سر من از ناله من دور نیست
— مولوی —
روز دوم ورودم به شهرستان…
با تنها دستم، دست راستم، مینویسم. دیگر عادت کردهام در این اتاق عجیب که دکتر حاتم مرا در آن خوابانده است بیش از هر وقت و مثل همیشه دنبال فراموشی میگردم. باز دلم میخواهد فراموش کنم و هیچ نفهمم (اما ای فراموشی، نمیدانم که نخواهی آمد زیرا تو نیستی و من میدانم که نمیتوان فراموش کرد، زیرا که فراموشی در جهان وجود ندارد، همچنان که هیچچیز وجود ندارد… حتی گریستن).
ملکوت، بهرام صادقی ، صفحه ۳۷
مطب دکتر حاتم
💎#ادمین_زهرا_م
https://t.me/hezar_khom
Post #11166
596
- ❤ 14