او برای پنهان کردن این ضعف از «کیچ» استفاده میکند، از این جمله: «من به خاطر بچههایم حاضرم با این مرد زندگی کنم» این جملة تأثیر برانگیز «کیچ» است چرا که قطعاً این زن در نهان خود آرزو میکند که بچهای وجود نداشت تا او به خاطرش آنگونه که نمیخواهد زندگی نکند. از این نمونهها در زندگی روزمره ما فراوان به چشم میخورد. فقط کافیست پرده را برداریم و کمی با خودمان روراست باشیم.
میلان کوندرا «کیچ» را در سیاست نیز نشان میدهد و مینویسد:
«هیچ کس بهتر از سیاستمداران به این موضوع پی نبرده است. به مجرد آنکه سر و کلة یک عکاس در نزدیکی آنها پیدا شود، به شتاب به سوی اولین کودکی که دم دستشان است میروند، او را در آغوش میگیرند و میبوسند. برای تمام سیاستمداران، برای تمام احزاب و برای تمام دار و دستههای سیاسی «کیچ» کمال مطلوب ادراک زیبایی است.
وقتی در یک جامعه چندین گروه در کنار یکدیگر به فعالیت سیاسی مشغولند و متقابلاً نفوذ و تأثیر دیگری را بیاثر ساخته یا محدود میکنند کم و بیش میتوان از حاکمیت «کیچ» در زمینة تفتیش عقاید، رهایی یافت. اما در سرزمینی که فقط یک حزب سیاسی تمام قدرت را در قبضة خود دارد، در واقع جامعه در قلمرو “کیچ» توتالیتر است.» (ص 266 و 267)
و در جایی دیگر مینویسد:
«نهضتهای سیاسی بر اساس رفتار و کردار عقلایی پی ریزی نمیشود، بلکه بر تصورات، کلمات و الگوها متکی است، که مجموعاً فلان یا بهمان «کیچ سیاسی» را بوجود میآورد. اندیشة راهپیمایی بزرگ، آنگونه «کیچ سیاسی» است که افراد چپ را - متعلق به هر دوره و زمان و از هر فرقهای که باشند- متحد میکند. راهپیمایی بزرگ، یک رهروی غرورآفرین به پیش است: رفتن به سوی دوستی، برادری، مساوات، عدالت و خوشبختی و به رغم موانع و مشکلات، باز هم دورتر رفتن، چراکه این موانع و مشکلات است که یک راه رفتن معمولی را به یک راهپیمایی بزرگ مبدل میکند.
دیکتاتوری طبقة رنجبران یا دموکراسی؟ نفی جامعة مصرفی یا توجیه افزایش تولید؟ گیوتین یا الغاء مجازات مرگ؟ اینها هیچکدام تعیینکننده نیست. آنچه باعث میشود کسی چپ باشد، این نظریه یا آن نظریة سیاسی نیست، بلکه قدرت و جذابیت «کیچ» است که هر نظریهای را در خود جذب میکند و آن را، راهپیمایی بزرگ در مسیر تعالی و پیشرفت مینامد.»(ص 272)
و باز مینویسد:
ماهیت «کیچ» توسط یک خط مشی سیاسی مشخص نمیشود، بلکه نوعی تصورات، استعارهها و یک فرهنگ خاص به آن هویت میبخشد. بنابراین ممکن است عرف و عادات را کنار گذاشت و برخلاف منافع یک کشور کمونیستی به راهپیمایی و تظاهرات پرداخت.» (ص 277)
حال بیاندیشیم که سیاست کشور ما تا چه حد گرفتار «کیچ» است و چگونه برخی از سیاستمداران ما از این پدیده استفاده میکنند برای تحکیم قدرت خویش. تصور کنید عکسی ازمسوولی را که در حال بوسیدن دست پیرمردی نحیف و کلاه به سر و لبخند بر لب است! این تصویر «کیچ» است. تصور کنید فیلمی از مدیری بلندپایه که با شلوار ورزشی در باغچة خانة خویش گل میکارد! این صحنة تأثیرگذار، «کیچ» است. و یا وقتی پس از سرکوب قاطعانة!! گروهی معترض و کشته شدن شهرو ندان در خیابانهای یک شهر، سخن از حماسهای مردمی است، این واژهء حماسـه، کیـچ است و وقتی گفته می شود: «اصلاً این انتخابات، پیروز و شکستخورده ندارد، پیروز میدان همین 40 میلیون نفرند، همین شما مردم پیروزین که به نظام انقلاب اسلامی رأی دادهاید» این استعارة زیبا کیچ است؛ یک دروغ زیبا برای پوشاندن زشتی بیعدالتی؛ همانگونه که بسیاری از بزرگترین سیاستمداران تاریخ از این پدیده استفاده میکرده و پس از شکستهای پی در پی به مردم و ارتشش میگفت: «پیروز واقعی میدان مائیم!».
تا به کی میخواهیم گرفتار «کیچ» بمانیم، غافل از آنکه «کیچ» دشمن اصلی ماست.
https://t.me/hezar_khom
Post #1761
114
- 👏 7