📗نه مقاله درباره دانته
👤بورخس
📝خلاصه کتاب صفحه 1⃣
💎ادمین #زهرا_م
«نه مقاله درباره دانته» بیگمان یکی از درخشانترین نمونههای مواجههی خلاقِ نویسندهای بزرگ با میراثِ ادبیِ جهان است؛ #بورخس بهمنزلهی خوانندهای شیفته، دقیق و از حیثِ ذوق و دانش استثنایی، جهانِ دانته شرح میکند. این مجموعه، حاصلِ سالیانِ درازِ انسِ او با #کمدی الهی است؛ انسی که از حدِ تحسینِ ادبی فراتر میرود و به نوعی همزیستیِ فکری و تخیلی با متن بدل میشود. از همینرو، این کتاب را نمیتوان فقط مجموعهای از تفسیرهای ادبی دانست. کتاب در واقع صورتِ مکتوبِ گفتوگویی جدی است میانِ دو ذهنِ بزرگ در دو عصرِ متفاوت.
#بورخس در این جستارها آشکارا میکوشد از قالبِ نقدِ دانشگاهیِ متعارف فاصله بگیرد. آنچه او ارائه میدهد، خوانشی آزاد، شخصی و سخت منضبط است؛ #بورخس بهجایِ فروکاستنِ دانته به مجموعهای از مفاهیمِ خشکِ تفسیری، میکوشد او را در زندهترین صورتِ ممکن بازخوانی کند. از نگاهِ بورخس، عظمتِ «کمدی الهی» تنها در معماریِ سترگِ آن یا در دستگاهِ عظیمِ الهیاتیاش نهفته نیست، در آن لحظاتِ یگانه، جزئیاتِ روشن و تصاویرِ بیبدیلی است که شعرِ دانته را از حوزهی انتزاع بیرون میآورد و به تجربهای محسوس، ملموس و ماندگار بدل میسازد. او بر این باور است که دانته از آن دست شاعرانی نیست که با ابهامِ خطابی یا اغراقهای کلی، خواننده را مرعوب میکنند؛ برعکس، نیروی او در دقت، در عینیت و در قدرتِ استثناییاش برای آفرینشِ صحنههایی است که با تمامِ وضوح در حافظه مینشینند.
یکی از جنبههای مهم این کتاب، شیوهی خاصِ بورخس در نزدیکشدن به متن است. او در مقدمه و لحنِ عمومیِ مقالات، از نوعی «خواندنِ بیواسطه» یا آنچه خود نوعی خوانشِ بیتکلف و بیپیشداوری میفهمد، دفاع میکند: متن پیش از آنکه موضوعِ نظریهپردازی قرار گیرد، باید مانند اثری زنده تجربه شود. از همین منظر، بورخس بهجایِ آنکه «کمدی الهی» را از بیرون توصیف کند، به درونِ آن قدم میگذارد و لحظاتِ خاصی را برمیگزیند که در آنها شعرِ دانته با بیشترین شدتِ عاطفی، تخیلی و فکری آشکار میشود.
در مقالهی مربوط به «آخرین سفرِ اولیس»، بورخس یکی از مشهورترین و تراژیکترین بازآفرینیهای دانته را پیش میکشد: اولیسِ دانته دیگر قهرمانِ زیرک و ماجراجویِ اساطیرِ یونان نیست؛ او بدل به تمثالِ انسانی میشود که شوقِ دانستن و مرزشکنی، او را به سرنوشتی هولناک میکشاند. به اعتقاد بورخس #دانته در این تصویر، عطشِ شناخت را هم ستایش و هم محکوم میکند. اولیس در این خوانش، شخصیتی است باشکوه و محکوم؛ چهرهای که شورِ دانایی در او به گونهای با سرپیچی، غرور و تخطی از حدودِ مقدر درمیآمیزد. از این حیث، بورخس او را تنها شخصیتی روایی نمیبیند، او نمونهای از تراژدیِ جاودانهی انسانی است که میخواهد فراتر رود، اما همین فرارَوی ممکن است به نابودیِ او بینجامد.
در جستارِ مربوط به بئاتریس، بورخس به یکی از لطیفترین و پیچیدهترین ساحتهای جهانِ دانته میپردازد. برای او، بئاتریس، معشوقهی شاعر، تجسمِ الهیاتِ مسیحی و موجودی است که در سایهی خاطره، عشق، مکاشفه و زبان قرار میگیرد. بورخس بر لحظههایی مکث میکند که بئاتریس در شعرِ دانته حضوری دوگانه مییابد: از یک سو زنی تاریخی و زمینی است، و از سوی دیگر صورتی متعالی و هدایتگر که شاعر را از حدودِ تجربهی بشری فراتر میبرد. آنچه بورخس برجسته میکند، مقامِ قدسیِ بئاتریس و ظرافتِ عاطفیِ این رابطه است تا عشقِ انسانی بهتدریج به زبانی برای بیانِ امرِ متعالی بدل شود.
از دیگر مقالاتِ مهمِ این مجموعه، جستارِ مربوط به اوگولینو است؛ شخصیتی که در «دوزخ» دانته، یکی از دهشتناکترین صحنههای شعر را با خود به همراه میآورد. بورخس بهجایِ آنکه بر جنبهی صرفاً روایی یا اخلاقیِ این اپیزود تمرکز کند، به ابهام آن توجه کرده، به همان منطقهی تاریکی که شعر از تصریح میگریزد و خواننده را در تعلیقِ معنایی رها میکند و قدرتِ دانته دقیقاً در همین توانایی نهفته است که گاه از قطعیتِ تفسیر میپرهیزد و با بازگذاشتنِ پرسش، چندگانگی و پیچیدگیِ تجربهی انسانی را حفظ میکند. در خوانشِ بورخس، اوگولینو به نمادِ وضعیتهایی بدل میشود که در آنها اخلاق، رنج، حافظه و وحشت از هم جداییناپذیر میشوند.
#نهمقالهدربارهیدانته
#بورخس
💎ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/13469
Post #13472
655