1⃣1⃣🔃
زمانی که شمار شهروندان به ظاهر وفادار، آن خدمتگزاران حلقه به گوش اما غیرخلاق، به اوج خودش میرسد، زمانی که نتیجهی انتخابات به طرزی قاطع و یک صدا به نفع رژیم است، آنگاه، به نحوی پارادوکسی، رژیم کمکم ترک برمیدارد. به دلیل کُندیاش در نشان دادن واکنش، این بحران سریعاً از حوزهی فکری و روحی به سایر حوزههای زندگی سرایت پیدا میکند. بحران گریبان اقتصاد، روابط انسانی و اخلاقیات را میگیرد، و نهایتاً در موضوعاتی نظیر آلودگی آب و هوا، که کسی نمیتواند مسئولیتش را به عهده بگیرد، انعکاس مییابد، قدرت توتالیتری معمولاً منکر میشود که اصلاً بحرانی وجود دارد، و میکوشد از این موقعیت به نفع خویش بهره ببرد. یعنی میکوشد هر آن چیزی را که تا همین اواخر یک نیاز معمولی انسانی بود یک امتیاز مهم جلوه مهم جلوه دهد، که به خاطر همین توتالیتاریسم بدل به چیزی نایاب شده است. آنگاه به شهروندانش رشوه میدهد: حق داشتن سقفی بالای سر خود بدل به یک امتیاز میشود، و همچنین حق داشتن غذایی سالم، بهداشت و درمان، اطلاعات سانسور نشده، اجازهی سفر، تعلیم و تربیت، گرما، و سرانجام خود زندگی.
چون رژیم همه چیز را بدل به یک امتیاز مهم میکند، همه چیز بدل به ابزاری برای به فساد کشاندن آدمها میشود. رژیم آگاهی مدنی مردمان و اعتماد به نفسشان را از میان میبرد. بسته به اینکه این بحران چقدر عمیق و انحطاط جامعه چقدر پیشرفته باشد، نومن کلاتورا، یعنی قشر نازکی از آدمها که از امتیازات استثنایی برخوردار هستند، گستردهتر میشود. آنگاه اعضای نومن کلاتورا در مقامی فراتر از نقد و فراتر از قانون قرار میگیرند. آنها میتوانند دست به کارهایی بزنند که دیگران نمیتوانند، حتی میتوانند دست به جنایت بزنند. این کاستِ صاحب امتیاز سریعاً از اخلاق تهی میشود و بدل به قشری فاسد، چاق، و نالایق میشود که در خدمت نظام است. اما چون رژیم به آنها قدرت میدهد و مهمترین مقامات و مناصب را به آنها میسپارد، آنها دقیقاً همان کسانی میشوند که بیش از همه این بحران اجتماعی را عمیقتر میکنند و به آن بیلیاقتی و ناتوانی آشکار رژیم توتالیتری دامن میزنند.
نومن کلاتورا، نوعاً قادر نیست از درون صفوف خویش شخصیتهای برجسته یا کاریزماتیک تولید کند. اگر رژیم پس از مرگ رهبرش یا نسل رهبران اولیهاش دوام آورد و نمیرد، حکومت به دست «هیچ کسانی» میافتد که سریعاً جامعه را به انحطاطی عمیق سوق میدهند.
ما این پدیده را عیناً در همهی کشورهای اروپای شرقی و اروپای مرکزی به رأیالعین دیدیم: حاکمان این کشورها افرادی چنان ملالآور بودند که نه تنها نمیتوانستند کاری برای نجات نظامی بکنند که همه چیزشان را مدیون آن بودند، بلکه حتی چیزی نداشتند که به جامعهای که بر آن حکومت میکنند عرضه کنند، و بنابراین دیگر نفوذی جز قدرت عیان نداشتند.
📄 صفحات ۱۴۵ - ۱۴۶
نظامهای توتالیتری چگونه نابود میشوند؟
نظام توتالیتری با نوید بهبودبخشیدن به جامعه و زندگی شهروندانش به قدرت میرسد و با ویران کردن شیوهی سازمانیافتن جامعه قدرتش را از دست میدهد، و بنابراین زندگی اکثر مردم را بدتر میکند. پایان رژیمهای توتالیتری، چه چپ و چه راست، به شیوههای گوناگون پیش میآید، گاه خونین، گاه به نحو شگفتی سریع و صلحآمیز. آنها گاه در یک قیام مردمی جارو میشوند؛ و در مواقع دیگر، پایان کارشان حاصل کار اصلاحطلبانی است که از درون نظام در دورهای سر برمیآورند؛ رژیم دیگر آشکارا همهی ابزارهای لازم برای برقرار نگاه داشتن نظم اجتماعی را حتی در پایهایترین سطوح از دست داده است. حتی یک نظام توتالیتری نمیتوان یافت که روح و نشاط واقعی داشته باشد و شهروندانش را محکوم به سختیهای جسمی و روحی بیشتری از جوامع دموکراتیک نکرده باشد. توتالیتاریسم با سپردن حاکمیتی نامحدود و بیتزلزل به شخصی واحد (که غالباً هم از لحاظ اخلاقی و روحی عنانگسیخته است) مصیبتی میشود نه فقط برای آنهایی که تحت حکومتش هستند، بلکه برای کل بشریت. در همین گذشتهی نهچندان دور، خصوصاً در ایام بحران، حکومت توتالیتری به نظر یک گزینه میآمد آن هم گزینهای معنادار برای بخشهای بزرگی از جامعه. زمانی که تجربههای تلخ امروز نیمه فراموش شوند، یا زمانی که جامعه گرفتار بحرانی عمیق شود، این حکومتها ممکن است یکبار دیگر به نحو خطرناکی برای مردم بدیلی جذاب شوند.
📄 صفحات ۱۴۶ - ۱۴۷
📗#روحپراگ
👤#ایوانکلیما
🔁 #خشایاردیهیمی
💎#ادمینپبج
https://t.me/hezar_khom/8766
1⃣1⃣🔃
Post #8775
507