پدر زوسیما در بستر مرگ
عمرم دارد به پایان میرسد، این را خوب میدانم. اما در هر روزی که برایم بر جای مانده است، احساس میکنم زندگی خاکی من با زندگی تازهی نامحدود و ناشناخته، اما نزدیکشونده، در تماس است و قرب آن جانم را لرزان از وجد، ذهنم را تابناک و دلم را گریان از شوق میسازد.
برادران کارامازوف
داستایوسکی
ص۴۰۹
https://t.me/hezar_khom
🔃گزیدهکتابص۴۰۹
Post #2694
226

- ❤ 8
- 🕊 2
- 👏 1