📗 نقشه هایی برای گم شدن
👤ربکا سولنیت
📝 معرفیِ یادداشت مترجم (صص ۱۳-۱۵).
یادداشت مترجم در این کتاب، خود به اندازهی هر یک از جستارهای اصلی، سفری مستقل و تأملبرانگیز است. مترجم با روایتی شخصی از وسواسِ همیشگیاش نسبت به نقشهها و عادتِ دیرینِ نقشهخواندن در سفرهایش، این پرسش را پیش میکشد که آیا این نقشهها، دروازههایی به سوی آزادی میگشایند یا قفسهایی برای تحدیدِ تجربهی زیسته؟ او از جبههگیریِ انعطافناپذیر در برابرِ ناشناختهها سخن میگوید و این رفتار را نشانهای از ناامنیای میداند که آدمی را به چنگزدنِ مضطربانه به پیشبینیها وادار میکند. در تقابل با این رویکرد، او آثار #سولنیت را معرفی میکند که به باور مترجم، دعوتنامهای است برای زیستن در عدمقطعیت و کنارگذاشتنِ پیشفرضهای میانِ «درست» و «ناشناخته».
مترجم با تحسینِ ساختارِ سیال و گونهگونِ کتاب، به گریزهایِ استادانهی سولنیت اشاره میکند که روایتِ اصلی را به خردهروایتهایی از خاطره، تاریخ، گفتوگوهای روزمره و سفرنامههای دورودراز میشکند؛ گریزهایی که خواننده را در پیچوتابِ جملهها گم میکند، اما هرگز او را در تاریکیِ این گمشدگی رها نمیسازد. در این میان، او به نماد «کینتسوگی» نیز دست مییازد؛ هنرِ ژاپنیِ ترمیمِ ظروفِ شکسته با طلا، که در آن، ترکها و نقصها پنهان نمیشوند بلکه با درخششِ زرین آشکارتر هم میشوند و خود به عنصری زیباییآفرین بدل میگردند. مترجم این معنا را به روانِ انسان پیوند میزند و تأکید میکند که «نقص» میتواند بزرگترین فضیلت باشد، به شرطی که جرأتِ بهنمایشگذاشتنِ آن را داشته باشیم.
در واپسین بخشهای یادداشت، مترجم از تجربهی شخصیِ خود در کویرِ مرنجاب سخن میگوید؛ شبی که در آن، آسمانِ بیآلایشِ صحرا با انبوهِ ستارگانش، حقیقتی ساده و عمیق را به او گوشزد کرد: «خود» هیچگاه در انزوا معنا نمییابد، بلکه تنها در نسبتِ خود با جهانِ پیرامون است که هویت مییابد. بهگفتهی او، ترجمهی این جستارها بیش از هر چیز، تمرینی برای رها کردنِ عقلانیتِ مطلق و غوطهخوردن در خاطرات و افکارِ پراکنده بوده است؛ سفری که در آن، زبانِ شخصی و استعارههایِ بدیعِ سولنیت، همچون راهنمایی امین، او را در این مسیرِ پرپیچوخم همراهی کرده و امکانِ نزدیکشدن به روحِ متن را فراهم آورده است.
#نقشههاییبرایگمشدن
#ربکا_سولنیت
#نگاهیبه_یادداشت_مترجم
💎ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/13160
Post #13161
736