این مسئله در نظریه روابط بینالملل با مفهوم «پارادوکس ثبات ـ بیثباتی» توضیح داده میشود: ثبات نسبی در سطح راهبردی ممکن است مانع جنگ تمامعیار شود، بیآنکه رقابت، بحران یا حملات محدود در سطوح پایینتر پایان یابد.
پنجم، بازدارندگی هستهای صرفاً ظرفیت تخریب نیست؛ مسئله اعتبار سیاسی نیز هست.
برای موفقیت بازدارندگی، سه عنصر باید همزمان وجود داشته باشد: توانایی تحمیل هزینه، باورپذیری اراده سیاسی و درک روشن طرف مقابل از پیامدهای عبور از خطوط قرمز.
اگر قدرت مهاجم تصور کند دولت هدف حتی در صورت حمله نیز حاضر به واکنش نخواهد بود، داشتن تسلیحات بهتنهایی بازدارندگی ایجاد نمیکند. از سوی دیگر، تهدید به استفاده هستهای در پاسخ به هر حمله محدود متعارف نیز ممکن است نامتناسب و در نتیجه فاقد اعتبار تلقی شود.
از همین رو، بازدارندگی هستهای معمولاً در دفاع از منافع حیاتی و جلوگیری از حملات وجودی معتبرتر از جلوگیری از هر اقدام نظامی محدود است.
این تمایز برای تحلیل پرونده ایران اهمیت اساسی دارد. فرض وجود بازدارندگی هستهای ایران میتوانست تهدید به نابودی گسترده یا تغییر نظام از طریق جنگ را بهشدت پرهزینه کند؛ اما درباره جلوگیری از یک حمله محدود به تأسیسات مشخص، نتیجه به همان اندازه قطعی نبود.
Post #1166
2.11K
- 👍 22