🔟🔃
تأکید بر تداوم و پیشرفت و رساندن فرهنگ به سطحی بالاتر، بیانگر پویایی است، بیانگر توانایی شتاب بخشیدنی که هیچ فرهنگ بزرگ دیگری که ما میشناسیم هرگز نتوانسته است تا بدین حد بدان نائل شود. میتوان دید که از این پویایی بوده است که همهی دیگر کشفیات و اختراعات اروپایی سرچشمه گرفتهاند.
این پویایی و احساس مسئولیت در قبال میراث روحی و فکری پیشینیانمان محصول قرون است، اروپا گامبهگام متمدن شد. سه قرن پیش زنان را به اتهام ساحرگی و تماس با شیاطین در آتش میسوزاندند، و با بدعتگذاران هم به دلیل آن که عقایدی متفاوت داشتند همین معامله را میکردند. اما به هر صورت، از اواخر قرن هجدهم فضای اروپا اندکاندک تغییر کرد و آداب و رسوم بیرحمانهای به قدمت اعصار آشکارا فرو مرد.
قرن نوزدهم، که شاهد رشدی سریع در همهی حوزههای تلاش بشری و حقوق مدنی و انسانی بود، این اعتقاد را در ما راسخ کرد که سرانجام سنت اومانیستی به پیروزی نهایی رسیده است. از آن زمان به بعد حتی جنگها میبایستی «انسانی» باشند: نخستین عهدنامه از عهدنامههای ژنو در ۱۸۶۴ منعقد شد.
با آنکه هنوز فقر گسترده بود و نابرابریهای اجتماعی کشمکشهایی به بار میآورد، به نظر غیرقابل تصور میآمد که حکومتی استبدادی یا جبارانه از آن نوعی که در گذشته وجود داشت بتواند در هیچ جای اروپا دوباره پا بگیرد، یا شخصی بتواند مدعی سلطه بر زندگی معنوی و فکری جامعه شود؛ چنان چه پیشتر کلیسا کرده بود.
این عصر این انگاره را به کمال رساند که امکانات بشری حدی ندارد، و توهمات بسیاری را به بار آورد و به امیدهایی بیپایه و دورنگاههای اتوپیایی دامن زد.
و آنگاه در طول یکسوم اول این قرن آن وقایع انقلابی، و آن فروپاشیها، رخ دادند.
📄 صفحات ۱۷۳ - ۱۷۴
باور به استدلالهای غالباً خیالانگیز با نویدهای سادهلوحانهشان بیشتر نیازمند ایمان بود تا عقل، و این استدلالها نمیتوانستند تا به این حد گسترده شایع شوند مگر آنکه روشنفکرانی که ترویجشان میکردند گرفتار احساس نومیدی، بیمصرفی، و نیاز به گریز شده باشند.
این فقط روشنفکران یا آدمهای خلاق نبودند که گرفتار ناامیدی بودند، مخاطبان و دریافت کنندگان این اندیشهها هم ناامید بودند. آلبرت اشپیر، که یقیناً آدمی با صلاحیت برای سخن گفتن دربارهی ریشههای فکری نازیسم است، نقل میکند که معلمش، تِسِهنو به او گفته بود: «باید کسی بیاید که خیلی ساده فکر میکند: تفکر امروز بسیار پیچیده شده است، آدم تعلیمندیده، روستایی، چنان که هست، با همهی این مشکلات سادهتر روبهرو میشود چون هنوز تباه نشده است. در ضمن، چنین آدمی این قدرت را دارد که اندیشههای سادهاش را به ثمر برساند.»
📄 صفحه ۱۷۷
بارها و بارها، زندگی نشان داد که پیچیدهتر از آن است که حتی باهوشترین افراد بتوانند درکش کنند.
📄 صفحه ۱۹۱
کییرکگور، یکی از نویسندگان محبوب کافکا، مینویسد: «زندان دروننگری، اگر باد عمل بر آن نوزد فقط عقدههای خفتبار به بار میآورد.» کافکا؛ که نمیتوانست عقدهای نسبت به هیچ یک از اطرافیانش داشته باشد، این عقده را به سمت خویش سوق داد. از ظاهرش، از جسمش بدش میآمد و کامش تلخ بود. از ضعفش بدش میآمد، از شغلش، از عزبماندنش، از زندگیاش، که احساس میکرد سرچشمهی گناه است. زندگیهایی که پر از عمل نیستند، و در عوض صرف دروننگری میشوند، روز به روز بیشتر غیرقابل درک میشوند و هرچه بیشتر خصمانه. این زندگیها منشأ اضطراب و فرسودگی هستند.»
📄 صفحه ۱۹۲
قضات، آدمهای بیهوده، خوره، فاسد و بیچارهای هستند. قدرت آنها در قدرت نهادی است که در آن کار میکنند، در سلسله مراتب آن، به تعداد افرادش، در نفوذ پنهانشان، و در بیمیلی یا ناتوانیشان برای شنیدن سخنانی که متهم بر زبان میراند.
📄 صفحه ۲۰۹
عشق همین است، همین که تو چاقویی هستی که من دائماً در زخمهایم پیچ و تابش میدهم.
📄 صفحه ۲۱۲
فقط آن کسی که مشتاقانه اجازه میدهد به صخرهای زنجیرش کنند و اعضای بدنش را خوراک عقابان کنند میتواند به انسان آن آتشی را هدیه کند که در میان کورهراههای تاریک راهش را روشن میکند.
«پایان کتاب»
📗#روحپراگ
👤#ایوانکلیما
🔁 #خشایاردیهیمی
💎#ادمینپیج
https://t.me/hezar_khom/8766
1⃣3⃣⤴️
Post #8777
825