5⃣🔃
و افکار فیلسوفهای پیشین، راحتتر میتواند منظور نیچه از کنایههایی که به هر دیدگاه میزند متوجه شود و درک کند. هرچند که داریوش آشوری همراه با ترجمه خیلی خوبش، اطلاعات خوبی را در اختیار مخاطب قرار داده است.
🔸جملاتی از کتاب غروب بتها :
«برای تنها زیستن، یا حیوان میباید بود، یا خدا.» این گفتهی ارسطوست و مورد سوم را از قلم انداخته است: هر دو میباید بود، یعنی فیلسوف.
ص ۲۱
از درسهای دانشکدهی جنگ زندگی.
–آن چه مرا از پای درنیندازد، قویترم میسازد.
ص ۲۲
اگر آدمی برای چرای زندگی خود پاسخی داشته باشد کم و بیش با هر چگونهای میسازد.
ص ۲۳
در جست و جویی؟ دلات میخواهد خود را ده برابر و صد برابر کنی؟ به دنبال پیروانای؟ پس به دنبال صفرها بگرد!
ص ۲۴
کسی که نتواند ارادهی خود را در چیزها بنشاند، باز هم دستِ کم معنایی را در آنها مینشاند. یعنی ایمان میآورد که هم اکنون ارادهای در آنها دست اندر کار است. (بنیادِ ایمان)
ص ۲۵
نفرت از دروغ و ریا هم از سرِ حسِ شرف میتواند باشد هم از سرِ ترس: زیرا خدا فرموده است که دروغ نباید گفت: چنین کسی ترسوتر از آن است که دروغ بگوید.
ص ۲۹
تندترین روشنایی روز، عقلانیت به هر بها، زندگانی روشن سردِ پرواگرانهی هشیارانه، زندگانی بدونِ غریزه، زندگانی غریزه ستیز خود جز یک بیماری نبوده است؛ بیماریای دیگر – و نه هرگز راهی برای بازگشت به فضیلت، به سلامت، به سعادت. این که میباید با غریزهها جنگید نسخهایست که تباهیزدگی میدهد: به عکس، تا زمانی که زندگی میبالد، سعادت برابر است با غریزه.
ص ۴۲
افسانه بافی دربارهی جهانِ دیگری جز این جهان هیچ معنایی ندارد، اگر که غریزهی بدگویی از زندگی، خوار شمردنِ زندگی، و شک کردن به زندگی در ما قوی نباشد: که اگر باشد نیز ما داریم با خیال بندیِ یک زندگانی دیگر، یک زندگانی بهتر، در حقیقت از این زندگی انتقام میگیریم.
ص ۵۰
طبیعتِ اخلاق ستیز، یعنی کم و بیش هر گونه اخلاقی که تا کنون آموزندهاند و ارج نهادهاند و اندرز گفتهاند، به عکس، درست رویاروی غریزههای حیاتی میایستد و گاه پنهانی و گاه با صدای بلند و گستاخانه این غریزهها را محکوم میکند؛ و هنگامی که میگوید «خدا در دل مینگرد.» به فرودستترین و فرادستترین خواهشهای زندگی نه میگوید و خدا را دشمنِ زندگی میانگارد. قدیسی که خاطر خدا از وی خرسند است یک اختهی آرمانی ست. آنجا که ملکوتِ خداوند آغاز میشود، زندگی پایان میگیرد.
ص ۶۰
در یک جمله میتوان گفت تمامیِ وسایلی که با آنها بنا بوده است بشریت اخلاقی شود از بیخ و بن غیر اخلاقی بودهاند.
ص ۸۴
دردمند، شهدِ انتقام را دوای دردِ خود میداند.
ص ۱۳۲
میبایست مرگِ فیزیولوژیک را به کرسی نشاند، یعنی صورتِ راستینِ آن، به اصطلاح، مرگِ طبیعی را، که آن یک سرانجام چیزی جز مرگِ غیرطبیعی، جز خودکشی نیست. آدمی نه به دست دیگری، که به دست خود نابود میشود. اما این مرگیست در سرزنش بارترین وضع، مرگی ناخواسته، برهنگام، مرگ ترسوها. از سر عشق به زندگی – مرگ را دیگرگونه میباید خواست: خواسته، دانسته، نه ناگهانی، نه یورش وار. و سرانجام اندرزی هم برای حضرات بدبین و دیگر تبهگان: زاده شدن هیچکس دست او نیست، اما این خطا را که گاهی به راستی خطاست جبران میتوان کرد. شر خود را کم کردن بهترین کاری است که میشود کرد و با این کار کم و بیش سزاوار زیستن میتوان شد.
ص ۱۳۵
داستایفسکی، آن تنها روانشناسی که باری، من از او چیزی آموختهام. آشنایی با او، نیک بختی بزرگ زندگی من بود، بزرگتر از کشف استاندال نیز.
ص ۱۵۲
https://t.me/hezar_khom
خلاصه کتاب :
#غروب_بت_ها
#نیچه
5⃣🔃
Post #3510
553
- 👏 6
- 🙏 2
- ❤ 1
- 👍 1