*نگاهی کوتاه به زندگی علمی و اخلاق پزشکی یکی از پیشکسوتان و مفاخر دانش بیماریهای عفونی ایران، زنده یاد استاد دکتر ابوالقاسم رئیس سادات*
استاد دکتر ابوالقاسم رئیسسادات در سال ۱۳۱۸ خورشیدی متولد شد و در سال ۱۴۰۰ زندگی را بدرود گفت. او در خانوادهای پرجمعیت به دنیا آمد. دوران کودکی و دبستان را در ارسنجان گذراند. در نه سالگی پدرش را از دست داد و از آنجایی که مادرش، انسیه ثقةالاسلام، بانویی دانا و آگاه بود، فرزندان را به شیراز منتقل کرد تا برای کسب علم و دانش، فرصت پیشرفت بیشتری داشته باشند. کلاس هفتم را در دبیرستان تقوی در تهران گذراند، اما چون برادر بزرگترش در تهران بود، خودش به شیراز بازگشت و سرپرستی خانواده را برعهده گرفت. سالهای هشتم تا دیپلم را در دبیرستانهای نمازی، شاپور و حکمت در شیراز گذراند. پس از دریافت دیپلم، به خدمت ارتش درآمد و رشته پزشکی را تا پایان دوره انترنی در آنجا ادامه داد.
او درباره انگیزهاش برای پزشکشدن مینویسد:
«در حدود دهسالگی تصمیم گرفتم پزشک شوم. کودکی با تب و زردی را دیدم که مادرش که بانویی عشایری بود با امید به شفای فرزندش، به اصرار از من بچهسید که در ذهن او متبرک بودم خواست تا آب دهانم را در دهان کودکش بریزم. من کودک را نزد پزشک حوزه سربازگیری بردم و این اتفاق مرا به اندیشه واداشت که چه بسیار کودکانی که با چنین امیدهایی میمیرند. همانجا بود که تصمیم گرفتم پزشک شوم. به یاد دارم هر وقت کسی میپرسید میخواهم چهکاره شوم، میگفتم پزشک. اگر میپرسیدند اگر نتوانستی چه؟ میگفتم باز هم پزشک.»
او درباره مراحل تحصیلیاش مینویسد:
«با خاطرهای که از آن کودک داشتم، با قبولی در رشته پزشکی وارد ارتش شدم. فعالیتهای علمیام را با کمک دوست بسیار عزیز و بزرگوارم، دکتر احدی، با چاپ درسهای استادانی که کتاب نداشتند آغاز کردم. پایاننامه پزشکیام را با راهنمایی شادروان دکتر مژدهی، استاد گرانقدر، برجسته و شایسته، در زمینه مقایسه درمان یکدارویی و دودارویی مننژیتهای مننگوکوکسی نوشتم. استاد بزرگوار و شریف و دوست و پیشوایم، شادروان دکتر علیرضا یلدا، راهنمای پایاننامه تخصصیام درباره آندوکاردیتها و روشهای درمانی آنها بود. پایاننامه فوقتخصصیام نیز با راهنمایی استاد برجسته، پروفسور وودراف (پدر بیماریهای عفونی جهان) انجام شد.»
در سال ۱۳۴۷ با ژاله آسا ازدواج کرد و صاحب سه فرزند به نامهای علی، هاله و سپیده شد. او با تلاش فراوان از ارتش استعفا داد و در شرکت نفت استخدام شد. اما از آنجایی که تشنه علم و دانش بود، مجدداً به دانشگاه بازگشت و مشغول گرفتن تخصص در رشته بیماریهای عفونی شد.
او که مشتاق آموختن بود، با بورسیه دانشگاه تهران عازم لندن شد و در دانشگاه لندن به ادامه تحصیل پرداخت. پس از پایان تحصیل، همزمان با آغاز انقلاب به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران بهعنوان استاد به تدریس پرداخت.
پزشکشدن او ریشه در احساس فقدان فرهنگ و دانش پزشکی در سطح عمومی جامعه داشت. هدفش تنها طبابت نبود، بلکه تربیت پزشکان آینده و از آن مهمتر، ارتقای سطح فرهنگ پزشکی در بین مردم بود. یکی از ثمرات این نگاه، تألیف کتاب «شناخت آنفلوانزا برای همه مردم» بود که به طور رایگان در دسترس عموم قرار گرفت.
از دیگر کتابها و مقالات علمی او میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
بررسی بیماریهای انگلی و درمان آنها در ایل قشقایی
(دکتر صافی، دکتر رئیسسادات، دکتر طباطبایی)
بررسی گذشتهنگر هزار مورد بیماران تبدار بستری در بخشهای عفونی بیمارستان هزار تختخوابی
(دکتر رئیسسادات، دکتر مینو محرز)
کاربرد بالینی آنتیبیوتیکها
(دکتر بهمن خالقیان، دکتر رئیسسادات)
بررسی بیولوژیک باکتری بروسلا در سلولهای بیماران بروسلایی
(دکتر اعتمادی، دکتر رئیسسادات)
او هیچگاه برای پول کار نکرد. معالجه بیمار برایش در اولویت بود. تشخیصهای دقیق و درمانهای مؤثرش زبانزد بود. هر گاه پزشکی از درمان بیماری درمیماند، از او به عنوان مشاور دعوت میشد.
از جمله خدمات علمی برجسته او:
نخستین مورد آلرژیک برونکوپولمونری آسپرجیلوز و قارچ بال (fungus ball) در ایران توسط استاد دکتر رئیسسادات گزارش شد.
در نخستین کنگره ایدز در ایران، بیماری که توسط دکتر فریدون علاء معرفی شد، به عنوان نخستین مورد ایدز توسط استاد دکتر رئیسسادات تشخیص داده شد، اما ایشان بر پایه اخلاق و سوگند پزشکی به درخواست بیمار و خانواده بیمار آنرا هیچگاه منتشر نکرد.
او علاقه فراوانی به ادبیات داشت، با بسیاری از مشاهیر ادبی محشور بود و قلمی شیوا داشت. شعر نیز میسرود. ابیاتی که در کتاب بروسلوز آمده، نمونهای از این ذوق ادبی اوست.
ادامه زندگینامه را در پیام بعدی بخوانید
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
Post #626
613