جراحی روح انسان
پیوند پزشکی و انسانیت
به قلم: فرامرز شعربافی
مدیر عامل موسسه نیک اندیشان بهشهر
در دو روز اخیر دو نوشته خواندیم که هر دو از تجربه یک جراحی سخن میگفتند، اما نه صرفا از جراحی بدن، بلکه از جراحی روح انسان.
در نوشته نخست، دکتر رضاشهریارکامرانی جراح ارتوپد، خود را در جایگاه بیمار یافت و از ورای بیهوشی و نقاهت، دوباره معنای پزشکی را بازشناخت.
در نوشته دوم، دکتر علی قاسمیان، که او نیز ناگزیر از عمل قلب شد، با زبانی صمیمی و خردمندانه، تجربه همان مسیر را از نگاه بیماری قدردان بازگو کرد. این دو نگاه، از دو سوی یک آینهاند:
یکی از درون اتاق عمل و دیگری از بیرون آن.
یکی با دانش و تجربه پزشک، و دیگری با ایمان و سپاس بیمار.
برای من، این دو نوشته فرصتی شد تا درباره پیوند میان پزشکی و انسانیت بیندیشم، و در چهار بخش کوتاه، میخواهم تاملاتم را با شما در میان بگذارم.
- بخش اول: وقتی پزشک، انسان میشود،
پزشک، سالها در جایگاه دانایی مینشیند، جراحی میکند، تصمیم میگیرد، و درمان مینویسد. اما روزی ممکن است بر تختی دراز بکشد که دیگر آنسوی آن نیست.
در همان لحظه است که علم،رنگ تازهای میگیرد و انسان دوباره به صحنه بازمیگردد.
دکتر کامرانی، وقتی خود به اتاق عمل رفت، دریافت که دیدار ساده جراح و بیمار پیش از عمل، میتواند از هر دارویی آرامبخشتر باشد. در آن لحظه، او از جایگاه جراح پایین آمد و در مقام انسان ایستاد.
و این شاید عمیقترین درس پزشکی باشد:
شاید بزرگترین کشف پزشکی، نه داروی تازه، بلکه درک دوباره انسان در مقام رنج و نیاز باشد.
- بخش دوم: همدلی، حلقه مفقوده درمان،
در هر دو روایت، چیزی ورای مهارت فنی مطرح میشود، چیزی به نام همدلی.
پزشکی که پیش از عمل چند دقیقه با بیمار بنشیند، نیمی از درد او را تسکین داده است.
اما در بیمارستانهای شلوغ و پر ازدحام، همین چند دقیقه گاه ناممکن میشود، و بیماران در تنهایی بیکلام خود رنج میبرند.
دکتر کامرانی، از اثر آرامبخش گفتگوی پیش از عمل میگوید.
دکتر قاسمیان، از نبود چنین فرصتی در سیستم درمان.
و هر دو، ناآگاهانه به یک نتیجه واحد میرسند:
اگر پزشکی را از انسان جدا کنیم، از درمان تنها جراحی میماند، نه شفا.
- بخش سوم: پزشک در آینه بیمار،
شاید هیچ آینهای صادقتر از تخت بیمارستان نباشد. آنجا، پزشک جراح، دیگر روپوش سفید ندارد، بلکه با همان ترسها و امیدهای بیمار روبروست. دکتر کامرانی، در آن آینه، تصویر تازهای از خود دید، و دکتر قاسمیان، در بازتاب همان آینه، تصویر سپاس و ایمان را یافت. علم و انسانیت، در این نقطه به هم میرسند، جاییکه درمان، نهفقط بریدن و بخیه زدن، بلکه پیوند دادن دلهاست. جراحی، تنها گشودن سینه نیست، گشودن دریچهایست از فهم متقابل میان علم و انسان.
- بخش چهارم: سپاس، نشانه سلامت روح جامعه،
در نوشته دوم، دکتر قاسمیان بر نکتهای انگشت میگذارد که در غوغای نقد و گلایهها، کمتر شنیده میشود:
قدردانی واقعی مردم از جامعه پزشکی. او مینویسد که بیماران، هنوز از صمیم دل از پزشکان خود سپاسگزارند، و همین، نشان از نیکنهادی جامعه دارد. در جهانی که شکاف میان اعتماد و درمان روزبهروز عمیقتر میشود، چنین سپاسی، خود بهترین داروی سلامت اجتماعی است. در سرزمینی که هنوز بیمار، جراحش را دعا میکند، ریشه اعتماد اجتماعی خشک نشده است.
و نهایتا :
از دل این دو تجربه انسانی درمییابیم که پزشکی، پیش از آنکه فنی باشد، نوعی نگاه است. نگاهی که اگر از انسان غافل شود، حتی دقیقترین تیغ جراحی هم به درمان نمیرسد. پزشک، وقتی در آینه بیمار خود را میبیند، دوباره یادش میافتد که درمان، با دیدن انسان آغاز میشود. و بیمار، وقتی قدردان است، به جامعه یادآوری میکند که اعتماد هنوز ممکن است.
شاید راز تداوم امید، همین باشد:
در هر جراحی، دو شفا در کار است یکی برای بدن بیمار، و دیگری برای روح پزشک،
گاهی تیغ جراحی، تن را میشکافد تا روح،
دوباره انسان شود.
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
Post #648
386