❌ «بر صورت خدا»!
❌ «تنها صوفیه و رسل به معرفت خدا رسیده اند، و متکلمان و اهل اندیشه گمراهند و اهل نار»!
آقای حسن زاده در شرح کلام ابن عربي می نویسد:
«غرض اينكه همان طور كه اين جوهر در حد صور أخذ مىشود وجود مطلق، در همه مظاهر و تجليات خود چنين است و توحيد در نزد اهل اللّه اين است.
فمن عرف نفسه بهذه المعرفة فقد عرف ربّه، فإنّه على صورته خلقه، بل هو عين هويته و حقيقته و لهذا ما عثر أحد من الحكماء و العلماء على معرفة النفس و حقيقتها إلّا الإلهيون من الرسل و الصوفية و أما أصحاب النظر و أرباب الفكر من القدماء و المتكلمين في كلامهم في النفس و ماهيتها، فما منهم من عثر على حقيقتها، و لا يعطيها النظر الفكري أبدا. فمن طلب العلم بها من طريق النظر الفكري فقد استسمن ذا ورم و نفخ في غير ضرم، لا جرم أنّهم من الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً فمن طلب الأمر من غير طريقه فما ظفر بتحقيقه،
پس هر كه خويشتن را به اين معرفت شناخت رب خود را شناخت. چه انسان، بر صورت رب خود مخلوق است. بلكه حقيقت و هويت انسان عين حقيقت و هويت حق است (چه اسم اعظم جامع حقايق همه اسماء است). لذا هيچ يك از حكما و علما بر معرفت نفس و حقيقت آن اطلاع نيافتند 👈مگر رسل الهى و أكابر صوفيه (اهل عرفان) اما اصحاب نظر (حكما) و ارباب فكر از قدما و متكلّمان در كلامشان در نفس و ماهيت آن هيچ يك بر حقيقت معرفت نفس مطلع نشدند و هيچ گاه نظر فكرى، اين معرفت را عطا نمىكند. پس هر كس علم به ماهيت نفس و حقيقت آن را از طريق نظر فكرى طلب كند، چنان است كه آماس كرده خود را فربه پندارد و كسى در آتش، بدون آن چه كه آتش بدان افروخته مىشود بدمد...
لا جرم اين گروه (ارباب نظر؛ متكلم، حكيم) از «كسانى هستند كه كوشششان در حيات دنيا تباه شده است و آنان مىپندارند كار خوبى مىكنند.» پس هر كس چيزى را از غير طريقش طلب كند به تحقيق آن ظفر نمىيابد.» (ممد الهمم در شرح فصوص الحكم، ص311 و نک: هزار و يك كلمه، ج3، ص161)
آقاي حسن زاده در شرح این کلمات تنها به تأیید فوق و ذکر کلمات -به قول خودش- عارف شبستری اکتفا می کند. و به نسبت آیات اهل جهنم به «اهل نظر» و نیز تعبیر وحدت وجودی او هیچ اشکال نمی کند. و البته از آثار مختلف ایشان نیک روشن است که عقیده ایشان چیزی جز همین مطالب نیست.
به راستی اگر ایشان به مرسلات متأخران و مقطّعات و يا متشابهات عامي صدرا و ابن عربي و دیگر صوفیان اکتفا نمی کرد، مي دانست که معناي حديث تقطیع شده «إن الله خلق آدم على صورته» غير از تصور ايشان است:
العِدَّة، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بَحْرٍ، عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَرَّازِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام عَمَّا يَرْوُونَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلى صُورَتِهِ، فَقَالَ: «هِيَ صُورَةٌ مُحْدَثَةٌ مَخْلُوقَةٌ، اصْطَفَاهَا اللَّهُ وَ اخْتَارَهَا عَلى سَائِرِ الصُّوَرِ الْمُخْتَلِفَةِ، فَأَضَافَهَا إِلى نَفْسِهِ، كَمَا أَضَافَ الْكَعْبَةَ إِلى نَفْسِهِ، وَ الرُّوحَ إِلى نَفْسِهِ؛ فَقَالَ: «بَيْتِيَ» وَ «نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»».
🔸محمد بن مسلم گويد: از امام باقر (علیه السلام) پرسيدم از آنچه روايت كنند كه خدا آدم را به صورت خود آفريده است، فرمود: آن كالبد تازه در آمدى بود و آفريده شده، خدا او را برگزيد و اختيار كرد بر صورتهاى گوناگون ديگر و به خود وابسته نمود، چنانچه كعبه را به خود وابست و فرمود: «خانه من» و «در او از روح خود دميدم».
📚 الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص134 و در همین باب این مطلب به سه سند دیگر که برخی از آن صحیح است نیز روایت شده است.
مرحوم شیخ صدوق در اسناد دیگری وجوه فراتر از این را نیز روایت نموده است؛ مانند:
🔸حدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ ره قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا ع يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ النَّاسَ يَرْوُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ فَقَالَ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ لَقَدْ حَذَفُوا أَوَّلَ الْحَدِيثِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص مَرَّ بِرَجُلَيْنِ يَتَسَابَّانِ فَسَمِعَ أَحَدَهُمَا يَقُولُ لِصَاحِبِهِ قَبَّحَ اللَّهُ وَجْهَكَ وَ وَجْهَ مَنْ يُشْبِهُكَ فَقَالَ ص يَا عَبْدَ اللَّهِ لَا تَقُلْ هَذَا لِأَخِيكَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ. (التوحيد للصدوق، ص153/11)
@gholow2
Post #813
1.83K