📗وقتی بدن نه میگوید
👤گابور ماته
📝خلاصه فصل سوم، استرس و کارآمدی عاطفی:
فصل سوم با نقلقولی از هانس سلیه گشوده میشود که یادآور میشود تنیدگی یا استرس، از ازل تا ابد جریانی زنده و پیوسته در تاروپود حیات است؛ تعاملی مدام میان موجود زنده و محیط پیرامون که در هر لحظه، حتی در تاریکترین لایههای فیزیولوژیک ما جریان دارد. با وجود دههها پژوهش علمی، پزشکیِ سنتی همچنان در درکِ جامعِ این حقیقت درمانده است که تفکیک میان ذهن و تن، خطایی بزرگ و مسلکگونه است؛ چرا که استرس، رخدادی صرفاً روانی نیست، بلکه پدیدهای تنروانی (سایکوسوماتیک) است که تمامی ابعاد حیاتِ بیولوژیک انسان را در بر میگیرد.
کالبدشکافی استرس، از مکانیسمهای فیزیولوژیک تا ترشح هورمونها:
نویسنده با واکاوی ساختار استرس نشان میدهد که تنیدگی سه مؤلفه دارد:
رخداد یا محرک بیرونی (عامل استرسزا)
سامانه پردازش عصبی و ادراک ذهنیِ فرد از تهدید
پاسخ نهایی فیزیولوژیک و رفتاری تن
محور کلیدی این پاسخ، همکاری تنگاتنگ میان هیپوتالاموس، غدهی هیپوفیز و غدد فوق کلیوی (محور HPA) است. با فعال شدن این محور، کورتیزول و آدرنالین ترشح میشوند؛ هورمونهایی که برای مقابله با خطرهای فوری حیاتی هستند، اما اگر به صورت مزمن و مداوم ترشح شوند، سیستم ایمنی را سرکوب کرده، به مخاط گوارشی آسیب رسانده، دیواره روده را مستعد زخم میکنند و با کاهش تراکم استخوان، خطر پوکی استخوان را به شدت افزایش میدهند.
داستان گابریله و داستانِ «استرسِ خوب»:
برای عینی شدن این مفاهیم، نویسنده به سراغ سرگذشت گابریله میرود؛ زنی پنجاهوهشتساله و مبتلا به اسکلرودرمی که پوست صورت و دندانهایش تحت تأثیر بیماری کشیده و منقبض شده بود. او در تمام عمر تلاش کرده بود همهچیز را کنترل کند، مسئولیتِ همهچیز را به دوش بکشد و مادری فداکار و بینقص باشد تا اینکه بیماری از کنترلش خارج شد.
نمونهی دیگر، آلن، مهندسی که به سرطان مری مبتلا شد. او سالها غرق در کار و تلاش بیوقفه بود و با این باور که «استرسِ خوب» دارد، فشار طاقتفرسای کاری را به جان خریده بود؛ غافل از اینکه از منظر تن، استرسِ ناشی از اشتغالِ مفرط و ناتوانی در نه گفتن، فرقی با استرسهای ویرانگر دیگر ندارد و به مرور سیستم گوارشی و ایمنی او را از درون فرسود.
تلهی «درماندگی آموختهشده» و از دست رفتنِ مرزها:
پژوهشهای یاد شده در این فصل نشان میدهند افرادی که در کودکی در محیطهای ناامن، تحت فشار یا محروم از ابراز احساسات رشد کردهاند، به مرور دچار پدیدهای به نام «درماندگی آموختهشده» میشوند. آنها میآموزند که حتی در مواجهه با شرایط آزاردهنده یا روابط ناعادلانه، راه فرار یا واکنشی برای دفاع از خود ندارند؛ در نتیجه، استرس را در درون خود انباشته کرده و تن را به میداندارِ تسویهحسابِ این خاموشیِ طولانی بدل میسازند.
کارآمدی عاطفی به مثابه سپر دفاعی:
در بخش پایانی، نویسنده مفهوم «کارآمدی عاطفی» را به عنوان راه نجات و بهترین داروی پیشگیرانه معرفی میکند. کارآمدی عاطفی یعنی داشتنِ این تواناییها:
قدرت درک و شناخت عواطف خود در هنگام تجربهی استرس.
توانایی بیان مؤثر احساسات و حفظ یکپارچگی مرزهای عاطفی
تمایز قائل شدن میان واکنشهای گذشته و واقعیتِ موقعیتِ کنونی.
اگر انسانها نیاموزند که از مرزهای درونی خود محافظت کنند و به جای جلب رضایتِ دیگران، در حقیقتِ نیازهای اصیلِ خود زیست کنند، تن ناچار میشود تاوانِ این ناباوری را با به مخاطره انداختن سلامتی و حیات بپردازد.
#وقتیبدننهمیگوید
#گابور_ماته
✍ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/13631
Post #13657
733