TGViewer
غلوپژوهی غلوپژوهی @gholow2 · 11.3K subscribers
Post #992 3.38K
غلوپژوهی 🔺غلو منسوب به آقای سید علی قاضی در مورد قطب اعظم صوفیه: «بعد از محمد و آل او، در میان رعیت و امت احدى بزرگتر و با فضیلت تر از شیخ اکبر محیى‌الدین بن عربى یافت نمی شود.» (سایت حسن رمضانی) @gholow2
❌«برترین خلق بعد از معصوم»!

از تعلیقات اسفار آقای حسن زاده آملی نقل کرده اند که:
«و کان السید الاجلّ آیه الحقّ نادره الدهر العالم العابد الفقیه المحدّث الشاعر المُلفق العارف المکاشف سیّد العلماء الربّانیّین الحاجّ میرزا علی آقا القاضی التبریزی المتوفی 1366 ه.ق معتقدا فی حقّ الشیخ الاکبر بانّه لیس له عدیل فی آحاد الرعیّه، یعنی لا تجد بعد المعصوم له عدیلا، کما لا یکون بعد الکتاب و السنّه کتاب عدلا لفتوحاته و فصوصه فی بابه.»

و مشابه همین معنا از او چنین نقل شده است: «تنی چند از اساتید بزرگوار ما که در نجف اشرف از شاگردان نامدارِ… سید علی قاضی طباطبایی بودند… از وی حکایت می کردند که آن جناب می فرماید: بعد از مقام عصمت و امامت در میان رعیت احدی در معارف عرفانی و حقایق نفسانی در حد محیی الدین عربی نیست و کسی به او نمی رسد. و نیز می فرمود که: ملاصدرا هرچه دارد از محی الدین دارد و در کنار سفره او نشسته است» (دومين يادنامه علامه طباطبائى، ص: 41)

گرچه اجتناب از بدعتگذاران بد مذهبی چون ابن عربی سیره قطعی عالمان امامیه بوده است؛ اما متأسفانه امروزه این کلمات در مورد بی همتایی و کمال ابن عربی، نوشتن او به املای الهی و… از کسانی مانند آقایان حسن زاده، طهرانی، جوادی، مطهری، طباطبایی، قاضی و… شواهد فراوان دارد. و او را سرآمد معرفت بشری، و ملاصدرا و دیگر عارفان پس از ابن عربی را ریزه خوار سفره اش دانسته اند.
(نمونه: حسن زاده، ممد الهمم، ص: 644. هاشمیان، دریای عرفان، شرح حال قاضی، ص32، نشر طه، ص32، و اسوه عارفان، نشر آل علی، ص65. تهرانی، روح مجرد، ص342، مطهری، شرح منظومه، ص 239. بدیعی، احیاگر عرفان، نشر پازینه. جوادی آملی، آوای توحید، ص 78. و…)

🌱چند سوال از نويسنده و راوی گزارش فوق:
[به قلم جناب آقای محمد تقی سبحانی]

١. معيار تشخيص «افضل و اكبر» بودن خلق چيست؟ به دانش است يا به تقوى و اخلاق و يا به مقامات عرفانی و شهودى و يا…؟
شاخص هاى افضليت در هر كدام از اين ها چيست تا بتوان بر اساس آن تشخيص داد كه مصداق آن کیست؟
٢. آيا اطلاعات همه افراد امت در اختيار آقای قاضى و اساتيد ایشان بوده است كه توانسته اند بين آنها سنجش كنند؟ از كجا دانسته اند كه قبل يا بعد از ابن عربى كسانى نبوده اند كه از وى برتر و افضل باشند؟
٣. اين افضليت و اكبريت مطلق است یا نسبى است؟ يعنى ابن عربى واجد همه علوم علماى امت بوده و افزون تر از آنها هم معارفى داشته است و يا آن كه در مقام مقايسه با ديگران، وى در مجموع معارف و علوم بيشترى داشته است؟ فرض اول به روشنى باطل است و در فرض دوم، سوال مى شود كه چگونه مى توان بين علوم متنوع ترازو گذاشت و آنها را با يكديگر مقايسه كرد و اكبر را تشخيص داد؟
٤. اینكه ادعا مى كند من ديدم (أرى) كه ابن عربى اكبر و افضل بوده است، می پرسیم چگونه ديده است؟ اگر اين رؤيت، شهودى بوده است، لازمه اش اين است كه او خود به مقام ابن عربى و يا برتر از او رسيده باشد، در اين صورت ديگر ابن عربى اكبر نيست بلكه قاضى هم با او شريك و يا اكبر از اوست؟ چنانکه ادعا دريافت شهودى از مقامات يك شخصيت كامل تنها در صورتى ممكن است كه به علم حضورى همان مرتبه را بيابد و يعنى خود قاضى بايد به همان مرتبه كمال نفسى ابن عربى رسيده باشند. در اين صورت دست كم بايد خود مرحوم قاضى را مثال نقضى براى ادعاى ايشان بدانيم و بگوييم ايشان متوجه چنين تناقضى در گفتار خويش نشده است؟!
٥. اگر شهادت شهودى اين اشخاص را با شهادت عارفان بزرگ ديگر از معاصران ابن عربى تاكنون مقايسه كنيم كه ابن عربى را منحرف و متوهم خوانده اند، كداميك از اين دو دسته شهود را بايد پذيرفت؟
٦. اگر شهود آقای قاضى با شهادت عقل ما در تعارض بود و از طريق بررسى كتاب هاى او بر ما معلوم شد كه وى در عقايد و انديشه هاى خود از مسلمات عقل و محكمات قرآن شدیداً تجاوز كرده و در گزارش هاى تاريخى و حديثى، سخت به خطا رفته و در شهودات خود چيزهائى از جنس خرافات و اضغاث احلام ديده است، بايد شهادت آقای قاضى را بپذيريم يا شهادت عقل و معرفت خويش را؟
٧. ايشان كه الله را بر گفته خويش وكيل گرفته، خوب است يك ساعت وجدان خويش را هم قاضى قرار دهد كه به اين ترتيب لوازم اين سخن را هم مى پذيرد؟ مثلا اگر ابن عربى رافضيان (كه ظاهرا شامل نويسنده و اساتيد و همه ما مى شود) را خنزير ديده و مقام شيخين را برتر از على بن ابى طالب ع مشاهده كرده و نص بر امامت اميرالمومنين ع را منكر شده و خلفای جور را صاحب ولایت تکوینی دانسته و… آيا نویسنده بر اين سخنان صحه مى گذارد؟!
۸. وقتى كه خود ابن عربى شيخين را برتر مى داند و هيچ يادى از اهل بيت در ضمن شهودات خويش نمى كند ولى دائما از بسيارى اصحاب ديگر ياد مى كند كه از كملين از اولياء شمرده مى شوند و بدانان انواع وحى نازل مى شده است، آيا ذكر «آل محمد» در اين جا تعارف نيست؟
@gholow2
More from @gholow2
  1. Sep 28, 2026نقد گزارش عیون المعجزات در شهرت امام علی (ع) به زنده‌کردن مردگان روایتی طولانی از کتاب «عی…
  2. Sep 27, 2026… به نظر می‌آید این خبر نیز صراحتی در انکار هرگونه مصداق مرتبط از کتب پیشین نداشته باشد. ن…
  3. Sep 27, 2026آیا تأویل اهل الذکر به امامان مخالف و در تعارض با ظاهر دو آیۀ فسألوا أهل الذکر است؟ این گم…
  4. Sep 27, 2026📻 تفسیر باطن (۶) نقد مقاله «ویژگی‌های باطن قرآن از منظر روایات» نوشته امین حسین‌پوری - بخ…
  5. Sep 24, 2026📻 تفسیر باطن (۴) نقد مقاله «تأویلات اهل بیت، مبانی و پیش‌فرض‌ها» نوشته امین حسین‌پوری - ب…
  6. Sep 24, 2026📻 تفسیر باطن (۳) نقد مقاله تأویلات اهل بیت، مبانی و پیش‌فرض‌ها نوشته امین حسین‌پوری - بخش…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →