از او خواستم که مرا ببخشد. نمیدانستم به خاطر چه گناهی باید مرا میبخشید، ولی سرنوشت من این بود؛ سرنوشت من، عذر تقصیر خواستن از همه بود. من حتی از خودم هم به خاطر آنچه بودم، به خاطر طبیعت گریزناپذیرم تقاضای بخشش میکردم. من در هر موردی، برای هر چه در هر کجا اتفاق میافتد، به خاطر تمام وقایع ناگواری که در روزنامهها میخوانم، شخص خودم را گناهکار میدانم و حس میکنم که تمام این اتفاقات زیر سر من است.
تنهایی پرهیاهو
بهومیل هرابال
Post #689
91