TGViewer
Channel Public Channel
در جستجوی حافظ برتر

در جستجوی حافظ برتر

@hafezsharafi

در اینجا همه چیز در باره ی حافظ و شعر اوست به ویژه تصحیح دگرسانی ها متضمن مقایسه ی مهمترین تصحیح های موجود
Subscribers
410
Photos
111
Videos
4
Links
117
Recent Posts 20 shown
Post #1156 74

Forwarded from ستیغ

شممت روح وداد و شمت برق وصالحافظ 801 - سهیل قاسمی
بیا! که پرده‌یِ گُل زیرِ هفت‌کاریِ چشم
کشیده‌ایم به تحریرِ کارگاهِ خیال
حافظ ۸۰۱

هم در نسخه‌ی هشتصد و یک و هم در هشتصد و سه، گل و زیر جدا نوشته‌شده و نقطه، جایی است که زیر خوانده می‌شود نه ریز. هم‌چنین تا جایی که من دیده‌ام، گلریز، واژه‌ئی نیست که کاتبان آن دوره سوا بنویسند. سر هم می‌نوشتند.

در باره‌ی هفت‌خانه و هفت‌کاری پیش‌تر یادداشتی نوشته‌بودم که امروز مکرر نمی‌کنم.

اما پرده‌ی گلریز نمی‌خوانم.
پرده‌یِ گُل زیرِ چیزی کشیدن است.

سهیل قاسمی

شَمَمْتُ رَوْحَ وِدادٍ وَ شِمْتُ بَرْقَ وِصال
بیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شمال!

اَحادِیاً بِجِمالِ الحَبیبِ! قِفْ! وَ انْزِل!
که نیست صبرِ جَمیل‌ام زِ اشتیاقِ جَمال

حِکایَتِ شبِ هِجران فروگذاشته بِهْ
به‌شُکرِ آن که بَراَفکنْد پرده روزِ وصال

چو یار بر سَرِ صلح است و عُذر می‌خواهد،
توان گذشت زِ جوْرِ رقیب در همه‌حال

بیا که پرده‌یِ گُل زیرِ هفت‌کاریِ چشم
کشیده‌ایم به تَحریرِ کارگاهِ خیال

به‌جز خیالِ دهانِ تو نیست در دلِ تنگ
که کَس مَباد چو من در پیِ خیالِ مُحال

قَتیلِ عشقِ تو شد حافظِ غریب، ولی
به خاکِ ما گذری کُن! که خونِ ما ت حلال!

میکس: شهریار

@Setiq
Post #1153 114
بیا که پردۀ گلریز هفت‌کاری چشم
کشیده‌ایم به تحریر کارگاهِ خیال

هفت‌کاری: 15 نسخه (801، 803، 813، 821، 822، 823، 824، 825، 843 و 6 نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

هفت‌خانه: 7 نسخه (827 و 6 نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

بخیه‌کاری: 1 نسخه (849)
نقش‌کاری: 1 نسخه (867)
هفت‌پرده: 1 نسخه (874)
هفتگانه: 2 نسخه ( یکی بسیار متأخّر:893 و دیگری بی‌تاریخ)
هفت اختر: 1 نسخۀ بی‌تاریخ

30 نسخه غزل 297 را دارند و از آن جمله 2 نسخه یکی متأخر مورّخ 875 و دیگری بی‌تاریخ بیت فوق را ندارند. از نُسَخِ کاملِ کهنِ مورّخ، دو نسخۀ مورّخِ 818 و 819 خود غزل را ندارند.

حافظ چشم را هفت.پرده گفته است اما هفت‌خانه نه: هفت‌کار در فرهنگ لغت «برهان قاطع» : «چیزی را گویند که در آن هفت رنگ بافته شده باشد.» ابن یمین فریومدی دارد: (باز فرّاش چمن یعنی نسیم نوبهار / بر چمن گسترد فرشی از پرند هفت‌کار)

يادداشتی از جناب سهیل قاسمی Soheil Ghassemi

بیا! که پرده‌یِ گُل زیرِ هفت‌کاریِ چشم
کشیده‌ایم به تحریرِ کارگاهِ خیال
حافظ ۸۰۱

برداشتِ من:
برای آمدن کسی، چیزی به نثار می‌افشاندند
مَقدم‌اش را گل‌باران می‌کردند
فرشی از گُل می‌گستراندند

بیا!
که زیرِ هفت‌کاریِ چشم، پرده‌ئی از گل کشیده‌ایم. پرده‌ئی که به تحریرِ کارگاهِ خیال کشیده شده

«خیالِ رویِ تو در کارگاهِ دیده کشیدم

هفت‌کاریِ چشم: هفت قلم آرایش

هفت گونه آرایش:

۱. غالیه - برای موی
۲. وسمه - برای ابروی
۳. سرمه - برای چشم
۴. سپیداب - برای روی
۵. سرخاب - برای روی
۶. زَرَک - برای روی و موی
۷. حنا - برای دست و پا

نقل از کتاب گزارش دشواری‌های دیوان خاقانی، دکتر میر‌جلال‌الدین کزّازی

چشم، هفت قلم آرایش کرده در شادیِ آمدنِ یار و در پیشوازِ یار
و شاعر، پرده‌ئی از گل بر زیرِ هفت‌کاریِ چشم کشیده
با نقشی که از خیال در کارگاهِ دیده کشیده

چشمانِ اشک‌بار (اشکِ گل‌گون) به پرده‌ئی از گُل زیرِ هفت‌کاریِ چشم تشبیه شده

يادداشتی دیگر از ایشان:

بیا! که پرده‌یِ گُل زیرِ هفت‌کاریِ چشم
کشیده‌ایم به تحریرِ کارگاهِ خیال
حافظ ۸۰۱

هم در نسخه‌ی هشتصد و یک و هم در هشتصد و سه، گل و زیر جدا نوشته‌شده و نقطه، جایی است که زیر خوانده می‌شود نه ریز. هم‌چنین تا جایی که من دیده‌ام، گلریز، واژه‌ئی نیست که کاتبان آن دوره سوا بنویسند. سر هم می‌نوشتند.

در باره‌ی هفت‌خانه و هفت‌کاری پیش‌تر یادداشتی نوشته‌بودم که امروز مکرر نمی‌کنم.

اما پرده‌ی گلریز نمی‌خوانم.
پرده‌یِ گُل زیرِ چیزی کشیدن است.

در تصویرِ از بالا به پایین ضبطهای نسخ ۸۰۳ و ۸۰۱ آورده شده است، تصویر گزارش دکتر نیساری در زیرفرست آورده شده است.
هنوز نسخه‌های خطی بجز ۸۰۱ و ۸۰۳ را نگاه نکرده‌ام. شاید در نسخه‌های دیگری نیز گلریز نبوده و دکتر نیساری آن‌ها را طبقِ عادتِ ذهنی، گلریز دیده و همان را خوانده باشد.

گزارش غزل از تصحیح ایشان:

شَمَمْتُ رَوْحَ وِدادٍ وَ شِمْتُ بَرْقَ وِصال
بیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شمال!

اَحادِیاً بِجِمالِ الحَبیبِ! قِفْ! وَ انْزِل!
که نیست صبرِ جَمیل‌ام زِ اشتیاقِ جَمال

حِکایَتِ شبِ هِجران فروگذاشته بِهْ
به‌شُکرِ آن که بَراَفکنْد پرده روزِ وصال

چو یار بر سَرِ صلح است و عُذر می‌خواهد،
توان گذشت زِ جوْرِ رقیب در همه‌حال

بیا که پرده‌یِ گُل زیرِ هفت‌کاریِ چشم
کشیده‌ایم به تَحریرِ کارگاهِ خیال

به‌جز خیالِ دهانِ تو نیست در دلِ تنگ
که کَس مَباد چو من در پیِ خیالِ مُحال

قَتیلِ عشقِ تو شد حافظِ غریب، ولی
به خاکِ ما گذری کُن! که خونِ ما ت حلال!
Post #1152 666
جهان‌و کار جهان جمله هیچ‌ در‌ هیچ است
هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق

هیچ در هیچ: 36 نسخه (801، 803، 813، 816، 818، 821، 822، 823، 824، 825، 843 و 25 نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ؛ 858{هیچ و در هیچ}) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

هیچ بر هیچ: 6 نسخه (819، 827، 1 نسخۀ متأخّر: 862 ، 2 نسخۀ بسیار متأخّر: 894 و 898 و 1 نسخۀ بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

غزل 292 و بیت فوق را 42 نسخه از جمله تمام 11 نسخۀ کاملِ کهنِ مورّخ دارند
Post #1151 203

Forwarded from واخته‌ها | منوچهر فروزنده‌فر

ویرانه‌نشیمن و دانش‌عضد

مهدی سمایی در بخشی از کتاب صرف قیاسی زبان فارسی معاصر فهرستی از واژه‌های مرکّب در دیوان حافظ عرضه کرده‌است (سمایی، ۱۴۰۴: ۵۴) که در این فهرست واژه‌ی مرکّب ویرانه‌نشیمن نیز به چشم می‌خورَد. این پژوهشگر متأسّفانه بیت حافظ (۱۳۲۰: ۲۳۷) را نادرست خوانده‌است. شاعر می‌گوید:
حافظا، خلد برین خانه‌ی موروث من است
اندر این منزل ویرانه، نشیمن چه کنم؟

در این بیت واژه‌ی ویرانه صفت متمّم است و واژه‌ی نشیمن مفعول جمله. چه به معنای «چرا؛ چه‌گونه» (نک.‌ انوری، ۱۳۸۱: ذیل چه؛ نیز نک. فروزنده فرد، ۱۴۰۱: ۸۳) و کردن هم به معنای «ساختن» به کار رفته‌است (نک. حمیدیان، ۱۳۹۲: ۴/ ۲۳۰۱). البتّه می‌توان نشیمن کردن را فعل مرکّب/ انضمامی هم در نظر گرفت، چنان‌که در فرهنگ بزرگ سخن به معنای «اقامت کردن» (با شاهدی از فردوسی) و «آشیانه کردن» (با شاهدهایی از خاقانی و امیرمعزّی) آمده‌است (نک. انوری، ۱۳۸۱: ذیل نشیمن). ازآن‌جاکه منزل و نشیمن تقریباً هم‌معنا هستند، ترکیب منزل ویرانه‌نشیمن حشو است و از سویی، برخلاف نشیمن کردن، *ویرانه‌نشیمن - تا جایی که نگارنده اطّلاع دارد - در متن‌های پیش‌از حافظ به کار نرفته‌است. مشهور است که حافظ، برخلاف شاعرانی چون نظامی، علاقه‌ای به واژه‌سازی و ترکیب‌سازی ندارد و غالباً واژه‌ها و ترکیب‌های رایج در زبان یا برساخته‌ی دیگر شاعران را به کار می‌بَرَد. بهره‌گیری از ترکیب اضافی خلاف‌آمد عادت برساخته‌ی نظامی را - که واژه‌ی نخستش واژه‌ای مرکّب است - دراین‌باب مثال می‌زنند (نک‌ شفیعی کدکنی، ۱۳۵۹: ۱۰۰-۱۰۱).
▫️
خوانش نادرست سمایی مورد دیگری را به یاد نگارنده می‌آورَد. زنده‌یاد مهین‌دخت صدیقیان در چاپ نخست فرهنگ واژه‌نمای حافظ در بیت زیر از قطعه‌های حافظ دانش‌عضد را یک واژه پنداشته‌است (صدیقیان، ۱۳۶۶: ذیل دانش‌عضد):
دگر شهنشه دانش، عضد*، که در تصنیف
بنای کار مواقف به نام شاه** نهاد

(حافظ، ۱۳۲۰: ۳۶۳؛ نیز نک. حمیدیان، ۱۳۷۷: ۱۰۸). این نقیصه خوش‌بختانه در ویراست‌های بعدی فرهنگ یادشده اصلاح شده‌است.

پی‌نوشت
* قاضی عضدالدّین عبدالرّحمان ایجی
** شاه شیخ ابواسحاق

منبع‌ها
- انوری، حسن [سرپرست]، ۱۳۸۱، فرهنگ بزرگ سخن، ۸ج، تهران، سخن.
- حافظ، شمس‌الدّین محمّد، ۱۳۲۰، دیوان، تصحیح محمّد قزوینی و قاسم غنی، تهران، مطبعه‌ی مجلس.
- حمیدیان، سعید، ۱۳۷۷، «اصول و قواعد تدوین فرهنگ‌های بسامدی و نظری به فرهنگ‌های بسامدی حافظ»، زبان و ادب، ش۳، ص۸۶-۱۱۲.
- حمیدیان، سعید، ۱۳۹۲، شرح شوق: شرح و تحلیل اشعار حافظ، ۵ج، تهران، قطره.
- سمایی، مهدی، ۱۴۰۴، صرف قیاسی زبان فارسی معاصر: گرایش‌های عامیانه‌ی کلمات مرکّب، تهران، نشر مرکز.
- شفیعی کدکنی، محمّدرضا، ۱۳۵۹، ادوار شعر فارسی از مشروطیّت تا سقوط سلطنت، تهران، توس [ویراست ۲: تهران، سخن، ۱۳۸۰].
- صدیقیان، مهین‌دخت، ۱۳۶۶، فرهنگ واژه‌نمای حافظ به‌انضمام فرهنگ بسامدی، با همکاری ابوطالب میرعابدینی، تهران، امیرکبیر.
- فروزنده فرد، منوچهر، ۱۴۰۱، «زبان‌پژوهی (۷): ۳۶. [نقد] ”فرهنگ لهجه‌ی کرمانی“ [تألیف مجید باغینی‌پور] (بخش دوم)»، فصل‌نامه‌ی قلم، ش۲۳، ص۸۱-۹۷.

#حافظ

@vakhteha
Post #1150 243

Forwarded from شکفتن در آفتاب

خرقه‌سوزی حافظ.pdf430.6 KB
خرقه‌سوزی در شعر حافظ
خدیجه حاجیان - سعید بزرگ بیگدلی
ادبیات عرفانی و اسطوره‌شناختی
سال دهم بهار ۱۳۹۳ شماره ۳۴

«خرقه‌پوشی» از جمله آیین‌ها و رسوم رایج تصوف است که گاه آدابی دیگر همچون «خرقه انداختن» یا «تخریق خرقه»، «خرقه از سر به درآوردن» و «خرقه از سر برکشیدن» را به همراه داشته است؛ «تخریق خرقه» بیشتر به هنگام وجد به ویژه در مراسم سماع صوفیانه رخ می داده است؛ «خرقه از سر به درآوردن» گاه از سر وجد بوده است و گاه برای زدودن کدورت میان دو صوفی، و «خرقه از سر برکشیدن» برای تنبیه صوفی خاطی در خانقاه ها رایج بوده است. به نظر می رسد «خرقه‌سوزی» نیز از جمله آدابی بوده که با «خرقه‌پوشی» ارتباط داشته است. اگرچه در منابع اصلی صوفیه و نیز پژوهش هایی که تاکنون در این زمینه انجام گرفته است، مطلبی قابل استناد به دست نیامده است، این اصطلاح در شعر عرفانی فارسی، از جمله اشعار عطار، سعدی، مولوی، قاسم انوار، فخرالدین عراقی و حافظ بازتابی نسبتاً گسترده دارد. در این مقاله کوشش شده است ضمن بررسی اجمالی خرقه و خرقه پوشی در اشعار عرفانی فارسی، به تحلیل و نقد «خرقه‌سوزی» به ویژه در اشعار عطار و حافظ پرداخته شود.
@shekoftandaraftab
Post #1148 394
ما نه مردان ریائیم‌و حریفانِ نفاق
آنکه او عالم سِرّ است بدین حال گواست

ما نه رندان ریائیم‌و حریفان نفاق: ۸۲۷ (خرمشاهی- جاوید انتشارات فرزان روز، خرمشاهی انتشارات دوستان)

ما نه مردان ریائیم‌و حریفان نفاق: ۴ نسخه (۸۰۳، ۸۲۲، ۸۲۵، ۸۶۷) خانلری، عیوضی، سایه، ثروتیان، جلالی نائینی- نورانی وصال، نیساری آخرین ویراستها و دیگر مصححان و تصحیحها

ما نه رندان ریا وُ نه حریفان نفاق: ۸۹۴ پنجاب

ما نه مردان ریائیم‌و نه از اهل نفاق : ۱ نسخه‌ی بی‌تاریخ (نیساری چاپ سینانگار، ۱۳۷۷)

ما نه یاران ریائیم‌و حریفان نفاق : فرزاد، شاملو (بدون مستندی از قرن نهم) فرزاد چون نسخه‌ی اساسش مورخ ۸۹۳ فاقد غزل بوده در گزارش خود از غزل این ضبط را از نسخه‌ای بی‌تاریخ شاید از قرن یازدهم گرفته و شاملو نیز بدون اشاره به فرزاد ضبط ایشان را برگزیده است.

رند ریایی هیچ معنایی ندارد و نه در دیوان حافظ و نه هیچ کتاب شعری حتی یک‌بار هم نیامده است. با توجه به عدم تناسب رند و ریا ضبط اقدم و اکثر نسخ برتری واضحی دارد.

غزل ۲۵ خانلری (۲۰ قزوینی- غنی،۲۶ عیوضی، ۴۲۷ نیساری [افزوده‌ها]) و بیت دوم آن در ۱۱ نسخه از نسخ قرن نهم ضبط شده است. ضبط‌های ۷ نسخه از آن جمله دیده شد.
از نسخ کاملِ کهنِ مورخ چهار نسخه‌ی ۸۰۳، ۸۲۲، ۸۲۵ و ۸۲۷ غزل مزبور را دارند. بقیه‌ی نسخ : ۸۶۷، ۸۷۴، ۸۹۴ پنجاب، ۸۹۸ و ۳ نسخه‌ی بی‌تاریخ.
***
Post #1147 352
سلطانِ غم هر آنچه تواند بگو بکن
من بُرده‌ام به باده‌فروشان پناه از او

شیطانِ غم : 19 نسخه (801، 814-813، 816، 818، 834، 843 و 13 نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) نیساری، سایه، خرمشاهی

سلطانِ غم : 18 نسخه (803، 813، 819، 822، 823، 824، 825، 827 و 10 نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی ، خانلری، عیوضی

غزل 405 در 38 نسخه آمده و یک نسخۀ بی‌تاریخ بیت فوق را ندارد. نسخۀ مورخ 821 غزل را ندارد. نقل به مضمون از دکتر عیوضی است که شیطان قدرتی جز گمراه کردن ندارد. سلطان است که هر کاری که بخواهد می‌کند. مضمون بیت مبتنی است بر رسم "بست نشستن" که تا دورۀ قاجار رواج داشت و اگر کسی مورد خشم شاه یا دولت قرار می‌گرفت به خانۀ علمای بزرگ دینی یا مراقد مهم پناه می‌برد.
***
Post #1146 336
سلطانِ غم هر آنچه تواند بگو بکن
من بُرده‌ام به باده‌فروشان پناه از او

شیطانِ غم : 19 نسخه (801، 814-813، 816، 818، 834، 843 و 13 نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) نیساری، سایه، خرمشاهی

سلطانِ غم : 18 نسخه (803، 813، 819، 822، 823، 824، 825، 827 و 10 نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی ، خانلری، عیوضی

غزل 405 در 38 نسخه آمده و یک نسخۀ بی‌تاریخ بیت فوق را ندارد. نسخۀ مورخ 821 غزل را ندارد. نقل به مضمون از دکتر عیوضی است که شیطان قدرتی جز گمراه کردن ندارد. سلطان است که هر کاری که بخواهد می‌کند. مضمون بیت مبتنی است بر رسم "بست نشستن" که تا دورۀ قاجار رواج داشت و اگر کسی مورد خشم شاه یا دولت قرار می‌گرفت به خانۀ علمای بزرگ دینی یا مراقد مهم پناه می‌برد.
***
Post #1145 251
درین وادی به بانگِ سیل بشنو
که صد من خون معصومان به یک جو

خون معصومان: ۳ نسخه (۸۰۱ و ۸۰۳ [درین دوران]، ۸۲۲) عیوضی، جلالی نائینی- نورانی وصال، رکن الدین همایون فرّخ

خون مظلومان: ۷ نسخه (۸۴۳، ۸۴۹، ۸۵۴، ۸۶۲، ۸۹۳ و ۲ نسخۀ بی تاریخ) خانلری، نیساری، سایه، ثروتیان، اِنجوی شیرازی

این بیت از مثنوی ساقی نامه است. اغلب نسخ کهن مثنوی ها را تمام و کمال ندارند. در این مورد آنچه را دسترسی داشتم آوردم. ۸۰۳ تنها سه بیت از مثنوی ها را دارد و یکی از آنها همین بیت بالاست.
نسخۀ مورخ ۸۲۷ این بیت و دو بیت پس از آن را ندارد و ازین رو در چاپ قروینی- غنی و به تبع در چاپ مشترک خرمشاهی و هاشم جاوید هم نیست.
Post #1144 280
جان و جانان توئی چه پنداری
باش یکتا دوئی چه پنداری

از دوئی بگذر که تا یابی یکی
در وجود آن یکی نبود شکی

وهم خیال دوئی نقش کند بر ضمیر
ظن غلط می بری نیست شکی در یکی

خودنمائی می کنی با عاشقان
در دوئی آن یک کجا بنمایدت

جای از یخ اگر کنی پر آب
بنماید دویی و یکتائی

این دوئی پیدا شده ازما و تو
شرک باشد گر یکی خوانی به دو

خاص و عام اینجا دو نوعند از وجود
در ظهور آن یک دوئی ما را نمود

مائی ما در میان بررخ نمود
ور نه بی ما این دوئی هرگز نبود

ملک توحید از دوئی بر هم مزن
از دوئی در حضرت او دم مزن

جام و می گر چه دو باشد در نظر
در حقیقت یک بود نیکو نگر

دو نماید گر چه یک باشد نه دو
یک بود دو گر نباشد ما و تو

گر یکی را صد شماری صد یکیست
صد مراتب باشد و آن یک خود یکی است

گرنه ای احول یکی را دو مبین
ور یکی می بیند آن ، تو دو مبین

شخص و سایه دو نماید در نظر
بگذر از سایه یکی را می نگر

مظهر و مظهر به نزد ما یکی است
آب این امواج و این دریا یکیست

ز اعتبار ما و تو باشد دوئی
همچو ما بگذر ز خود کان یک توئی

دوئی بگذار تا باشی یگانه
مراد ما یکی دیگر بهانه

تو منی ، من تو ام دوئی بگذار
من نماندم تو هم دوئی بگذار

به حقیقت یکی بود بی شک
در ظهور این دوئی نمود آن یک

احولست آنکه یک دو می بیند
چون دو بیند یگانه ننشیند

ظلمت و نور هر دو یک ذاتند
گرچه اندر ظهور آیاتند

ور ظهور است این منی و توئی
به مسما یکی به اسم دوئی

از یقین دوئی پدید آمد
نام یک عین بایزید آمد

تو منی من تو ام ، توئی بگذار
بشنو از من تو هم دوئی بگذار

چیست نقش خیال ما و توئی
همچو خوابیست این خیال دوئی

در دو آئینه رو نمود آن یک
دو نماید یکی بود بی شک

غرق آبند عالمی چو حباب
ظاهرش ساغر است و باطن آب

سایهٔ او به ما چو پیدا شد
از من و تو دوئی هویدا شد

از خودی در حضرت او دم مزن
ملک توحید از دوئی بر هم مزن

توحید تو پیش ما همه شرک و دوئی است
اثبات یگانگی همه عین دوئیست

از وحدت و اتحاد بگذر که احد
ایمن ز منی باشد و فارغ ز دوئیست

تا با تو توئی بود دوئی خواهد بود
ای یار دوئی هم ز توئی خواهد بود

چون تو ز توئی وز دوئی وارستی
در ملک یکی کجا دوئی خواهد بود

در ملک یگانگی دوئی را چه محل
با حضرت او من و توئی را چه محل

آنجا که کلام شاه ترکستانست
هندو و حدیث هندوئی را چه محل

جوهر آبست و گوهرش دُر یتیم
دریاب بیان ما که سریست عظیم

موج است و حباب نزد ما هر دو یکی
بگذر ز دوئی یکی مسازش به دو نیم

در حقیقت یکی است تا دانی
آن یک بی شکیست تا دانی

از دویی ای عزیز من بگذر
کان یکی نیککیست تا دانی

این دوئی خیال را بگذار
ای یگانه بیا و یکتا شو
-------------------------------------------
غزل 426 (تصحیح عیوضی، در چاپ خانلری جزو ابیات حاشیۀ غزل 426 آمده است)

ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
وان گه برو که رستی از نیستی و هستی

گر خود بتی ببینی مشغول کار او شو
هر قبله‌ای که بینی بهتر ز خودپرستی

با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش
بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی

در مذهب طریقت خامی نشان کفر است
آری طریق دولت چالاکی است و چستی

تا فضل و عقل بینی بی‌معرفت نشینی
یک نکته‌ات بگویم؟ خود را مبین و رستی

در آستان جانان از آسمان میندیش
کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی

خار ار چه جان بکاهد گُل عذر آن بخواهد
سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی

صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز؟!
ای کوته آستینان تا کی درازدستی؟
-------------------------------------------
در چاپ خانلری بیت مورد بحث در حاشیه قرار گرفته است.
Post #1143 265
گر خود بتی ببینی مشغول کار او شو
هر قبله‌ای که بینی بهتر ز خودپرستی
-------------------------------------------
گر خرده دانی مشغول کار خود شو: 819
گر خود [-] بینی مشغول کار خود شو: 821
گر خود دوی نبینی مشغول کار من شو: 822
گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو: 827(ضبط قزوینی- غنی و خرمشاهی- جاوید)
گر خرقه‌پوش بینی مشغول کار خود شو: 874(ضبط نیساری)
-------------------------------------------
در کل نسخ قرن نهم این بیت در 5 نسخۀ فوق ثبت شده است. پیداست که هیچ کدام از ضبط‌های فوق مفهومی محصَّل ندارند و از مصرع اول چیزی که ربط درستی به مصرع دوم داشته باشد به دست نمی‌آید. علامه دهخدا که فقط ضبط نسخۀ خلخالی(827) را از چاپ قزوینی- غنی دیده بوده چنین نوشته است: «شاید "هر جا بتی ببینی...". کاتب برای اینکه "مشغول کار بت شدن" را مخالف اسلام می‌دانسته است به صورت متن و حاشیه تغییر داده است(مقالات معین، ج 2، ص 407). در متن نسخه ی خطی ۸۲۷، "به تن" به شکل "بتن" نوشته شده است. شاید تصحیف "بتی" باشد.

در حافظ به سعی سایه از رای دکتر شفیعی کدکنی به طور قیاسی "گر خود بتی ببینی مشغول کار او شو" آورده شده و همین تصحیح قیاسی را دکتر عیوضی در تصحیح خود و با نقل تصحیح قیاسی علامه دهخدا آورده است که با توجه به پیشینۀ مضمون پذیرفتنی است:

ناصر خسرو:
(بتگر بتی تراشد و او را همی پرستد/زو نیست رنج کس را نه زان خدای سنگین)
شیخ محمود شبستری در گلشن راز:
(درون هر بتی جانی است پنهان/ به زیر کفر ایمانی است پنهان)
جوهر الذات منسوب به عطار نیشابوری:
(توئی کافر بتی داری تو در چین/ نظر بگشا بُتِ خود در نظر بین)*

*http://ganjoor.net/attar/jz/d2/sh26/

آقای علی‌محمد رفیعی "گر خود دویی ببینی" را برساخته که در هیچ نسخه‌ای نیست و از جمع "دوی" با "بینی" که با درصد بیشتری در نسخه‌های کهن آمده حاصل شده است. این را هم که آورده گره‌ای از بیت نگشوده است:
«اگر خود را دو موجود (دارای یک جنبۀ خدایی و یک جنبۀ انسانی) ببینی، آن‌گاه به خویش بپرداز. در این صورت به خود از جنبۀ خدایی رو کرده‌ای نه از جنبۀ خودی. زیرا هر قبله‌ای که باشد(حتی خود خدایی انسان) بهتر از خودپرستی است.»
اما لفظ "دویی" قابل توجه است و در ادبیات فارسی کاربرد بسیار داشته است. حال باید دید کدام ترتیب واژگان مفید معنی است:
گر خود دویی ببینی (نبینی) مشغول کار خود (او) شو
شواهد را ببینید:
عطار👇
هر که در عالم دویی می‌بیند آن از احولی است
زانکه ایشان در دو عالم جز یکی را ننگرند

چو می با ساغر صافی یکی گشت
دویی گم شد می و ساغر میندیش

چون دویی راه نیست در ره تو
جز یکی نیست دیده دیده‌وران

در ره او چون دویی را راه نیست
با یکی در پیرهن باید شدن

هستی ما و هستی تو دویی است
راست ناید دویی و یکتایی

سنائی👇
از بهر دویی آینه در دست نگیریم
زیرا که در آیینه هم از ما شبه ماست

اوحدی👇
تا دو می‌دید دلم در کف یغما بودم
چون برستم ز دویی زحمت یغما بنماند

این دویی از میان چو برخیزد
همه او گوید و سزا گوید

رنگ دویی رنگ ماست ورنه ز نوری چراست؟
پیکر چینی سفید، هیکل زنگی سیاه

سلمان ساوجی👇
دویی میان تو و دوست هم ز توست، ار نی
به اتفاق دو عالم یکی است، با آن دوست

قبله و مذهب بسی است، یار یکی بیش نیست
هر که دویی در میان دید یکی را دو دید

خواجوی کرمانی👇
یکی را که در هر دو کون از دوئی
منزه توان گفت او را توئی

شاه نعمت الله ولی👇
یک وجود است و صد هزار صفت
به وجود است این دوئی یکتا

ما و او با هم یگانه گشته ایم
بی دوئیم و ما و تو اوئیم ما

از دوئی بگذر که تا یابی یکی
از همه یکتای بی همتا طلب

خودنمائی می کنی با عاشقان
در دوئی آن یک کجا بنمایدت

ما ز دریائیم و دریا عین ماست
در میان ما دوئی آخر چراست

تو منی من توام دوئی بگذار
این همه نزد ما هویت اوست

دو مگو و دوئی به جا مگذار
تو یگانه بیا یکیست یکیست

خوش بود گر این دوئی یکتا شود
آفتاب حسن او پیدا شود

این دوئی محو گشت و عین یکی
این چنین آمد این چنان آن شد

موج با بحر چون یگانه شود
این دوئی از میانه برخیزد

آن یکی در دو کون پیدا شد
این دوئی زان سبب نمود وجود

لطف معنی را بصورت داده اند
این دوئی را باز یکتا کرده اند

از دوئی بگذر که تا یابی یکی
بشنو و چون شیر مردان درگذر

جام می آمیختند خون دوئی ریختند
دور خوش انگیختند هر دو یگانه به هم

باش یکتا و از دوئی بگذر
با دو رو کی یکی شود یک رو

به وجود او یکی است تا دانی
این دوئی از چه خاست از من و تو

عقل گوید دوئی ولی مشنو
بگذارش بگو برو می گو

ما آینه تو آینه آن یک نموده رو به ما
گر یک دو بنماید تو را باشد دوئی از ما و تو

در ظهور است این دوئی او و ما
او به ما پیدا و ما قائم به او

جز یکی در جمله عالم هست نیست
این دوئی پیدا شده از ما و تو

عقل دیوانه شود چون شنود قصهٔ عشق
دور نبود که بگوئیم که دوئیم همه
Post #1142 271
‏عکس از ali mahmoodi

غزل «سمن‌بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند» حافظ در نسخه‌ای خطی از قرن هشتم
Post #1141 340
کمتر از ذرّه نئی .....................‌‌‌‌....
تا به خلوتگهِ خورشید رسی،چرخ‌زنان

پست شو وُ مهر بورز : ۹ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۵۹، ۸۶۴ و ۱ نسخه‌ی بی‌تاریخ) رشید عیوضی- اکبر بهروز [عیوضی در تصحیح یک‌تنه‌اش از این رای گذشت و دکتر بهروز هرچند شنیده‌ام دیوانی از حافظ به قصد تصحیح دارد ولی هنوز از چاپ و انتشارش خبری نیست.]

پشت مشو مهر بورز : ۲۸ نسخه (۸۰۳، ۸۱۶، ۸۱۸، ۸۲۷، ۸۳۸- ۸۱۷، ۸۳۴، ۸۴۳، ۸۴۹، ۸۵۴، ۸۵۵، ۸۵۷، ۸۶۲، ۸۶۶، ۸۷۴، ۸۷۵، ۸۸۹، ۸۹۳، ۸۹۴، ۸۹۴، ۸۹۴، ۸۹۸، ۸۹۸، ۸۷۴؟ و ۵ نسخه‌ی بی‌تاریخ) همه‌ی مصححان و تصحیح‌ها

کمتر از ذرّه‌ی سرمست نشو مهر بورز : ۸۲۲
کمتر از ذرّه نئی مست شو وُ عشق بورز : ۸۶۷
کمتر از ذرّه نئی پست شو مهر بورز : ۸۵۸

غزل ۳۸۰ خانلری و عیوضی(۳۸۷ قزوینی- غنی و ۳۴۲ نیساری) و بیت چهارم آن در ۴۰ نسخه آمده است.
عطار نیشابوری فرماید:

تو را اول قدم در وادی عشق
به زاری کشتن است آنگاه دار است

وزان پس سوختن تا هم بوینی
که نور عاشقان در مغز نار است

چو خاکستر شوی و ذره گردی
به رقص آیی که خورشید آشکار است

تو را از کشتن و وز سوختن هم
چه غم چون آفتابت غمگسار است

دیوان غزلیات عطار

اینجا عطار ذره شدن را تنها راه بالا رفتن از رسن نور میداند دقیقاً وقتی ستونهای نور را در تاریکی ملاحظه می‌کنیم تنها چیزی که از آن نور بالا میرود فقط ذره است .پس برای تعالی باید ذره گردید .به نظر مفهوم سخنان حافظ شبیه همین سخنان حضرت عطار است با این تفاوت که اعجاز خواجه شیراز موجز بودن سخن است.

متن شاهد از هموندمان جناب ابراهیم خضرایی
Post #1138 467
زاهد دهدم توبه ز روی تو، زهی روی!
هیچش ز خدا شرم و ز روی تو حیا نیست
-----------------------------------------------
این بیت در دیوان سلمان ساوجی نیز آمده است. درست است که این بیت در نسخۀ مورخ 844 دیوان سلمان هست اما آن نسخه کهن‌تر از چند نسخۀ خطی دیوان و اشعار حافظ نیست(دو نسخۀ دیگر مصحح کلیات سلمان ساوجی تاریخ کتابت ندارند)*. درج این بیت در سفینه ای از نظم و نثر مورخ ۷۸۲ قمری موسوم به بیاض تاج الدین احمد وزیر که نزدیکان و معاصران او به خط خودشان برایش نوشته اند ضمن ابیات متفرق و جمله های پندآمیز، بدون ذکر نام شاعر است و لذا کمکی در این باب نیست. اما به نظر می‌رسد که این بیت در تناسب با دیگر ابیات غزل سلمان نیست و چه بسا از دیوان حافظ و برای تکمیل غزلی کم‌بیت به دیوان سلمان رفته باشد چرا که غزل سلمان کوتاه است و اگر این بیت نیز کم شود به قطعه می‌پیوندد. بیت فوق در گزارش غزل حافظ(در بعضی نسخ با دگرسانی) در 16 نسخه از 32 نسخۀ واجد این غزل وجود دارد که نسخه های مورخ 813، 818، 824 از نسخۀ اساس و کهن ترین نسخۀ شناخته‌شدۀ دیوان سلمان کهن‌ترند البته ممکن است که نسخه‌ای کهن‌تر از دیوان سلمان پیدا شود، یا آن دو نسخۀ بی‌تاریخ کهن‌تر از نسخۀ اساس باشند و یا آن بیت در سفینه‌ها، جُنگها و ... بوده باشد. ممکن است این بیت به جای آن از حافظ باشد گرچه سست‌تر است:
نرگس طلبد شیوۀ چشم تو زهی چشم
مسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست
اللهُ اعلم...
----------------------------------------------
* سلمان ساوجی، دیوان سلمان ساوجی، مقدمه و تصحیح عباسقلی وفایی(تهران: انتشارات سخن، 1389)، ص 277.
----------------------------------------------
غزل شماره 70 دیوان حافظ از دو تصحیح خانلری و عیوضی:
کس نیست که افتادۀ آن زلف دوتا نیست
در رهگذر کیست که این دام بلا نیست
روی تو مگر آینۀ لطف الهی‌ست
حقّا که چنین است و در این روی و ریا نیست
زاهد دهدم توبه ز روی تو زهی روی!
هیچش ز خدا شرم و ز روی تو حیا نیست
از بهر خدا زلف مپیرای که ما را
شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست
بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز
در بزمِ حریفان اثر نور و صفا نیست
تیمار غریبان سببِ ذکر جمیل است
جانا! مگر این قاعده در شهر شما نیست؟
دی می‌شد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست
چون چشم تو دل می‌برَد از گوشه نشینان
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست
گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت؟
در هیچ سَری نیست که سِرّی ز خدا نیست
در صومعۀ زاهد و در خلوت حافظ
جز گوشۀ ابروی تو محراب دعا نیست
ابیات افزوده:
(گفتن برِ خورشید که من چشمۀ نورم/ دانند بزرگان که سزاوار سُها نیست)
(عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت/ با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست)
(نرگس طلبد شیوۀ چشم تو زهی چشم/ مسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست)
(ای چنگ فروبرده به خون دل حافظ!/ فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست؟)
غزل سلمان:
بیمار غمت را به جز از صبر دوا نیست
صبرست دوای من و دردا که مرا نیست
از هیچ طرف راه ندارم، که ز زلفت
بر هیچ طرف نیست که دامی ز بلا نیست
عشق است میان دل و جان من و بی‌عشق
حقّا که میان دل و جان هیچ صفا نیست
زاهد دهدم توبه ز روی تو، زهی روی!
هیچش ز خدا شرم و ز روی تو حیا نیست
مهری و وفایی که تو را نیست، مرا هست
صبری و قراری که تو را هست مرا نیست
----------------------------------------
Post #1137 341
چشم من کرد به هرگوشه روان سیلِ سرشک
تا سهی سروِ تو را تازه به آبی دارد

تازه به آبی دارد: ۱۵ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۴۳، ۸۶۲، ۸۷۰، ۸۹۳، ۸۷۴؟ و ۲ نسخۀ بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، پژمان، فرزاد، اِنجوی شیرازی، ادیب برومند، سهیلی خوانساری، سایه، شاملو

تازه مآبی دارد: ۱ نسخه (۸۰۳)

تازه‌تر آبی دارد: ۲ نسخه (۸۲۷، ۸۳۶) قزوینی- غنی، خرمشاهی- جاوید

غزل ۱۲۰ در ۳۹ نسخه آمده ولی ما تنها به ضبط نسخ کهن و بعضی نسخ دیگر دست یافتیم زیرا این غزل را هم دکتر نیساری در دفتر دگرسانی‌ها نیاورده است. ۸۲۲ غزل را ندارد.
ضبط دو نسخه آشکارا حاصل سهو القلم یا بدخوانی بوده است.
***
Post #1136 282
بر سر کشتۀ خود می‌گذرد همچون باد
چه توان کرد که عمر است‌و شتابی دارد

می‌گذری همچون باد: ۱ نسخه (۸۲۷) قزوینی- غنی

می‌گذرد همچون باد: ۱۷ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۷۲۱، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۶، ۸۴۳، ۸۶۲، ۸۷۰، ۸۹۳ فرزاد، ۸۷۴؟ و ۲ نسخۀ بی‌تاریخ) دیگر مصححان و تصحیح‌ها

غزل ۱۲۰ در ۳۹ نسخه آمده ولی ما تنها به ضبط نسخ کهن و بعضی نسخ دیگر دست یافتیم زیرا این غزل را هم دکتر نیساری در دفتر دگرسانی‌ها نیاورده است. ۸۲۲ غزل را ندارد.
***
Older posts →

About this channel

How can I read @hafezsharafi without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for در جستجوی حافظ برتر: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does در جستجوی حافظ برتر have?
در جستجوی حافظ برتر (@hafezsharafi) has 410 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does در جستجوی حافظ برتر know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →