7⃣🔃
آدمیان به این دلیل از پرسیدن بازنمیایستند که پاسخهایی که میگیرند ناقص یا نادرست است، بلکه فقط زمانی از پرسیدن دست میکشند که پاسخها هیچ ربطی به سؤالهایشان ندارند، یا پاسخها گمراه کننده، مغالطهآمیز، بیمعنا، و پریشانیآور هستند، یا علیالخصوص. زمانی که تهدیدی هم در دل پاسخها است. اما آدمی که از پرسیدن دست میکشد، در واقع از فکر کردن باز میایستد چون فکر کردن، هر چه باشد، پرسیدن مُدامی است برای رسیدن به پاسخ و آن آدمی که فکر نمیکند سخن هم نمیگوید، فقط اصواتی از خود صادر میکند.
📄 صفحه ۷۶-۷۵
هر آنجا که فرهنگ خاموش میشود یا خاموشش میکنند، جامعهی انسانی میمیرد و به همراهش زبان هم.
📄 صفحه ۷۶
آدمها با مرگ شخصی خودشان کنار آمدهاند (یا حتی دست به کارهایی میزنند که این مرگ به تعویق نیفتد و با شتاب بیشتری سر برسد)، پس چرا باید مرگ تمدن آرامش روحی آنها را بر هم بزند؟
📄 صفحه ۷۸
مردمی که خانهای، ماشینی، تلویزیونی، ماشین لباسشوییای، و دیگر کالاهای نماد فراوانی و رفاه این عصر را دارند، فاقد غروری هستند که آنها را از حد نمک و فلفل فراتر ببرد. آنها آشکارا این را دون شأن خودشان نمیدانند که از این مغازه به مغازهی دیگری هجوم ببرند تا چند بسته بیشتر نمک یا فلفل بخرند. این حاکی از یک زندگی پر از بدبختی و بیچارگی است که حرص و ولع انبار کردن چیزها بر آن حاکم است. پی بردهای که شأن و کرامت انسانی جزو صفات و ارزشهای بسیار ستوده در روزگار ما نیست که همگان به دنبالش باشند. زندگی در روزگار ما، انسانها را بیش از آنکه به سمت امکان سادهی تأمین معاش براند، به سمت افعالی میراند که دون شأن و کرامت انسانی هستند، از پُر کردن فرمهای استخدامی خفتبار گرفته تا شرکت اجباری در انتخابات یا تظاهرات تقلبی و پوچ و بیمعنا. شهروندان امروزی به جهانی پرتاب میشوند که شعارش این است: «چنگ بینداز به هر چیزی که میتوانی به چنگ بیاوری و هرچه بیشتر بهتر!» این شعاری است که روز به روز بیشتر رایج میشود. این جهانی است که روز به روز روابط و فساد و امتیازات غیرقانونی (رانتها) بیشتر بر آن حاکم میشود. در عین حال، همهی درها به روی فعالیتهای انسانی برای این شهروندان بسته است، فعالیتهایی که میتواند برای شهروندان مدنیت و عزتنفس را در پی داشته باشد، و همهی انگیزهها را در شهروندان برای برقرار کردن رابطهای با فرهنگ زنده، اندیشهی زنده، از طریق شخصیتشان و آفرینندگیشان میکشد.
📄 صفحات ۸۴ - ۸۵
از دیدن این همه آدمی که نمیتوانند خودشان را از منطق خفتبار جهان مصرف رها کنند، که نمیتوانند از فروختن شأن و کرامت انسانیشان به یک اسکناس بیست کرونی دست بردارند، سخت حیرتزده و غمگین شدم.
📄 صفحه ۸۵
رژیمی که مبنای آن بر فریب است، از مردم میخواهد تظاهر کنند، از آنها سازش و حمایت میخواهد و در همان حال به اعتقادات آنها ذرهای اهمیت نمیدهد.
هرگاه که انسان به ظاهر دست از امید شسته است، در واپسین دم باز چنگ بدان زده است.
📄 صفحه ۸۷
چه چیزی بیشتر از مرگ میتواند ضد امید باشد؟ با این حساب، امید را میتوان کوشش بیهودهی انسان برای پرهیز از آگاهی بر آن دم آخر دانست، نوعی مقاومتِ عجالتیِ بیزمان، نوعی تلاش از سر استیصال برای غلبه بر خاموشی جهان. چون به نظر میرسد مرگ یگانهی مطلق در زندگی بشری است، پس هر امیدی نسبی است، توهمی که به انسان کمک میکند این مسیر مختوم به مرگ را طی کند.
📄 صفحه ۸۸
در گذشته، بازیگران اربابانشان را سرگرم میکردند. امروز، بازیگران ارباب هستند.
📄 صفحه ۹۲
میبینم مردم چگونه به جنبشهای تازه میپیوندند و بعد چند ماهی که گذشت از آن جنبش جدا میشوند تا به جنبشی دیگر و تازه بپیوندند که شعارهایی تازه اما به همان اندازه توخالی به آنها عرضه میکند. جمعیت انبوهی در صفوف طولانی از زیر پنجرهی من میگذرند و با فریاد شعارهایی در ستایش مردمفریبان سر میدهند و به اندیشههایی میآویزند که سالهاست مردهاند و منسوخ شدهاند، اما آنها را متقاعد میکنند که راه نجاتشان در همین است.
📄 صفحه ۱۰۲
سیل زبالههای مادی چیزی که نباید آن را دستکم گرفت. این زبالهها محیطِ طبیعی را تهدید میکنند و ممکن است آب و هوا را آلوده و مسموم کنند. اما آشغالهای فکری خطرناکتر هستند چون روح و جان را مسموم میکنند، و انسانهایی با روح و جان مسموم میتوانند دست به اعمالی بزنند که عواقبی برگشتناپذیر دارند.
📄 صفحه ۱۰۲
در این کشور، همه احساس میکنند که کلاه سرشان رفته است و بنابراین فکر میکنند که حق دارند سر دیگران کلاه بگذارند.
📄 صفحه ۱۰۹
📗#روحپراگ
👤#ایوانکلیما
🔁 #خشایاردیهیمی
💎#ادمینپیج
https://t.me/hezar_khom/8766
7⃣🔃
Post #8771
520