مرگِ تخصص؛ چگونه اقتصاد ایران در چرخهی بازتولید فقر گرفتار شده است؟
به قلم حمید آصفی
اقتصاد ایران امروز نه تنها با بحران تورم و رکود، بلکه با یک «سقوط ساختاری» در کیفیت نیروی کار مواجه است. آنچه سیاستگذاران تحت عنوان «ایجاد اشتغال» به آن میبالند، در واقعیت امر، چیزی جز بازتولید انبوه نیروی کار غیرمتخصص و سرکوبِ مزدی نیست. این روند نه تنها موتور محرک اقتصاد را روشن نمیکند، بلکه با فرسایش سرمایه انسانی، ایران را به یک «جزیره کممهارت» در منطقه تبدیل کرده است.
۱. پارادوکس اشتغال: از «تخصصگرایی» تا «بقاءگرایی»
وقتی تورمِ دورقمیِ مزمن، قدرت خرید خانوار را به طور مستمر میبلعد، «تخصص» به جای آنکه یک دارایی ارزشمند باشد، به یک سربار اقتصادی تبدیل میشود. مهندسان، تکنسینها و کارشناسان خبرهای که سالها برای کسب دانش سرمایهگذاری کردهاند، در مواجهه با دستمزدهایی که حتی هزینههای اولیه زندگی را پوشش نمیدهند، ناچار به خروج از بازار تخصصی خود میشوند.
این پدیده که میتوان آن را «بقاگرایی» نامید، باعث شده است که بخش بزرگی از نیروی کار ماهر به سمت مشاغل خدماتیِ سطح پایین (مانند مشاغل کاذب در شبکه توزیع، واسطهگریهای خرد یا پیکهای موتوری) سرازیر شوند. در این فرآیند، نه تنها دانش فنی انباشته شده به سرعت در حال «فرسایش» و فراموشی است، بلکه نسل جدیدی که وارد بازار میشود نیز انگیزهای برای مهارتآموزی نمیبیند؛ چرا که «مدرک» و «مهارت» دیگر تضمینکننده امنیت معیشتی نیست.
۲. بازتولید نیروی کار ارزان؛ تلهای برای توسعه
سیاستهای اقتصادی حاکم، به جای تشویق به تولیدِ تکنولوژیمحور و ارزشافزوده بالا، به سمت اقتصادی حرکت کردهاند که بقای خود را در «نیروی کار ارزان» میبیند. این نگاه به شدت خطرناک است. وقتی یک بنگاه اقتصادی به جای ارتقای ماشینآلات یا بهینهسازی فرآیندها، بر «کاهش دستمزد» تمرکز میکند تا در شرایط رکود زنده بماند، عملاً به جای توسعه، به «بازتولید فقر» مشغول است.
این «بازتولید گسترده نیروی کار»، یعنی ورود تودههایی از افراد بدون مهارت یا با مهارت سوخته به بازاری که کشش لازم را ندارد، یک اثر دومینویی ایجاد میکند:
سقوط بهرهوری: وقتی نیروی کار ارزان در دسترس است، هیچ انگیزهای برای نوآوری و سرمایهگذاری در تکنولوژی وجود ندارد.
تخریب رقابتپذیری: اقتصاد ایران به دلیل فقدان بهرهوری، در بازارهای جهانی به حاشیه رانده شده و به یک «اقتصادِ کلونی» تبدیل میشود که تنها برای رفع نیازهای بسیار ابتدایی و درونی خود دستوپا میزند.
۳. فرسایش مهارت؛ زخمی که ترمیم نمیشود
فرسایش مهارت، برخلاف تورم که عددی است و میتوان آن را در گزارشها دید، یک «بحران خاموش» است. وقتی یک تکنسینِ ساختوتولید، بهجای کار در کارخانه، به دلالی میپردازد، آن تخصص پس از گذشت چند سال به دلیل تغییرات تکنولوژیک جهانی «منسوخ» میشود. در واقع، ما در حال «سوزاندن» سرمایههای انسانی هستیم که تربیتشان دههها زمان و هزینه برده است.
این روند، کشور را با یک «شکافِ تکنولوژیک» عمیق روبرو کرده است. در حالی که جهان به سمت هوش مصنوعی، اتوماسیون و صنایع پیشرفته در حرکت است، نیروی کار ایران به دلیل سرکوب تورمی، ناچار است برای بقا، دستبهگریبانِ کارهای بدنیِ فرساینده شود. این یعنی ما در حال تبدیل شدن به یک «جامعه خدماتیِ فقیر» هستیم، نه یک «جامعه صنعتیِ مدرن».
نتیجهگیری؛ خروج از چرخه معیوب
تداوم این وضعیت، ایران را به سمت یک بحران اجتماعیِ فراگیر سوق میدهد. طبقه متوسطی که حاملِ تخصص بود، در حال فروپاشی است و طبقه کارگری نیز به دلیل فقر، فرصتی برای رشد مهارت ندارد.
برای شکستن این چرخه، راهی جز «ثبات اقتصادی» وجود ندارد. تا زمانی که تورم کنترل نشود و امنیت سرمایهگذاری برای بنگاههای تولیدیِ با ارزشافزوده بالا تأمین نگردد، فرار مغزها و فرسایش مهارت ادامه خواهد یافت. ما در حال هدر دادن «عمر» و «استعداد» نسلی هستیم که میتوانست موتور توسعه ایران باشد؛ این بزرگترین هزینهای است که اقتصادِ مبتنی بر رکود و تورم، به آینده این سرزمین تحمیل میکند.
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
Post #5128
3.27K