🔺 آقای حسنزاده: خلق جزئی از خالق است!
جناب آقای حسن حسن زاده آملی در شرح فصوص، خداوند و خلقش را کل و جزء دانسته و مینویسند:
«... نفخت فيه من روحى دالّ است بر نسبت آدم به رب خود كه بعينه نسبت جزء به كل و فرع به اصل است و هر كل به جزء خود ميل مينمايد... پس چون خداوند ابانه و اظهار فرمود كه در آدم از روح خود نفخ فرمود. پس اشتياق پيدا نكرد، مگر به خويشتن. زيرا روح هر چيز نفس آن چيز و عين آن چيز است... و صورت (كه انسان بر صورت حق مخلوق است) از حيث مناسبت بين عبد و ربش بزرگترين امر است... و اجلّ و اكمل مناسبات است چه اينكه صورت، وجود حق را زوج يعنى شفع قرار داد، چنانكه مرأه به وجود خود رجل را شفع قرار داده است و آن را زوج گردانيد.» (ممد الهمم، وزارت ارشاد، صفحات 597 تا 617)
👈🏻فارغ از اینکه این عقاید با ضروریات عقلی در تضاد است، استناد ایشان به آیه نیز کاملا نادرست است. برای بر روایات امامی، نفخت فیه من روحی یعنی «من از روح منسوب به خود در آن دمیدم»
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي كَيْفَ هَذَا النَّفْخُ فَقَالَ إِنَّ الرُّوحَ مُتَحَرِّكٌ كَالرِّيحِ وَ إِنَّمَا سُمِّيَ رُوحاً لِأَنَّهُ اشْتَقَّ اسْمَهُ مِنَ الرِّيحِ وَ إِنَّمَا أَخْرَجَهُ عَنْ لَفْظَةِ الرِّيحِ لِأَنَّ الْأَرْوَاحَ مُجَانِسَةٌ لِلرِّيحِ وَ إِنَّمَا أَضَافَهُ إِلَى نَفْسِهِ لِأَنَّهُ اصْطَفَاهُ عَلَى سَائِرِ الْأَرْوَاحِ كَمَا قَالَ لِبَيْتٍ مِنَ الْبُيُوتِ بَيْتِي وَ لِرَسُولٍ مِنَ الرُّسُلِ خَلِيلِي وَ أَشْبَاهِ ذَلِكَ وَ كُلُّ ذَلِكَ مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مُحْدَثٌ مَرْبُوبٌ مُدَبَّرٌ.
🔸محمد بن مسلم می گوید از امام صادق علیه السلام درباره این آیه قرآن که «در آن از روح خودم دمیدم» پرسیدم که این نفخ چگونه بوده است؟
امام صادق علیه السلام فرمودند:
همانا روح مانند باد متحرک است و چون از لفظ ریح یعنی باد گرفته شده است روح نامیده شده است و چون ارواح همجنس باد ها می باشند از این لفظ گرفته شده است و همانا خداوند تعالى روح را ازاين جهت به خود نسبت داد، كه آن را بر ارواح ديگر برترى داده است، همانگونه كه خانه اى از خانه ها را برگزيد و فرمود: "خانه من". و درباره پيامبرى از پيامبران فرمود: "دوست من"، و نظائر آن. و همه آنها مخلوق و ساخته شده و پديد آمده و مورد تربيت و تدبيرند.
📚 الكافي (ط - الإسلامية)، ج1 ص134، التوحيد للصدوق، ص171
👌و بدین حکمت معقول و شواهد بسیار مشابه آن، بافتههای خردستیزانه مدافعان تصوف بر باد میرود.
جزء نداشتن خداوند اصلي ضروري به حکم عقل و روایات متواتر است، چه آنکه نیاز کل به اجزایش، حاکی از نیاز آن کل به ناظم و خالقی دیگر دارد:
إِنَّمَا يَخْتَلِفُ وَ يَأْتَلِفُ الْمُتَجَزِّئُ فَلَا يُقَالُ اللَّهُ مُؤْتَلِفٌ وَ لَا اللَّهُ قَلِيلٌ وَ لَا كَثِيرٌ وَ لَكِنَّهُ الْقَدِيمُ فِي ذَاتِهِ لِأَنَّ مَا سِوَى الْوَاحِدِ مُتَجَزِّئٌ وَ اللَّهُ وَاحِدٌ لَا مُتَجَزِّئٌ وَ لَا مُتَوَهَّمٌ بِالْقِلَّةِ وَ الْكَثْرَةِ وَ كُلُّ مُتَجَزِّئٍ أَوْ مُتَوَهَّمٍ بِالْقِلَّةِ وَ الْكَثْرَةِ فَهُوَ مَخْلُوقٌ دَالُّ عَلَى خَالِقٍ
🔸خدائى است كه اختلاف بر او نشايد و نه پيوستن! جدائى و پيوست از آن تجزيه پذير است پس خدا به پيوستگى و بيشى و كمى موصوف نشود بلكه او به ذات خود قديم است چرا كه آنچه جز خداى واحد است تجزيه پذير است و خدا واحدى است كه نه تجزيه پذير است و نه كم و بيش در ذات او تصور شود و هر آنچه تجزيه پذير است يا آنچه در آن تصور كم و بيش شود مخلوقى است كه دلالت بر خالق خويش دارد.
📚 الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص116 و التوحيد للصدوق، ص193
در برابر این اصل متین در آثار صوفیه فراوان سخن نسبت کل و جزء بین خداوند و خلق آمده است و گاه از تعابیر حصه های خداوند، جلوه های او، نسبت موج و دریا و... را نیز به کار برده اند. و البته در نهایت برای حل این فساد ضروری، خلق را به کلی انکار کرده و آن را توهم دانسته اند. (فالعالم متوهم ما له وجود حقیقی- الأسفار، ج۲، ص: ۲۹۱)
@gholow2
Post #817
2.41K