فریدریش ویلهلم نیچه
متولد ۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ در روستای روکن در نزدیکی لایپزیگ آلمان.
درگذشته ۵ اوت ۱۹۰۰، وایمار
پدرش کارل لودویگ نیچه کشیشی لوترانی بود و مادرش فرانسیسکا اوهلر نیچه زنی دیندار و سختکوش. نیچه در پنجسالگی پدرش را بر اثر بیماری مغزی از دست داد و اندکی بعد برادر کوچکترش نیز درگذشت. این دو مرگ زودهنگام تأثیری ماندگار بر روان حساس و اندوهگین او گذاشت و از همان کودکی درونگرایی و تأمل فلسفی را در او برانگیخت.
خانوادهی نیچه پس از مرگ پدر به شهر ناؤمبورگ نقل مکان کردند. او دوران کودکی خود را در محیطی زنانه گذراند، زیرا با مادر، مادربزرگ و دو خالهاش زندگی میکرد. در سال ۱۸۵۸ وارد مدرسه شبانهروزی مشهور پفورتا شد و تخت آموزشهای سختگیرانه و کلاسیک در زبانهای یونانی و لاتین قرار گرفت. همین آموزشها بعدها پایهگذار علاقه ژرف او به فرهنگ یونان باستان، تراژدی، و مفهوم دیونیزوسی شد.
در سال ۱۸۶۴ وارد دانشگاه بُن شد تا الهیات و فیلولوژی کلاسیک (زبانشناسی و متون باستانی) بخواند، اما خیلی زود از دین رسمی فاصله گرفت و ایمان مسیحی خود را از دست داد. او بعدها نوشت که «خدا مرده است»؛ جملهای که به یکی از مشهورترین شعارهای فلسفه مدرن بدل شد. نیچه پس از ترک الهیات، تحصیلات خود را در دانشگاه لایپزیگ ادامه داد و تحت تأثیر عمیق آثار آرتور شوپنهاور قرار گرفت. فلسفه شوپنهاور، بهویژه بدبینی و تأکید بر اراده، الهامبخش نخستین اندیشههای فلسفی نیچه شد.
در سال ۱۸۶۹، در حالی که هنوز مدرک دکترا نگرفته بود، در سن تنها ۲۴ سالگی به پیشنهاد فریدریش ویلهلم ریچل، استاد برجستهاش، به عنوان استاد زبانشناسی کلاسیک در دانشگاه بازل سوئیس منصوب شد. این انتصاب در آن زمان بیسابقه بود. در بازل، نیچه با فیلسوف و موسیقیدان معروف ریشارد واگنر و همسرش کوزیما آشنا شد و به شدت شیفتهٔ آنان گردید. در این دوران، نیچه آثار اولیهاش را نوشت که رنگی از ستایش واگنر و فرهنگ یونان باستان داشتند، از جمله کتاب «زایش تراژدی از روح موسیقی» (۱۸۷۲).
با گذشت زمان، رابطهاش با واگنر تیره شد. نیچه از ناسیونالیسم و مسیحیتگرایی در آثار متأخر واگنر بیزار بود و از او فاصله گرفت. این گسست، نقطه عطفی در زندگی فکری او بود و آغاز استقلال فلسفیاش را رقم زد. در دهه ۱۸۷۰ و اوایل ۱۸۸۰، نیچه دچار بیماریهای مزمن جسمی (بهویژه سردردها و ضعف بینایی) شد و ناگزیر در سال ۱۸۷۹ از دانشگاه بازل استعفا داد. پس از آن، زندگیاش را بهعنوان فیلسوفی آزاد در شهرهای مختلف اروپایی، بهویژه در سوئیس، فرانسه و ایتالیا سپری کرد.
دوران خانهبهدوشی او، پربارترین سالهای فکریاش بود. در این سالها مهمترین آثار خود را نوشت:
انسانی، زیاده انسانی (۱۸۷۸)
دانش شاد (۱۸۸۲)
چنین گفت زرتشت (۱۸۸۳–۱۸۸۵)
فراسوی نیک و بد (۱۸۸۶)
تبارشناسی اخلاق (۱۸۸۷)
غروب بتها و دجال (۱۸۸۸)
در این آثار، #نیچه مفاهیمی بنیادین را پروراند: اراده معطوف به قدرت، مرگ خدا، بازگشت جاودان، ابرانسان و نقد اخلاق بردگان. او اخلاق سنتی، دین مسیحی، فلسفه متافیزیکی و ارزشهای تثبیتشده تمدن غرب را به چالش کشید و کوشید «ارزشها را واژگون کند».
در ژانویه ۱۸۸۹، نیچه در شهر تورین ایتالیا دچار فروپاشی روانی شد. روایت معروفی وجود دارد که او پس از دیدن شلاق خوردن یک اسب در خیابان، گریهکنان خود را بر گردن اسب انداخت و از هوش رفت. پس از این حادثه، او دچار جنون کامل شد و باقی عمرش را در حالت ناهوشیاری ذهنی و وابستگی کامل به مادر و سپس خواهرش، الیزابت فورستر نیچه، گذراند.
خواهرش بعدها آثار او را گردآوری و منتشر کرد، اما به دلیل گرایشهای ناسیونالیستی و ضدیهودی خود، نوشتههای نیچه را تحریف و سوءاستفاده کرد تا آنها را با ایدئولوژی نازیسم هماهنگ جلوه دهد، در حالی که نیچه در واقع دشمن سرسخت هرگونه نژادپرستی و دولتپرستی بود.
نیچه در ۲۵ اوت ۱۹۰۰ در شهر وایمار، در سن ۵۵ سالگی، بر اثر سکته مغزی و عوارض فلج درگذشت. او در زادگاهش روکن به خاک سپرده شد.
آثار نیچه در فلسفهی مدرن بسیار ژرف و تأثیرگذار است. او الهامبخش متفکرانی چون هایدگر، سارتر، فوکو، کامو و دلوز شد. فلسفهاش نقطه عطفی میان مدرنیته و پستمدرنیسم به شمار میرود، و اندیشهاش دربارهی قدرت، ارزشها و معنا هنوز هم از بنیادیترین مباحث فلسفه معاصر است.
به تعبیر خود نیچه:
«آنکس که چرا برای زیستن دارد، با هر چگونهای خواهد ساخت.»
#ادمینپیج
https://t.me/hezar_khom/8933
Post #8935
937