بوسهای در حاشیهی جهنم؛ خوانشِ پیشارافائلی از عشقِ ممنوعه
دانته گابریل روزِتی، شاعر و نقاشی که نامِ خود را از شاعرِ بزرگِ ایتالیایی وام گرفته بود، در تابلوی آبرنگِ «پائولو و فرانچسکا دا ریمینی» (۱۸۶۷) یکی از تأثیرگذارترین و احساسیترین بازنماییهایِ ادبیاتِ کلاسیک را در هنرِ سدهی نوزدهم پدید آورد. این تابلو که بهصورتِ یک سهلتی (سهگانه) طراحی شده، تصویر عاشقانهای است از سرودِ پنجم «دوزخ» که دانته در طوفانی ابدی، با ارواحِ شهوتپیشهای روبرو میشود که در طولِ زندگی، اسیرِ هوسهایِ نفسانی بودهاند و اکنون تا ابد در عذاباند. در میانِ این ارواح «پائولو» و «فرانچسکا» جاودانهترین چهرهها هستند؛ عاشقانی که بهخاطرِ عشقِ ممنوعهشان، در جهانِ باقی، نامیرا شدند.
روزِتی اما در این تابلو از نمایشِ عذابِ ابدیِ آنها در دوزخ خودداری میکند و بهجایِ آن، لحظهی بوسهی ممنوعهی آنها در زمانِ حیات را به تصویر میکشد بهدلیلِ اینکه این نگاهِ رمانتیکِ او به عشق است: عشقی که در آن، گناه، به زیبایی بدل میشود و مرگ، به جاودانگی.
در این تابلو، جزئیات، نقشی محوری دارند: رنگهایِ گرم و غنی، بافتِ لباسها، طرحِ پنجره و گلهایِ رُز، همگی، فضایی از عشق و صمیمیت را میآفرینند که در تضادِ آشکار با فضایِ وحشتآلودِ دوزخِ دانته است. روزِتی بهجایِ تأکید بر «کیفر» بر «احساس» و «اشتیاق» تمرکز میکند و به مخاطب نشان میدهد که این عشق، هرچند ممنوعه چیزی جز رنجی زیبا نیست. او با گزینشِ لحظهی پیش از سقوط از تراژدیِ نهاییِ داستان یعنی قتلِ آنها توسطِ جیووانی مالاتستا، شوهرِ فرانچسکا چشمپوشی میکند و بر این باور است که عشق، در لحظهیِ وقوع، خود، بهشت است؛ حتی اگر سرانجامش، جهنم باشد و این، شاید بزرگترین دستاوردِ روزِتی باشد همانگونه که دانته در «کمدی الهی» از «عشقی که خورشید را به حرکت درمیآورد و دیگر ستارگان را» سخن میگوید، روزِتی نیز در این تابلو، عشقی را به تصویر میکشد که در دلِ جهنم، همچنان میدرخشد.
💎 ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/13351
Post #13352
420