📗نقشههایی برای گمشدن
👤ربکا سولینت
📝خلاصهی جستار اول:«درها را باز کن»
📑 صفحات ۳۹_۱۸
نخستین جستارِ کتاب با عنوانِ #درها_را_بازکن درست از همان نقطهای آغاز میشود که بسیاری از ما ترجیح میدهیم از آن عبور نکنیم: خاطرهای از کودکی. سولنیت شبِ عیدِ فطیر را بهیاد میآورد، شبی که جامِ الیاسِ نبی را مینوشد و برایِ نخستینبار، سرخوشیِ ناشی از رهاشدن از خود را تجربه میکند. اما این خاطره برایِ او یادآور «درِ باز» بهرویِ مهمانِ ناشناخته است تا الیاسِ نبی، پاسخگویِ پرسشهایِ بیپاسخِ آنان باشد. #سولنیت این آیینِ کهن را به گشودگیِ ذهن تعبیر میکند؛ حالتی که در آن، آدمی حاضر است ناشناختهها را به خانهی وجودش راه دهد، بیآنکه از پیش بداند که چه چیزی از راه، خواهد رسید. او مینویسد: «در را بهرویِ ناشناختهها باز بگذار، در را به تاریکی باز بگذار، از آنجا ارزشمندترین چیزها وارد میشوند. از آنجاست که خودت آمدهای و مقصدت هم همانجاست».
سولنیت سپس به سراغِ پرسشِ کهنِ #منون* میرود: چگونه میتوان در پیِ چیزی گشت که هیچ نمیدانی چیست؟ او این سؤال را معمایی فلسفیِ و انتزاعی نمیداند. از نگاه او این محوریترین مسئلهی زندگی است. گمشدن یعنی تسلیمِ آگاهانه در برابرِ ناشناختهها، موقعیتی که در آن، «خود» نه در انزوا که در جهانِ گمشده بازشناخته میشود. او از ظرفیتِ تحملِ عدمِقطیعت سخن میگوید، همان خصلتی که جان کیتس آن را «منفیگراییِ توانمند» نامید؛ تواناییِ ماندن در شبهه، رازآلودگی و تردید، بدون آنکه مضطربانه بهسویِ پاسخهایِ قطعی بدویم. #سولنیت این ویژگی را نشانهی انسانِ کامیاب میداند، البته در معنایِ ظرفیتِ زیستن در درونِ پرسشها.
روایتِ نجاتِ پسرِ ناشنوایی در کوهستانِ راکی، یکی از نقاطِ عطفِ این جستار است: گمشدن میتواند آغازی باشد برایِ یافتنِ چیزهایی که در جادههایِ هموارِ زندگی هرگز به آنها برنمیخوریم. او از هنرِ «آرامبودن در عینِ گمبودن» میگوید و از گروههایِ امداد که دانشِ «چگونه گمشدنِ آدمها» را بهخوبی آموختهاند؛ دانشی که نه در «نقشه»ها که در تجربهیِ مستقیمِ زمین و آسمان ریشه دارد. در این میان، او به زبانِ گمشدهی قبیلهی وینتو اشاره میکند که در آن «خود» هرگز بهتنهایی معنا نمییابد، زیرا انسان در آن جهانبینی، تنها با ارجاع به کوهها، خورشید و آسمان تعریف میشود. این زبان، تصویری از جهانی ارائه میدهد که در آن، «من» و «جهان» بافتی نرم و نفوذپذیر دارند.
سولنیت در پایانِ جستار، به سراغِ پاسخِ سقراط به پرسشِ منون میرود؛ پاسخی که میگوید تمامِ پرسشگریها و آموختهها چیزی جز یادآوری نیستند. روحِ جاودان، پیش از این، همهچیز را دیده و آنچه را که «ناشناخته» مینامیم، در حقیقت، تنها از یاد رفته است. #سولنیت این پاسخ را نوعی قطبنما میخواند که ما را به سمتِ چیزهایی هدایت میکند که نمیدانیم میدانیم. و با این جمله، خواننده را به راهی میفرستد که در ادامهی کتاب، جستارهایش نقشههایی خواهند بود برایِ گم شدن در قلمرویی که هیچ نقشهای از پیش، آن را ترسیم نکرده است.
پ ن: #منون* فیلسوف پیشاسقراطی
#نقشههاییبرایگمشدن
#ربکا_سولنیت
#خلاصهی_بخش_اول
#درها_را_بازکن
💎ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/13167
Post #13168
636