کامو و سارتر هر دو با مسئله آزادی، معنا، پوچی و وضعیت انسان در جهانی نامطمئن درگیر بودند، اما پاسخشان کاملا یکسان نبود. کامو بیشتر روی مسئله پوچی تمرکز میکرد. از نظر او انسان میل شدیدی به پیدا کردن معنا دارد، اما جهان معنای قطعی و ازپیشدادهای به او ارائه نمیکند. این برخورد میان میل انسان به معنا و سکوت جهان چیزی است که کامو آن را پوچی مینامد. با این حال، کامو معتقد بود نباید برای فرار از این وضعیت به خودکشی یا یک پاسخ قطعی و ساختگی پناه برد؛ بلکه باید پوچی را پذیرفت و با وجود آن زندگی کرد.
سارتر بیشتر روی آزادی و مسئولیت انسان تأکید داشت. از نظر او انسان ماهیت کاملا ازپیشتعیینشدهای ندارد و تا حد زیادی از طریق انتخابها و اعمالش خودش را میسازد. بنابراین انسان نمیتواند همیشه مسئولیت زندگی خود را به گردن طبیعت، جامعه یا سرنوشت بیندازد. آزادی برای سارتر هم فرصت است و هم مسئولیت سنگین، چون انتخاب کردن یعنی مسئول بودن در برابر آنچه انتخاب میکنیم.
به زبان خیلی ساده، میتوان گفت کامو بیشتر میپرسد اگر جهان معنای قطعی ندارد، چگونه باید زندگی کنیم؟ و پاسخ او این است که با وجود پوچی، زندگی کنیم و آن را بپذیریم. سارتر بیشتر میپرسد وقتی معنای ازپیشتعیینشدهای وجود ندارد، انسان چه میشود؟ و پاسخ او این است که انسان از طریق انتخابها و اعمالش خودش را میسازد. البته این دو فیلسوف در بسیاری از مسائل به هم نزدیک بودند، اما نباید آنها را دقیقا یک فلسفه واحد دانست؛ خود کامو نیز با برچسب اگزیستانسیالیست برای فلسفهاش موافق نبود.
Post #5330
721
- ❤ 3
- ❤🔥 3