این ترانه با صدای جاودانه Milva فرای یک آواز عاشقانه است؛ گفتوگویی است اگزیستانسیالی با هستی با تنهایی.
«جزیره شدن قلب» استعاره است از تنهایی وجودی همه ما انسانها؛ یاد آور وزن سنگین همان وضعی است که یالوم و هایدگر به ما آموختند.
دریا بهعنوان «مادر» نماد برگشتن به تمام بنیانهاست، برگشتن به خاطره؛ به آغوش هستی است؛ روی نهادن به گذشته؛ غافل ماندن از طرح خود به آینده.
انسان در دل رنج و زمستان، دوباره میخواهد که به آن آغوش بازگردد. میخواهد در دریای امن گذشتهاش مستغرق شود.
پس از تلاش فراوان، انسان بالاخره باز میگردد به آغوش دریا درمیافتد. دریا یا همان هستی ما را در بر میگیرد. بر پیشانی ما بوسهای مینهد و مارا جزیرهای میکند بر قلب بزرگش و رهایمان میکند به سوی آینده. «تنها» میان دو کرانِ رنج و مرگ.
هستیِ نامیرا بر پیشانی ما بوسهِ رنج و مرگ گذاشته و مارا در قلب بزرگش بی هدف رها کرده تا به انتهای خویش بنگریم و امروز را بیشتر درک کنیم.
https://t.me/hezar_khom
Post #12392
609