قصه های شیخ اشراق
شهاب الدین یحیای سهروردی
ویرایش متن : جعفر مدرس صادقی
#فی_حقیقة_العشق
و چون در شهرستان رسد ، کوشکی ببیند سه طبقه . در طبقهی اوُل ، دو حُجره پرداخته و در حُجرهی اوُل ، تختی بر آب گستریده و یکی برآن تخت تکیه زده ، طبعش به رطوبت مایل ، زیرکی عظیم ، امُا نِسیان بر او غالب : هر مشکلی که بر او عرضه کنی ، در حال حل کند ، و لیکن در یادش نمانَد . و در همسایگی او ، در حُجره ی دوم ، تختی در آتش،گستریده و یکی بر آن تخت تکیه زده ، طبعش به پبوسَت مایل ، چابُکی جَلد ، امّا پلید : کشف رموز دیر تواند کرد ، امّا چون فهم کند ، هرگز از یادش نرود . چون وی را ببیند ، چرب زبانی آغاز کند و وی را به چیزهای رنگین فریفتن گیرد و هر لحظه خود را به شکلی بر وی عرضه کند .
باید با ایشان هیچ التفاتی نکند و روی از ایشان برگردانَد و بانگ بر مَرکَب زَنَد و به طبقهی دوم رسد .
آنجا هم دو حُجره بیند . در حُجره ی اوّل ، تختی از باد گستریده و یکی بر آن تخت یکی تکیه زده ، طبعش به حرارت مایل ، نیک و بد بسیار دیده ، گاه به صفتِ فریشتگان برآید و گاه به صفتِ دیوان ، چیزهای عَجَب پیشِ او یابند ، نیر نَجات نیک داند و جادویی از او آموزند . چون وی را ببیند ، چاپلوسی پیش گیرد و دست در عِنانش آویزد و جَهد کند تا وی را هلاک کند .
تیغ با ایشان نماید و به تیغ بیم کند تا ایشان از پیشِ وی بگریزند.
چون به طبقه سِیُم رسد ، حُجره ای بیند دلگشای و در آن حُجره تختی از خاکِ پاک گستریده ، برآن تخت یکی تکیه زده ، طبعش به اعتدال نزدیک ، فکر بر او غالب ، امانتِ بسیار نزدیکِ او جمع گشته و هرچه به او سپارند، هیچ خیانت نکند .
#ادامه_دارد ...
Post #103
336
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم قصه های شیخ اشراق شهاب الدین یحیای سهروردی #فی_حقیقة_العشق راه حُزن نزدیک بود . به یک منزل ، به کَنعان رسید .از درِ شهر در شد .طلبِ پیری میکرد که روزی چند در صحبتِ او به سربَرَد . خبرِ یعقوبِ کَنعانی بشنید . ناگاه ، از در صومعه ای در شد . چشمِ یعقوب…