هیرن و نظریه مبتنی بر نیاز
بر اساس نظریه هیرن، هنرشناس قرن نوزدهم، هنر در آغاز برای پاسخ دادن به نیازهای عملی زندگی انسان به وجود آمد. هیرن معتقد بود برای فهم منشأ هنر نباید آن را صرفا نتیجه فطرت یا میل زیباییشناختی انسان بدانیم، بلکه باید زندگی اجتماعی و نیازهای انسان ابتدایی را بررسی کنیم.
انسان ابتدایی به وجود همزاد، جان و نیروهای پنهان باور داشت و تصور میکرد با ساختن تصویر یا مجسمه یک موجود، میتواند قدرت آن را در اختیار بگیرد. مثلا اگر به حیوانی نیاز داشت، تصویر آن را میکشید یا مجسمهاش را میساخت و حتی با پوشیدن پوست حیوان و تقلید حرکاتش، تصور میکرد قدرت آن حیوان را به دست آورده است. همین کار را درباره دشمن نیز انجام میداد و با آسیب زدن به تصویر یا مجسمه دشمن، گمان میکرد میتواند به خود او آسیب برساند.
بنابراین در این دیدگاه، هنر در ابتدا از زندگی جدا نبود و با نیازهایی مانند بقا، شکار، ترس و تلاش برای تأثیرگذاری بر جهان ارتباط داشت. انسان همانطور که ابزار و سلاح میساخت و برای غذا و پناهگاه تلاش میکرد، به ساخت تصویر، مجسمه و اجرای آیینها نیز میپرداخت.
با پیدایش جوامع متمدن و شکلگیری طبقات اجتماعی، هنر نیز تغییر کرد. هنر ابتدایی بیشتر فعالیتی جمعی بود و بیانگر خواستهای مشترک جامعه بود، اما در جوامع طبقاتی، هنر نیز به شکلهای متفاوتی درآمد و تا حدی بازتاب شرایط و منافع طبقات مختلف شد. بر اساس این نظریه، هنر واقعگرا بیشتر به زندگی مردم عادی و رنجبر توجه دارد، در حالی که هنر واقعگریز بیشتر با زندگی طبقات ممتاز ارتباط پیدا میکند.
در نتیجه، نظریه هیرن منشأ هنر را در خود زندگی انسان و نیازهای عملی او جستوجو میکند، نه در چیزی جدا از زندگی اجتماعی.
Post #5345
452
- ❤ 5
- ❤🔥 5