آیا جشن سپندارمذگان را میتوان روز عشق نامید؟
امروز ۲۹ بهمن روز سپندارمذگان است و برخی تلاش کردهاند امروز را در برابر ولنتاین به عنوان روز ایرانی عشق جا بزنند. اما آیا میتوان جشن سپندارمذگان را روز عشق نامید؟
سپندارمذگان جشنی کهن است که برای بزرگداشت یکی از ایزدبانوان و امشاسپندان یعنی سپنتهآرمیتی برگزار میشده است. البته همینجا بگویم که این جشن نه در روز ۲۹ بهمن که در روز پنجم از ماه اسفند برگزار میشده، چیزی که مثلاً دکتر رضا مرادی غياثآبادی از پژوهشگران ایرانپژوه و دیگران بر آن تأکید کردهاند. سپنتهآرمیتی از دو بخش سپنته (به معنای مقدس) و ارمیتی (به معنای فروتنی و بردباری) تشکیل شده. سپنتهآرمیتی محافظ زمین و مظهر تمکین و تقواست. آرمیتی زمین را خرّم و بارور میکند و هر کس که زمینی را آباد کند، خشنودی او را فراهم کرده. گیاه او بیدمشک است.
رسم بوده که مردان در این روز به زنان هدایایی میداده و آنها را گرامی میداشتهاند. پیوند زنان با باروری و فرزندآوری و اهمیت آن برای جامعههای کشاورزیمحور بوده که زنان را در این روز در مرکز توجهات قرار میداده. دکتر جلال خالقیمطلق مینویسد که «ابوريحان بيروني در كتاب آثارالباقيه که در سال 391 هجري تأليف کرده است، آنجا که درباره جشنهاي ايراني سخن ميگويد، از جشني نام ميبرد که در روز اسفندارمذ در ماه اسفندارمذ برگزار ميشد. در ايران کهن، يک جشن بهاري زنان بوده که در آن روز زنان از آزادي بيشتري برخوردار بودند و بهويژه دختران «دم بخت» به همسرگزيني تشويق ميشدند و از اين رو اين جشن را «مردگيران» ميناميدند. سپستر با نفوذ بيشتر مذهب اين جشن نخست تغيير ماهيت داده و جشن زنان شوهردار شده و اين دسته زنان در آن روز از شوهران خود به پاس يکسال پارسايي و خانهداري و شوهردوستي هديه ميگرفتند، تا اينکه همين نيز رفته رفته فراموش شده است».
در آن زمان، هر نوع درکی از عشق بهسرعت با باروری و فرزندآوری گره میخورده است و بخشی جداییناپذیر از آن در نظر گرفته میشده. امروز اما چنین نیست. عشق برای ما موضوعی مربوط به فرزندآوری و باروری زنان نیست و نه مردان و نه زنان، عشق را در چنین چارچوبی تعریف نمیکنند. به همین دلیل است که انتخاب این روز تنها از آن منظری توجیهپذیر است که عشق را با باروری مربوط میکند در حالی که عشق آزادانه و برابرانه هیچ ربطی به «باروری» ندارد.
درک دقیق از همین موضوع بوده است که برای نمونه ابراهیم پورداوود اسطورهشناس و فرهنگپژوه بزرگ ایرانی نیم قرنی قبل پیشنهاد داد که این روز به عنوان روز پرستار گرامی داشته شود و تا سالها پیش از انقلاب هم همینطور بود. البته شاید بشود این روز را روز زمین هم در نظر گرفت اما به هیچ شکلی نمیتوان آن را به عنوان روز عشق قالب کرد و انتظار داشت بیانگر روز عشقی برابر و رها میان زن و مرد باشد.
با وجود این یکی دیگر از ایزدان هست که میشود زادروزش را یکی از گزینههای خوب برای روز عشق و مهربانی عاشقانه در نظر گرفت: ایزد روشنایی و پیمان، میثْرَه یا میترا که، در روایات کهنتر، ایزد پشتیبان جنگجویان هم بوده است. او آمیزهای از مهر و کین و روشنایی و تاریکی است؛ آمیزهای که خود را بهتمامی در عشق آشکار میکند. نکتهی مهم این است که میثره ایزد مادینه نیست و ایزدی نرینه است اما در روند تاریخی جالبی که نمیدانیم چگونه سپری شده است، میترا به نامی تماماً زنانه بدل شده است. این دوچهرگی خاص میثره است که میتواند معنای عمیقتری به روزی درخور عشق میان زن و مرد بدهد.
همهی این ویژگیها، زادروز او، یعنی ۱۶ مهر، را درخور روز عشق کرده است. در اوستا، در مهریشت، او چنین توصیف میشود [تخلیص از من است]: «میستاییم مهرِ دارنده دشتهای پهناور را، میستاییم مهرِ دارنده دشتهای پهناور را؛ او که به همه سرزمینهای ایرانی، خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی میبخشد. میستاییم مهرِ دارندهی دشتهای پهناور را؛ او که آگاه به گفتار راستین است، آن انجمنآرایی که دارای هزار گوش است، آن خـوشاندامی که دارای هزار چشم است، آن بلندبالای برومندی که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و بهخوابنرونده است. کسی که رزمآوران بر بالای پشتِ اسب به او نماز میبرند و برای توانایی اسب و تندرستی خود، از او یاری میخواهند؛ تا بتوانند دشمنان را از دوردست بشناسند و هماوردان را بازدارنده باشند و بر دشمن بدخواه چیره آیند. [...]. او که اگر با او به دروغ نباشند، مردمان را از نیازمندی و آسیب برهاند». این توصیف به شکلی جالب گویی دارد از عشق و دوستداشتن میگوید، از پیمانی که بر راستی و بیدروغی بنا شده است.
@interventions