده به بیمارستان بروید، تا ظهر پزشک متخصص شما را دیده، آزمایش و تصویربرداری انجام شده باشد و به مرحله‌ای رسیده باشید که بتوانید برای ادامه درمان یا متوقف کردن پیگیری تصمیم بگیرید. در ایران هنوز این میسر است، اگر هم بیمه پایه داشته باشید در بیمارستان‌های دولتی و آموزشی (که انباشت تجربه و پزشکان زبده‌اش بارها از بیمارستان خصوصی بیشتر است) این فرآیند چنان هزینه‌بر نیست که کسی از روند درمان محروم شود.

❇️ آن دوست پزشک کم‌وبیش با من در این موارد همدل بود ولی معتقد بود که نظام سلامت ایرانِ امروز همان‌جایی است که مسئله آب چندسال پیش‌تر بود. می‌گفت ما مثل آب، مشغول مصرف سفره‌های زیرزمینی‌ایم، بی‌آنکه جایگزینی برای آن مهیا کرده باشیم. بسیاری از رشته‌های مهم تخصصی، حتی در دانشگاه‌های علوم پزشکی تهران هم چند سالی است که متقاضی ندارد. مهاجرت پزشکان از سطح عمومی به سطح هیئت‌های علمی دانشگاه رسیده است. عمدۀ فارغ‌التحصیلان پزشکی عمومی یا مهاجرت می‌کنند یا ترجیح می‌دهند به‌جای کار در نظام سلامت و طبابت، وارد بازار زیبایی شوند.

❇️ از آن‌سو عمدۀ مردم چنان از خطر پیش روی نظام سلامت و فروپاشی نزدیک آن دورند که برای یک ساعت در انتظار ماندن در بیمارستانی بارها گلایه می‌کنند. فقط طی یک روز دو حمله به کادر درمان در کرج و ارومیه را دیدیم. کشته شدن جراح قلب در یاسوج را خاطرتان هست؟ مگر یاسوج چند متخصص مثل او داشت؟ آمار وحشتناک خودکشی دستیاران تخصصی پزشکی چرا برای مردم اهمیت چندانی نداشت؟ سوال کلان‌تر این است: چرا بحران پیش روی نظام سلامت، بحرانی که همۀ مردم ایران، حتی خارج‌نشینانی را که برای کارهای پزشکی‌شان به ایران می‌آیند، درگیر می‌کند، در سطح جامعه و حتی نخبگان مسئله نشده است؟

❇️ بخش عمدۀ این بحران‌نشدن برای این است که نظام سلامت همچنان دارد کار می‌کند و تا به مرز بسیار بحرانی نرسد، جامعه آن را درک نخواهد کرد. بخشی دیگر هم به‌دلیل انگارۀ غلطی است که در فهم عرفی از پزشک شکل گرفته است. مردم همه پزشکان را متخصصان پولداری می‌بینند که پول روی پول می‌گذارند. این خطای شناختی از آن‌جا ناشی می‌شود که همۀ مردم برای درمان می‌خواهند سراغ پزشکان شهیر و کارکشته بروند. پشت صف نوبت گرفتن از این پزشکان و دیدن مطب‌های شلوغ معدود پزشکان این‌چنینی باعث می‌شود گمان کنند که همۀ پزشکان همین وضعیت را دارند. انگارۀ غلط از پزشک ایرانی و جدا کردن آن‌ها از وضعیت اجتماعی، نقش و کارکرد نظام سلامت در کیفیت زندگی را ناچیز و مردم را نسبت به آن بی‌تفاوت می‌کند.

❇️ درست است که بازیگر اصلی و مهم در جلوگیری از فروپاشی نظام سلامت حاکمیت است، ولی نمی‌توان نقش مردم را به‌کل نادیده گرفت. مردمی که بخشی از آن‌ها به‌جای علم به بدیل‌هایش اعتماد می‌کنند و بخشی دیگر هم چت‌جی‌پی‌تی را کارآمدتر از پزشک می‌دانند. آن دوست درست می‌گفت: ما مشغول مصرف آخرین سفره‌های زیرزمینی پزشکی هستیم و سوال این است که تا تمام نشده، می‌توان کاری کرد؟

راستی، روز پزشک مبارکِ همۀ آنان که با همۀ تاریکی پیش رویشان چراغ بیمارستان‌ها را روشن نگاه می‌دارند و آدمی را در مستأصل‌ترین وضعیتش همراهی می‌کنند.

▫️▫️▫️
@parssssssseh
Post #1903 1.96K
بنابراین فردفرد حکومت‌گران و تک‌تک راه‌ و روش‌های موجود، در واقع همان چیزی است که در تنازع بقا امکان تداوم و بقا پیدا کرده است؛ خواه عامدانه، با پیش‌گرفتن هوشمندانه‌ی آنچه با بصیرتِ قدرت خوانایی داشت، یا ناآگاهانه، با برگزیدن آنچه از تنازع بقا زنده خواهد ماند.
همه اینها را در اینجا تنها و تنها به عنوان مدرکی برای حیات مستقل (فارغ از اراده ) قدرت سیاسی آوردم .
توضیح خاستگاه قدرت در کشور، که همان پیوند گذشته با حال است، تنها آغاز درک ساختار قدرت در کشور است. عوامل متعدد دیگری که ساختار قدرت در کشور را تعیین می‌کنند، همان‌هایی هستند که با تاثیر بر آنها می‌توان بر قدرت و جهت‌گیری‌های آن تاثیر گذاشت.

این عوامل چه هستند، خود بحثی مفصل و مستقل می‌طلبد و در این مختصر نمی‌توان به جزئیات آن پرداخت. شاید در توان نگارنده هم نباشد این نوشته تنها اشاره‌ای است به مهم‌ترین مکانِ بحث، برای آنان که می‌دانند و می‌توانند. همین.

https://t.me/bzyad
Telegram یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی كانال بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌
Post #1902 1.3K
ساختار قدرت در ایران

راستی چه چیزی باعث می‌شود اهل اندیشه و عمل، سیاسیون، مردان عقل و تدبیر، راجع به هر آنچه به اندیشه درآید سخن بگویند؛ (حتی پیش از آنکه آن چیز به اندیشه درآید)جز مهم‌ترین ساختاری که فکر و ذهن و عمل ایشان را در چارچوبه خود محصور و محدود می‌دارد. ساختاری که بر هر آنچه خیال، اندیشه و حتی وهم می‌کنند نیز تاثیر می‌گذارد.

و آن چیست جز ساختار قدرت سیاسی در ایران؟

گاه آن را حاصل اراده و امیال افراد می‌پندارند. لعن و نفرین می‌کنند یا هورا می‌کشند و به وجد می‌آیند. اما وقتی چون آفتاب تباهی این ایده در برابر همگان آشکار می‌شود، گویی چشمان خود را می‌گیرند تا هیچ نبینند و چون سیاق گذشته بیندیشند. درس نمی‌گیرند که نمی‌گیرند.

ساختار قدرت همان تار عنکبوتی است که در طول سالیان، به تدریج و به آرامی، پیرامون قدرت تنیده شده است. رفتار و گفتار حاکمان، هیات حاکمه و فراتر از آن طبقه حاکمه را تعیین می‌کند؛ بدون آنکه حکومت‌گران و حکومت‌شوندگان آن را ببینند یا حضورش را شهادت بدهند. یحتمل حکومت‌گران می‌پندارند اختیار ساعتی که راس هر ساعت از عقربک آن بیرون می‌آیند در اختیار خود آنهاست. تنها باهوش‌ترین و باتجربه‌ترین آنهاست که می‌تواند بعد از دهه‌ها این ریسمان نامریی را بر دست و پا و تار و پود خود احساس کند و هر نفسی که فرو می‌برد و هر گامی که برمی‌دارد را با امکانات آن هماهنگ سازد. آن هم دیدیم چگونه ممکن است رودست بخورد.

برخی مردم تنها شعار تغییر حاکم می‌دهند و هیچ درخواستی نمی‌کنند. همه چیز را به میل و اراده آنکه می‌پسندند وا می‌سپارند. آنها هم ساختار قدرت را نمی‌شناسند و بهشدت از آهن‌ربایی که هر حاکمی را به مقتضیات تخت مصلوب می‌سازد غافلند. ساختار قدرت، ملزومات آن، زیست مستقلش و… را نه می‌اندیشند و نه می‌بینند.

تردید نباید کرد؛ تنها کسانی می‌توانند بر ساختار قدرت تاثیر بگذارند که آن را بشناسند. باید رانندگی آموخت تا اتومبیل راند. تجربه تاریخ معاصر ایران ثابت می‌کند آنها که توانستند بر ساختار قدرت تاثیر بگذارند، کسانی بودند که بیشترین اطلاع را از ساختار قدرت و مکانیسم‌های موثر بر آن داشته‌اند؛ حتی اگر این اشراف و آگاهی نه ناشی از درکی عالمانه و نظری و انتزاعی، بلکه برگرفته از آشنایی فردی و تجربه حکومت، حضور در آن و آشنایی نزدیک با حکومت‌گران بوده باشد. اما آنان که چنین تجربیات و چنین امکانات «دیم» ندارند، یا به راهکارهای «مکانیزه »می اندیشند چرا در فکر تحلیل و درک ساختار قدرت در ایران نیستند؟

ساختار قدرت در ایران، همچون ساختار قدرت در هر کشور دیگری، چنان وابسته به خصوصیات آن آب و خاک است که نمی‌توان تجربه‌ی ساختار قدرت در کشورهای دیگر را عیناً و بی‌کم‌وکاست بر آن منطبق کرد. این البته به معنای بی‌فایده بودن مطلق این تجارب نیست؛ سخن بر سر نسبی بودن سودمندی آنهاست، نه انکار مطلق آنها. آفت اصلی جایی است که این تجربیات، به جای الگویی برای تامل و مقایسه، به‌طور مطلق و بی‌چون‌وچرا رونویسی شوند.

نمونه‌ی گویای این آفت، نسبت حزب توده با تجربه‌ی شوروی است. حزب توده ساختار تشکیلاتی، ادبیات و تحلیل طبقاتی خود را تقریباً عیناً از الگوی شوروی وام گرفت؛ بی‌آنکه تفاوت‌های بنیادین جامعه و تاریخ ایران با شوروی را چندان به حساب آورد. همین گرته‌برداری مطلق، یکی از دلایل مهم ناکامی این حزب در تحلیل درست از واقعیت ایران بود.

نمونه‌ی دیگر، برداشت مائوئیست‌های ایرانی بود که با اتکا به مدل چین، ایران را کشوری «نیمه‌فئودال، نیمه‌مستعمره» می‌خواندند و راهبردشان در هر شرایطی «محاصره‌ی شهرها از طریق روستاها» بود؛ بی‌توجه به این‌که ساختار طبقاتی، اقتصاد و پیوند شهر و روستا در ایران با چین تفاوت‌های اساسی داشت.

شاید بتوان با احتیاط بیشتری، حتی تجربه‌ی سیاست‌های اقتصادی مبتنی بر «اجماع واشنگتن» را نیز نمونه‌ای از تاثیرپذیری از الگوهای توسعه‌ی کشورهای سرمایه‌داری دانست؛ الگوهایی که در برخی کشورهای در حال توسعه، بدون توجه کافی به تفاوت‌های تاریخی، اجتماعی و نهادی آنها به کار گرفته شدند، هرچند این برداشت نیز به‌اندازه‌ی دو نمونه‌ی پیشین قطعی و اجماعی نیست.

ساختار قدرت در ایران، همچون هر ساحت مستقل دیگری، پای‌بست سنت‌های قدرت در آن کشور است؛ سنت‌هایی که حتی از اشکال و ظواهر حکومت‌ها هم فراتر می‌روند. این بدان معناست که حکومت‌هایی با ادعاها، شعارها و ظواهر مختلف، در نهایت به‌عنوان قدرت سیاسی بر روش‌های مشترکی اتکا می‌کنند؛ روش‌هایی که در میان این حکومت‌ها به ارث می‌رسند. برخی از کارها اساساً راه دیگری ندارند، و برخی روش‌ها از اساس برخلاف شعارهای حکومت جدید هستند، اما حکومت‌گران جدید راهی راحت‌تر، مطمئن‌تر و آزموده‌تر از آنها نمی‌یابند. و در دوراهه‌ی حذف یا پا گذاشتن در راه پیشینیان، برخلاف شعارهای اعلام‌شده‌شان، راه دوم را برمی‌گزینند.
Telegram یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی كانال بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌
Post #1900 1.56K
علی بندری ووایکینگ ها

وقتی کسی با اطمینان دلیل بیماری خود را چیزی مثل استرس میپندارد ‌و من به او ثابت می‌کنم که چنین نیست در پایان با اندکی شرم و ادب اضافه می‌کنم شاید در سایر جنبه های دیگر زندگی هم که این قدر از خیلی چیزها مطمینین راست نباشد !
این اتفاق دیروز با شنبدن پادکست علی بندری در مورد تاریخ وایکینگ ها برای خود من پیش آمد ؛همواره از سالها پیش بدون آنکه اندیشه ای کرده باشم گمان میکردم وایکینگ ها و کشورهای اساکتدیناوی تمدن هایی بدوی تر از سایر اروپا بوده اند و‌بر خلاف ظاهر امروزی شان که بسیار آرام و صلح جوست خشن و مهاجم بوده اند .حالا اما بعد از شنیدن این پادکست تازه فهمیدم که وایکینگ ها اولا بیش از آنکه مهاجم باشند تاجر بوده اند و با نقاط مختلف دنیا تجارت میکرده اند ثانیا از عوامل مهم تغییر دنیای غرب و پیشرفت آن بوده اند وقتی که وایکینگ ها از زندگی ، تجارت ، لذت ، آفتاب و دریا میگفتند و با اینها میزیسته اند اروپا از روسیه تا انگلستان تحت سیطره خرافات کلیسایی ،نکبت و طاعون بود وایکینگ ها از عوامل مهم بر آمدن دنیای جدید بوده اند . حالا میکوشم به هر چه میدانم شک کنم هر انچه را که به گمان « دانسته » بودن در صندوقخانه ذهن انبار کرده ام یک بار دیگر بیرون بیاورم با نگاهی چدید دستمال بکشم و برق بیندازم .
اما یک چیز دیگر را هم نمیتوانم ناگفته بگذارم که شاید مقصود اصلی این یادداشت باشد ؛
به گمانم ایرانیان و فارسی زبانان آنطور که باید و شاید قدر علی بندری را نشناخته اند و‌گاه حتی بر او‌جفا هم می‌کنند .
جوانی چنین پر انرژی ، خستگی ناپذیر که نه تنها پادکست فارسی را بنیان گذاشت بلکه بعد از آن یک لحظه از جستجوی فرمت های جدید و کنکاش در مطالب متنوعی که بر ذهنیت انسان فارسی زبان تاثیر میگذارد دست برنداشته است تازه او‌ در سال‌های جوانی است و راهی دراز در پیش پا دارد ما هم انبوهی از مسایل حل نشده ،نیتدیشیده ،خرافاتی در اذهانمان تنیده شده است که نیاز داریم به همه آنها درست و صادقانه و‌بیرحمانه بیندیشیم ،نظرات و اعتقاداتی که زدودن و تغییر آنها گاه از زدودن سیمان ماسیده بر دیوار استخر هم دشوار تر میباشد .
علی بندری که شاید بتوان خود او را هم نوعی وایکینگ فرهنگی در پیکار تغییر تصورات ایرانیان دانست یکی از مهم ترین ملزومات ایرانیان برای تغییر میباشد .فراتر از آن او‌مدل موفقی بوده است برای جوانان بسیار که چون خود او‌ مطالعه و‌کنکاش دشوار در مورد مطالب تاریخ معاصر و اندیشه های ایرانی در ابعاد مختلف پیشه کرده اند ‌و با تلاش بسیار در حال گسترش این آگاهی ها و‌دعوت به تفکر در این زمینه ها هستند.
باشد که نهاد های فرهنگی کشور این پدیده مدرن این ندای صادق و‌پر تلاش را بشناسند و‌ پاس بدارند ! نغمه خوش آهنگی که از دور چون نسیمی مرطوب بر کویر خشک و چندش آور رسانه های رسمی کشور میوزد

https://t.me/bzyad
Telegram یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی كانال بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌
Post #1899 1.69K
یادداشت روز دوشنبه شرق
سلامت در نزاع

این روزها، در بحبوحه جنگ که گاه بالا و پایین می‌شود، اخباری از اختلافات، گاه تند و گاه ملایم، در میان همکاران جامعه پزشکی به گوش می‌رسد.

نزاعی بی‌سرانجام، تأسف‌آور و حاکی از ریشه‌های عمیق بحران سلامت در کشور.

راستی چرا پزشکان و پیراپزشکانی که باید با هم، مثل یک تیم، سلامت کشور را تأمین کنند، در حال منازعه دائم هستند؟ جنگ نظامی به تفاهم‌نامه منجر می‌شود، دوباره آغاز می‌شود، اما بدیهی است که روزی به ختم دائمی منازعه خواهد انجامید؛ اما این اختلافات را پایانی نیست. چرا؟

آشکار است که دندان‌پزشک برای کار خود به بهداشت‌کار دندان نیازمند است و برعکس؛ همچنین ماما به متخصص زنان، متخصص پوست به دستیار عمومی، فیزیوتراپیست به متخصص طب فیزیکی و… این‌ها لازم و ملزوم یکدیگرند. آشکار است که دو دست، برای کار، به یکدیگر نیازمندند و آنگاه که یک دست با تن بیگانه شود، آن‌سان که در برخی بیماری‌های مغز پدید می‌آید، کار دست خراب می‌شود و چیزی پدید نمی‌آید.

چرا در بحث و مناقشه، وقتی نیک می‌نگری، هیچ‌کدام توان نگریستن از زاویه دید دیگری را ندارند؟ این نوعی اشکال پایه‌ای در ادراک است که ریشه‌های آن را باید خارج از روح و روان و اراده افراد و در سیستم و ساختار جست‌وجو کرد.

واقعیت این است که اقشار مختلف سلامت، و شاید سایر اقشار کشور، خود را جزئی از یک کل منسجم نمی‌بینند. ادعای دولتی کردن همه‌چیز، من‌جمله سلامت، در شرایطی که ساختار کشور تا مغز استخوان سرمایه‌دارانه است و سیستم اجتماعی و دولتی به هیچ عنوان باورپذیر و قابل اطمینان نیست، همه را به جد و به‌تنهایی به پیگیری منافع فردی و جمعی واداشته است.

بسیاری از رشته‌های غیرپزشکی در سیستم سلامت می‌خواهند اختیاراتی را که به پزشکان داده شده است، داشته باشند و بسیاری از مشکلات خود را از آن جهت می‌بینند که چنین اختیاراتی ندارند. از سوی دیگر، بسیاری از پزشکان منافع و جایگاه خود را در خطر می‌بینند و، به‌خصوص از روزی که مرز میان پزشک و همکاران غیرپزشکش زدوده شود، نگرانند. جوامع پزشکی و انجمن‌های علمی از شکسته شدن حد و مرزی که با شماره نظام پزشکی و سوگند نظام پزشکی پدید می آید نگرانند.

در این میان، رشته‌های غیرپزشکی گویا این نگرانی مهم و گسترش آن تا سایر اقشار را نمی‌بینند. جوامع و انجمن‌های پزشکی هم هیچ تلاشی برای احقاق حقوق، حیثیت و قوت لایموت همکاران غیرپزشکشان نمی‌کنند. هیچ‌کدام توجه نمی‌کنند که هر دو قربانی سیستمی هستند که آن‌ها را از مهم‌ترین منفعت صنفی‌شان ـ کار تیمی علمی و روزآمد ـ باز داشته و به منازعات حقیر وامی‌دارد.

واقعیت آن است که گسترش رشته‌های مختلف، به شکل طولی و در سطح، هیچ راه‌حل مناسبی نیست و باعث تضاد و برخورد با همکاران می‌گردد. تعمیق کار در هر رشته و کشاندن منازعات از دادگاه به پانل گفت‌وگو، راه‌حل مناسب‌تری است.

سیستم سلامت کشور زمانی رشد می‌کند که بر پایه‌های عمیق پرستاری، بهداشت‌کاری و سایر خدمات توسط غیرپزشکان استوار باشد. همه جای دنیا، طبیب تنه درختی است که شاخ و برگ متراکم همکاران غیرپزشک او را فرا گرفته‌اند. این بخش‌ها تنها زمانی قابل اطمینان و پربار هستند که در جایگاه خود رشد کنند و ببالند، نه آنکه به مقتضای سلایق روز تغییر شکل دهند.

در حال حاضر، این مهم از گروه‌هایی که تنها به پیگیری منافع خود معتاد شده‌اند، برنمی‌آید. نوعی وظیفه دولتی است. تنها دولت می‌تواند زیرساخت‌های مدرن برای سیستم سلامت کشور تأسیس کند و زیرساخت‌های اعتماد در میان جامعه پزشکی را تقویت کند و همکاری و کار تیمی را تثبیت و تشویق کند.

تردید نباید کرد که زیست مداوم در آیین‌نامه‌ها، پناه بردن به تبصره‌ها و استفاده از قوانین و دادگاه برای به کرسی نشاندن مسائلی که اساساً از جنس دانش و سلامت هستند، نوعی نقض غرض محسوب می‌شود. راه‌حل طبیعی و علمی در مناقشات سیستم سلامت کشور ـ هر که و از هر گروهی که باشند ـ در پانل‌ها و جدل‌های کنگره‌های علمی یا حداقل در کمیسیون‌های معاونت‌های مختلف وزارت بهداشت بیرون می‌آید.

https://t.me/bzyad
Telegram یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی كانال بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌
Post #1896 1.98K
باز هم به مناسبت روز ملی فیزیوتراپی

يادداشت روز دوشنبه صفحه اخر شرق (دوسال پيش)

گزارشي از سانتالوچيا
"توانبخشي و وظايف دولتي "
فرصتي پيش امد كه يكي از مراكز نمونه توانبخشي در ايتاليا را اجمالا باز ديد كنم ميكوشم دراين يادداشت نكاتي را كه در اين بازديد جلب نظر ميكرد بطور خلاصه مرور كنم
- با يك درخواست ساده از چند روز قبل ، قرار ملاقات و بازديد بدون هيچ تشريفاتي تعيين شد .بنظر ميرسيد براي اينگونه بازديد ها يك برنامه از پيش تعيين شده و يك مسيول وجود دارد .معرفي مركز و مطرح كردن ان در يك مقياس ملي و بين المللي وعرضه ان براي مقايسه و نقد و نظر ، قطع نظر از منافع زودرس ان جايگاهي خاص در ذهنيت مجموعه داشت .
- بيمارستان توان بخشي سانتا لوچيا در حومه قابل دسترس شهر رم روي تپه ای كوچك قرار گرفته. براي رسيدن به بيمارستان اصلي بايد در يك باغ سر سبز اندكي پياده روي كنيد . بنظر ميرسد زمين هاي زيادي را كه ميتوان در انها كلينيك پوست و دندانپزشكي و.....زِد حيف و ميل كرده اند !!! ولي بيماران در محيطي ارام درمان ميشوند . بعلاوه انقدر زمين صرف پاركينگ كرده اند كه هيج كس لنگ نميماند و دود و صداي ماشين ها هم به ساختمان اصلي دسترسي ندارد
-بيمارستان از موقوفات كليساي كاتوليك رم است و واتيكان نوعي نظارت هم بر آن اعمال ميكند .طبق قانون طب ملي ايتاليا كه برگرفته از انگلستان است تمام مردم حق استفاده از اين مركز را دارند و اين به معناي بيمه هم نيست . البته براي استفاده از ان يك ليست انتظار هم وحود دارد در هر زمان بيمارستان ميتواند تنها ده تا بيست درصد متقاضيان را بپذيرد . اين تنها كلينيك توان بخشي كشور نيست مراكز خصوصي و دولتي متعددي وجود دارد . اما سانتالوچيا بيمارستان نمونه است . دولت براي درمان بيماران طبق تعرفه هاي واقعي به بيمارستان پول ميپردازد و تأخيري هم وجود ندارد . راهنماي من پروفسور روسيني متخصص طب فیزیکی چند بار بر اين نكته تاكيد ميكند وقف و خيريه بودن بيمارستان بيش از انكه از وظايف دولت بكاهد به كار خدمات بهتر و مراقبت بيشتر از بيماران مي ايد نقش واتيكان اين است كه با اهداي زمين و ساختمان و گه گاه اهداي دستگاه و امكانات و نيز توصيه هاي اخلاقي كيفيت بالاتر را محقق ميسازد . مثلا دستگاه هاي گران قيمّت و جديد كه كارايي انها به اثبات رسيده ولي درامد زايي چنداني ندارند را تهيه ميكند. و بودجه براي تحقيقات ميپردازد . حقوق پزشكان و پرسنل بطور ثابت پرداخت ميشود و با تعداد بيماراني كه ميبينند تغيير نميكند .نحوه كار پزشكان و پرسنل درماني و حقوق ثابت دريافتي انان مطابق با قرارداد ي است كه سازمان هاي پزشكي و دولت براي همه مراكز تصويب كرده اند و دولت بر اجراي ان نظارت ميكند و ميكوشد بين بيمارستان و پرسنل نقش ناظر داشته باشد .خيريه بودن بيمارستان به معناي عدم پرداخت دستمزد نيست و دولت به كار رايگان حداقل به اندازه كار گران حساس و مشكوك است.
-طبقات متعدد ساختمان بزرگ و زيباي ٥ طبقه كه وسعت هر طبقه كمتر از ارتفاع ساختمان نيست اختصاص به توانبخشي بيماران مختلف دارد كه البته بيماران مغز و اعصاب بخش مهمي از اين بيماران را تشكيل ميدهند .طبقه زير همكف تماما به تحقيقات اختصاص دارد با يك ام ار اي اختصاصي براي تحقيق (در طبقه پنجم يكي از نتايج اين تحقيقات به صورت برنامه ديژيتالي با هدايت امواج مغز براي بهبود كارايي دست در حال استفاده است ) در طبقه همكف كلينيك و ازمايشگاه باليني و تصوير برداري و قسمت هاي اداري است و جلوتر يك استخر بزرگ با ديواره هاي شيشه اي كه متخصصين ميتوانند اندام بيماران را در حين شنا ببينند ووارزيابي كنند
-در ساير طبقات با پيشرفته ترين دستگاه ها كه برخي از انها تنها انحصار به همين مركز دارند تعداد بيشماري فيزيو تراپ و كاردمان درحال كار با بيماران مختلفي هستند كه هر كدام به دليل نقيصه اي ناشي از سكته مغزي يا ضربات مغزي دچار ناتواني شده اند
-در يك جا كساني كه نوعي نقيصه ذهني دارند از طريق دوربين هاي مخصوص وارد دنيايي مجازي ميشوند و در ان دنياي خيالي با تمرين هايي ادراكاتشان تقويت ميشود در ايستگاه ديگر اندام هاي بيمار به يك روبوت وصل ميشود تا حركات مختلف را با هم تمرين كنند و گاه روبوت تحريكي هم به عضلات وارد ميكند در يك ايستگاه ديگر با كنترل امواج مغزي حركات ظريف دست بهبود مييابند و .....
در پايان ديدار ,پروفسور روسيني ميزبان مهربان و دانا نكته اي را ياداور ميشود كه ؛
زندگي در دوران مدرن به همراه سالمندي فزاينده جمعيت كه حاصل پيشرفت هاي دانش پزشكي در زمينه هاي مختلف است نيازمند فرهنگ توانبخشي و تاسيس مراكز متعدد و مجهز توانبخشي و همکاری تنگاتنگ همه کسانی است که به درمان های فیزیکی میپردازند .
Telegram یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی كانال بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌
Older posts →

About this channel

How can I read @bzyad without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی have?
یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی (@bzyad) has 3.98K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →