🔃
🔵صفحهی سوم
#برادران_کارامازوف
#داستایوسکی 🇷🇺
#جلد_دوم
🛎 شخصیتهای #جلد_دوم:
#کوزما_سامسانف یا کوزما_کوزویچ پیرمردِ تاجری که حامی #گروشنکا است.
#پاول_پاولوویچ_کرنیلودوف وکیلی که دیمیتری برای پس گرفتن ارثیهاش او را ملاقات کرده بود.
#نیکولای_پارفنوویچ : بازجو
#ماوریکی_ماوریکیه_ویچ رئیس کلانتری
#میخائیل_ماکاروویچ_ماکاروف رئیس شهربانی
#لیاگافی شخصی که به دیمیتری معرفی میشود برای پس گرفتنِ ارثیه.
#تریفون_بوریسیچ کاروانسرادار در ماکرویه
#پیوتر_ایلیچ_پرخوتین کارمندِ امانتدار
#لهستانی_ریز_نقش #موسی_یالوویچ افسر (نامزد سابق گروشنکا)
#وروبلفسکی دوست افسر
#کولیا پسر بچهی مدرسهای ۱۴ ساله
#ایلیوشا پسرِ کوچکِ #اسنگیریف
#کالکانف ولینعمتِ #ماکسیموف
#فتی_یو_کوویچ وکیلِ دیمیتری
🛎 مروری بر #جلد_دوم رمان:
دیمیتری با ملاقاتِ اشخاصِ با نفوذ سعی میکند توسط آنها ارثیهی مادریش را از پدرش پس بگیرد. یکی از این اشخاصِ بانفوذ #کوزما_سامسانف بود که او را به لیاگافی ارجاع میدهد و در نهایت، راه به جایی نمیبرد. .
#گروشنکا در پی دریافت نامه از طرف آن افسر (نامزد سابق) راهی #ماکرویه برای دیدارش میشود.
#دیمیتری برای دیدنِ گروشنکا به خانهاش میرود و چون او را در خانه نمییابد، با تهدیدِ #فنیا (خدمتکار گروشنکا) از او میپرسد که او کجاست؟ #فنیا میگوید به ماکرویه رفته و #دیمیتری با ناباوری و شتابزده دسته هاونی را برداشته و از خانه خارج میشود.
#دیمیتری مستاصل و خشمگین، پس از دستشستن از کمکِ #کوزما_سامسانف و وکیلش، راهی خانهی پدری، به قصدِ دریافت ارثیه یا مبلغی از آن میشود اما موفق نمیشود و در راه بازگشت با گریگوری درگیر و ناخواسته ضربهای با دستهی هاون به او میزند و با دستان خونین و دستپاچه با تصور اینکه او را به قتل رسانده، میگریزد. سپس با همان وضعیتِ وحشتناک مجدداً به خانهی #گروشنکا میرود و اینبار از #فنیا میخواهد که واقعیت را بگوید و توضیح دهد که چرا گروشنکا به ماکرویه رفته و #فنیا هم میگوید که برای دیدنِ آن افسر رفته و با التماس از دیمیتری میخواهد که به او صدمه نزند.
#دیمیتری با به دست آوردن مقداری پول و تهیهی تنقلات و شراب در پی گروشنکا شهر را به سوی #ماکرویه ترک میکند.
ساعاتی بعد، خبرِ به قتل رسیدنِ #فئودور_پاوولویچ( پدرِ دیمیتری و ...) پلیس و بازپرسان را برای تحقیق و تفحص واردِ عمل میکند. طی این تحقیقات گمشدنِ سه هزار روبلی که زیرِ بالشِ مقتول بوده و ربوده شده نیز میبایست مورد رسیدگی و تحقیق قرار می گرفت؛ ظنِ پلیس به عنوانِ قاتل و سارق به دیمیتری میرود و آنها را در جستجوی او، راهی ماکرویه میکند.
#دیمیتری پس از رسیدن به #ماکرویه نزدِ صاحبِ کارونسرا رفته و از او سؤالاتی در مورد #گروشنکا و آن افسر میپرسد. پس از کسبِ اطلاعاتِ لازم وارد کاروانسرا میشود.
در لحظهی ورود، گروشنکا و آن افسر و دیگران را ملاقات کرده و در حالی که گروشنکا از دیدنش جا خورده، مشغول گرمگرفتن با حاضرین شده کمی با آنها ورق بازی میکند.
آن افسر با تقلب، پولهای بقیه از جمله دیمیتری را بالا میکشد...
#دیمیتری آن افسر را به خلوت کشانده و در ازاء رهایی #گروشنکا به او پیشنهاد پول میدهد؛ افسر هم میپذیرد و گروشنکا پس از مطلعشدن از این موضوع، آن افسر را به بادِ تمسخر و ملامت میگیرد و ابراز تاسف برای پنج سال انتظارش میکند و به عشق #دیمیتری پاسخ مثبت میدهد.
لحظاتی که غرق در دلداگی بودند پلیس، بازپرس و دادستان از راه میرسند و #دیمیتری را به اتهامِ قتل پدرش موردِ بازجویی و تفتیشِ بدنی قرار میدهند.
#دیمیتری، اتهامِ قتل پدرش را نمیپذیرد و اعتراف میکند که قصد کشتنِ پدرش را داشته، اما او را نکشته و در موردِ ربودهشدن آن سه هزار روبل هم ابرازِ بیاطلاعی میکند؛ این پاسخ، سوال برانگیز میشود: هزینهی این ولخرجیها را از کجا تأمین کرده؟ و او میگوید: نیمی از پولی که ماهِ گذشته از #کاترینا_ایوانا برای پستکردن برای بستگانش گرفته بود را در زیرِ یقهی لباسش دوخته بوده و... (ماه گذشته، نیمی دیگر را در ماکرویه خرجِ گروشنکا کرده بود).
دیمیتری در بازجوییاش #اسمردیوکف را قاتل و سارقِ پدرش معرفی میکند چون تنها او بوده که از رمز ورود به خانه و محل پول آگاهی داشته.
پلیس، پس از بازجویی بسیار #دیمیتری را با خود به زندان میبرد.
(وقتی دیمیتری متوجه میشود که گریگوری زنده است خوشحال میشود).
#جلد_دوم
#کولیا پسر مدرسهای ۱۴ سالهی باهوش و دردسرآفرینی بود که به اتفاق مادرش به خانهای در ایستگاه راهآهن نقل مکان میکند و...
#کولیا در مدرسه شاهدِ آزارِ #ایلیوشا پسرِ کوچکِ #اسنگیریف بود (همان مردی که #دیمیتری با کشیدن ریشش آزارش داده بود).
🔃
https://t.me/hezar_khom
🔃معرفیشخصیتهایکتاب
Post #2353
730
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 🔵صفحه ی دوم #برادران_کارامازوف #داستایوسکی🇷🇺 🔃 #ایوان و #کاترینا_ایوانا طی ملاقاتی که با هم داشتند ظاهراً به تفاهم نمیرسند و ایوان شهر را ترک میکند و این خواسته در آن زمان محقق نمیشود. #لیز (دختر مادام خاخلاکوف) در نامهای به #آلکسی موضوع علاقهاش…
- 👏 6
- ❤ 2