🎵«درجستوجویِ «ما»یِ موسیقایی: درنگی بر تلاقیِ غریزه و خاطره»
🗓به مناسبت اول اکتبر روز جهانی موسیقی
📝اختصاصی #کتابخوانهی_هزار_خم
موسیقی را اغلب «زبان جهانی» مینامند، اما همین نامگذاری خود معمایی است: چگونه سازمانیافتن صداها میتواند از محدودهی واژه، دستور و فرهنگ بگذرد؟ پاسخ را شاید بتوان در کهنترین مدارهای پاداش مغز جست. پژوهشهای پیشرفته با تصویربرداری مغزی نشان دادهاند که شنیدن موسیقی، مستقیماً سامانههای ترشح دوپامین را فعال میکند (مادهای که در تجربهی پاداش، انگیزه و پیشبینی هیجانی نقش حیاتی دارد). یک ملودی ما را «تسخیر» میکند زیرا در جریان شنیدن آن، تکانهای پویا در سامانهی عصبی شکل میگیرد و در لحظهای دقیق رها میشود. هر تأخیر، تعلیق یا فرود در فواصل ملودیک، پالسهایی از انتظار و غافلگیری در این مدارها پدید میآورد که محصول هماهنگیای زیستی و ادراکی است که پیش از هر صورتبندی مفهومی رخ میدهد.
اگر موسیقی و زبان چنین زیرساخت عصبی مشترکی داشته باشند، رابطهشان از آنچه تصور میکنیم درهمتنیدهتر است.
بحث دربارهی خاستگاه تکاملی این دو نزدیک به دو سده است که جریان دارد: اسپنسر موسیقی را برخاسته از لحن عاطفیِ زبان میدانست، داروین معتقد بود وزن و کششهای صوتی زبان از ظرفیتهای موسیقایی کهنتر ریشه گرفتهاند و پژوهشگران معاصری چون استیون براون و استیون میتن فرضیهی «خاستگاه مشترک» را صورتبندی کردهاند: پیش از انشعاب زبان و موسیقی، گونهای «پیشازبان موسیقایی» وجود داشته که بهطور توأمان حامل ویژگیهای بیانی هر دو بوده است. توانایی منحصربهفرد انسان در همآوایی و همرقصی گروهی، شاید پژواک همان سازوکار کهن ارتباطی باشد؛ میراثی برآمده از آیینهای آغازین که صدا و حرکت پیکر را برای انسجام ساختار جمعی به کار میگرفتند. بدین ترتیب، جدایی موسیقی و زبان، جایگزینی یکی با دیگری نیست، بلکه دوشاخه شدن یک تبار یگانه است.
ردپای این پیوند باستانی هنوز در رفتار اجتماعی انسان معاصر هویداست. هنگامی که جمعی همگام با یک ریتم واحد میخوانند یا حرکت میکنند، نوعی «همگامسازی زیستی» پدید میآید و الگوهای تنفس، ضربان قلب و امواج مغزی ناخودآگاه با یکدیگر همراستا میشوند. دادههای علوم شناختی نشان میدهند که همخوانی و کنش همریتم گروهی، شاخصهای اعتماد و پیوند اجتماعی را بسیار سریعتر از گفتوگوی کلامی ارتقا میدهد. موسیقی نوعی «ما»ی پیشازبانی میآفریند؛ هویتی مشترک که بینیاز از نظام واژگان است و میتواند میان غریبهها پیوندی زیستی برقرار سازد. موسیقی از مرزها عبور میکند، چرا که بر دستمایههای غریزی و کهنتری نسبت به ساختار نحو زبان دست میگذارد.
با این حال، این ویژگی مشترک هرگز همگن و یکدست نیست. یک اثر موسیقایی همزمان میتواند هم ظرف خلوتترین خاطرهی فردی باشد و هم نماد هویت مشترک یک تبار. نغمهای که در جامعهای دورافتاده به عمق جان مینشیند الزاماً به سبب ساختار صوری جهانشمولش نیست بلکه اغلب به سبب جایگرفتن در یک «فرهنگ شنیداری» ویژه است که رمزینههای معنایی را در حافظهی تاریخی آن قوم انباشته است. از این روست که برای ملتی گرفتار بحران و رنج، نغمهای بومی در جغرافیایی بیگانه، به رمزگان صوتی بازشناسی «خودی» بدل میشود. موسیقی البته در این ساحت، جهانشمول نیست و دقیقاً به دلیل همین پیوستگی عمیق با بافتار، غنیترین حامل حافظهی فرهنگی انسان میشود. در واقع همین چالش میان جهانشمولی ساختار و تکثر معنایی، سرشت حقیقی موسیقی است: ظرفیتی ادراکی که در سرشت همگان نهاده شده، اما عمق دلالتهایش در بستر زیستهها شکل میگیرد.
امروز، اول اکتبر، در روز جهانی موسیقی، شایسته آن است که پندار «فهمپذیری یکسان و مطلق» را کنار بگذاریم و به حقیقتی عمیقتر التفات کنیم:
همهی انسانها موسیقی را در ژرفای مدارهای ادراکیشان حس میکنند، اما دریافت و معنابخشی به آن در هندسهی فرهنگی هر جامعه معنا مییابد. موسیقی از ریشههای عصبی و تکاملی یگانهای سیراب میشود، اما در خاک هر فرهنگ، سیمایی دیگرگون مییابد. ما را بر مدار ضرباهنگی مشترک در کنار یکدیگر مینشاند و در طنین سکوتهای درونیمان، هر کداممان را به جهان اختصاصیِ خویش باز میگرداند.
#موسیقی
#مای_موسیقایی
#روزجهانیموسیقی
✍ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/13893
Post #13894
598