9⃣🔃
ما در جهانی زندگی میکنیم که در آن قدرتمندان چنان حکم میرانند و با چنان ابزارهایی که بشریت تاکنون به خود ندیده است. آنها میتوانند بر همه چیز تسلط داشته باشند و افراد و حتی کُل یک جمعیت را از صفحهی روزگار محو کنند. تا زمانی که چنین ابزارهایی وجود دارند، جهان ما همچنان جهان ترس و وحشت خواهد بود.
📄 صفحه۱۲۲
در میان آدمهای بیقدرت، آنهایی که خواب نجات جهان را از طریق به دست گرفتن زمام قدرت و رهاندن آن (و خودشان) از ترس میبینند، خودشان را فریب میدهند. نو ع بشر از طریق دست به دست شدن قدرت و افتادن قدرت به دست آدمهای بیقدرت سابق نجات نخواهد یافت، زیرا درست در همان روزی که قدرت به دست آنها میافتد معصومیتشان از بین میرود.
📄 صفحه ۱۲۴
بر این ساختارها چیزی حاکم نیست، به عکس آنها بر همه چیز حاکم هستند. این ساختارهای قدرت، برخلاف غاصبان پیشین قدرت، نه چهرهای دارند و نه هویتی. آنها در برابر ضربهها یا کلمات آسیبناپذیرند. قدرت آنها شاید خیلی کمتر به چشم آید و کمتر هم علناً ابراز شود، اما در عوض همیشه حاضر و همیشه در حال رشد است. آنهایی که نمایندگی این ساختارها را دارند ممکن است در صدر باشند یا در خفا و پشت صحنه، اما آنچه دربارهی آنها مهم است این است که در هر زمان میتوان آنها را برکنار و شخص دیگری را جایگزینشان کرد: ژنرالهای فرمانده یک هنگ موشکی، رئیسجمهورهای کشورهای چند ملیتی متحده، نخستوزیران منصوب احزاب یا سران پلیس مخفی.
📄 صفحات ۱۲۵ - ۱۲۶
هر ساختار قدرتی که از مهار خارج شود، هر اقتدار جنایتکارانهای که عزم کرده است از انسانیتش دست بشوید تا بتواند به رشدش، شکوفاییاش، و تورمش، بنا به عطش رسیدن به اندازههای مطلق، جواز مطلق، و کمال خدایگونهاش برسد، دست به بازی مرگباری میزند که خودکُشانه است.
امپراتوران روم، ناپلئون، هیتلر، و استالین، همگی، از منظر دوام قدرتشان، رفتاری خودکشانه را در پیش گرفتند. اگر آنهایی که همچنان به کارشان ادامه میدهند و نه دستی انسانی است که جلویشان را بگیرد و نه دست تقدیر این کار را میکند، دشوار بتوان انتظار داشت که خودشان بر خودشان لگام بزنند. اما ما، ما آدمهایی که بسی بیقدرت هستیم، چه میتوانیم برای مهار آنها بکنیم، آنهایی که خودشان را دیگر از دسترس ما، از دسترس کلام ما، از دسترس دادخواست ما، و از دسترس تهدیدات ما خارج خارج کردهاند؟ مایی که بر هیچ چیز جز زندگی خودمان، یا بهتر است بگوییم جز بر جان خودمان - چرا که آنان حتی بر زندگی ما حاکم هستند - حاکم نیستیم؟
📄 صفحه ۱۲۷
قدرتهای بر سر کار معتقد بودند که به مرور زمان خواهند توانست آن فرهنگ کاذب نوکر مآبِ گوش به فرمانِ خودشان را جانشین فرهنگ اصیل کنند. آنها معتقد بودند که میتوانند همچون نسل گذشته نسل جوان را جانبدار خود کنند. اما نمیدانستند که هیچ جاذبهای ندارند که بتوانند هیچکسی را جذب خود کنند. با آن نخوت و تکبرشان متوجه نبودند که هیچ شخصی حتی یک نفر آدم صاحب اعتبار نمیتواند جانب آنها را بگیرد.
📄 صفحه ۱۳۴
قدرت خود را در حلقهی افسونی گرفتار کرده بود که راه گریزی از آن وجود نداشت، حلقهی ثبات ظاهری که ضرورتاً ثباتی تحمیلی بود. اما، به تعبیر فیلسوف چک، اِرازیم کوهاک، «ثبات تحمیلی امروز ضامن بیثباتی فردا است.»
📄 صفحه ۱۳۴
گروههای کوچکی از افراد شروع کردند به ترتیب دادن ملاقاتها و گردهماییهایی در مکانهای مختلف - در محوطهی کلیساها، در باشگاههای ورزشی، و البته در خانههای شخصی. چنین گروههایی غالباً از وجود هم بیخبر بودند، اما همگی یک هدف را دنبال میکردند: معنا بخشیدن به زندگی، که قدرت بر سر کار میخواست آن را به حد بقای بیولوژیکی تقلیل دهد، معنایی که از زندگی شخصی فراتر میرفت.
📄 صفحه ۱۳۵
انقلابی که در نوامبر ۱۹۸۹ رخ داد، حقیقتاً حاصل برخوردی میان فرهنگ و قدرت بود، بیخشونتترین انقلابی بود که میتوان به تصور درآورد. در گردهماییهایی که نزدیک به ۷۵۰ هزار نفر در آن شرکت میکردند، نه یک نفر مجروح شد، نه شیشهی پنجرهای شکست، و نه به ماشینی صدمهای رسید... در نظر آنهایی که هنوز هم به قدرت فرهنگ، قدرت کلام، قدرت نیکی و عشق، و غلبهی آنها بر خشونت باور دارند، در نظر آنهایی که باور دارند امکان ندارد شاعران یا ارشمیدسها در مبارزهشان علیه یونیفورمشان شکست بخورند، انقلاب پراگ میتواند الهامبخش باشد.
📄 صفحه ۱۳۹
📗#روحپراگ
👤#ایوانکلیما
🔁 #خشایاردیهیمی
💎#ادمینپیج
https://t.me/hezar_khom/8766
9⃣🔃
Post #8773
469