🔃 1⃣4⃣
تنها اوست که با پشیمانی خود در گفت و گو باشد، به کسی مربوط نیست.
آنت نه تنها بر مقتضای حق خود بلکه بر مقتضای خوشبختی خود عمل کرده بود زیرا هر اندازه هم که آن را گران خریده باشد، به هر حال آن را به دست آورده بود؛ فرزند...
صفحه ٣٢٢
تنها آنت می دانست که این عطیه ی فرزند به جای آنکه بر حسب اعتقاد احمقانه ی مردم مایه ی رسوایی باشد، او را تطهیر کرده، برای مدتی دراز از آشوب های خویش رهایی داده است، نظم و آرامش را در او برقرار کرده است...
ژولین با پیش داوری های کاتولیکی و بورژوازی خود به وحشت افتاده بود. تصوری که از آنت داشته بود و همچنان داشت با بدگمانی های خواری زا زهرآلود گشته بود.
به جای آنکه در حق زنی که با پاکبازی کامل، راز خود را بر وی مکشوف می داشت اعتماد بیشتری داشته باشد، اعتمادش بدو به عنوان زنی که بر ضعف گذشته اش آگاهی یافته بود کمتر شده بود. از وفاداری آینده اش به شک افتاده بود.
به آن مرد دیگری می اندیشید که زنده بود و آنت را تصرف کرده بود. می ترسید که گول بخورد. می ترسید که در دیده ها مسخره بنماید. خود را خوار شده می دید و نمی توانست ببخشد.
صفحه ٣٢٣
عشقی که برانگیخته بود، وجود خود آنت را به تمامی فرا گرفته بود. همه ی نیروی دوست داشتن، همه قابلیت های خوشبخت بودنش را در همین ژولین جا داده بود.
برای او، ژولین ناسزاوار نبود، خوبی خصالش واقعیت داشت و شایسته ی عشق بود. هر قدر هم که با یکدیگر تفاوت داشتند، می توانستند با هم زندگی کنند، با اندک تلاش دوجانبه برای درک یکدیگر و تحمل يكديگر، بی شک با اندکی رنج. ولی این رنج اندک در بهای محبتی استوار آیا خیلی گران بود؟
آنت می توانست برای ژولین مفید افتد، به او نیرو ببخشد، نفس پرتوان اعتماد به زندگی باشد که در بادبان های او درافتد و به سوی بندرگاه هایی ببرد که خود به تنهایی هرگز نمی توانست بدان راه یابد.
و اما محبت ظریف ژولین، احترامش به زن، پاکی اخلاقی اش، حتی آن ایمان خوش باورانه ی مذهبی که آنت در آن سهیم نبود، می توانست برای آنت سلامت بخش باشد و در سرشت سودائی اش مایه ای از ایمنی وارد کند. آرامش خانه و روحی که بدان اطمینان هست...
بدبختي قلب ها، که در پی سوء تفاهمی که سوداشان رنگ مبالغه بدان می دهد، سرنوشت خود را تباه می کنند و می دانند و خود را از آن سرزنش می کنند، و همواره باز سرزنش خواهند کرد اما در مورد آنچه از هم جداشان می کند هرگز تن به گذشت نمی دهند.
و این درست از آن رو که یکدیگر را بیش از آن دوست دارند که بتوانند گذشتی اخلاقی درباره ی هم بکنند. چیزی که با بی اعتنایی در حق بیگانگان بدان رضا می دهند!
آنت دلبسته ی قضاوت خود نبود. برای فهمیدن دیگر شیوه های قضاوت تلاش می کرد. منش وی کاملا شکل نگرفته بود، غریزه ی اخلاقی اش نیرومند بود اما معتقداتش هنوز ثبات نیافته بود و هیچ چیز پیدا نکرده بود که بر آن تکیه کند، هیچ چیز جز عقل خود که ای بسا هم او را به اشتباه انداخته بود.
صفحه ٣٢٤
آنت همواره در جست و جو بود، اندیشه های دیگری می جست که در آن بتوان نفس بکشد. و اگر به وجدانی بی غش همچون وجدان ژولین برمی خورد، حریصانه آن را وارسی می کرد.
آنت، زن عصیانگر، گرایش به ایمان داشت! در جستجو بود، در جست و جوی میهن معنوی خویش بود...
چقدر آرزو داشت به میهن معنوی ژولین درآید، به قوانین آن، حتی اگر محکومش می کردند گردن نهد.
ژولین با نابکاری مردانی که یقین می دانند دوستشان می دارند، از آن سوءاستفاده می کرد، می دانست که رفتارش برای آنت رنج آور است و رنجش می داد.
به نوبه ی خویش قدرت خود را می آزمود و اکنون که یقین داشت آنت دلبسته ی اوست، خود کمتر بدو دلبسته بود.
صفحه ٣٢٥
#جان_شيفته
#رومن_رولان
https://t.me/hezar_khom
🔃
Post #2061
146
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 🔃 1⃣3⃣ قهوه ای رنگ، مهربان، جدی، نوازشگر با فروتنی، پیشانی استخوانی با چینی در وسط، بینی گنده، گونه ها درشت استخوان، ریش کوتاه با دهانی با محبت که زیر سبیل های پرپشت پنهان شده بود. رنگی مات به سان عاج کهنه، آنگونه که در مردانی دیده می شود که بیشتر کتاب می…
- ❤ 6
- 💔 1