🔴نامه خدا به آقای حسنزاده!
متأسفانه باید گفت برخی از مطالب نسنجیده خود جناب حسن زاده آملی در نشر فضائل جعلی برای ایشان بی اثر نبوده است. در کتاب «دروس هیئت»، ج1، ص321 نوشته اند در جوانی نامه ای به خدا نوشتند و خداوند هم متقابلا نامه ای به ایشان نوشتند!
البته ایشان اشاره نکرده اند که خداوند چگونه نامه خود را به دست ایشان رسانده و فقط قسمتی از متن نامه خود و خدا را در کتابشان ذکر کرده اند، ما هم آن را عینا تقدیم تان می کنیم:
«و اين خود حكايت حال اين داعى است كه در عهد جوانى چنان كه افتد و دانى بدان مبتلا بوده ام.
وقتى در تهران آن قدر به اين كوچه و آن كوچه، و اين بنگاه و آن بنگاه سرگردان شده ام كه متحيره به حيرت آمدند و تو را طاقت نباشد از شنيدن،
از هر كس سراغ خانه مى گرفتم...
با آن وضع آشفته و آلفته، به درس و بحث خود و ادراك محضر مبارك اساتيدم آرام و شاد كام بودم،
و حشرم ب«ا الم نشرح» بود كه
«فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً.»
در آن حال باقتضاى طبع جوانى ژوليده و شوريده،
نامه اى منظوم، شيرين و دلنشين، بيش از يكصد و پنجاه بيت به پيشگاه خداوند سبحان تقديم داشتم،
پس از ارائه ارادت و وظيفه بندگى و مطالبى خواندنى، عرض كردم:
«فاعلاتن مفاعل فعلن
لطف فرما نگر بحال «حسن»
من به فرمان تو گرفتم زن
اوفتادم به كوچه و برزن
تو خود اى سرور من آگاهى
هر كجائى كه بود بنگاهى
پاسخ پرسش من از خانه
اولا بچه دارى تو يا نه
از تحير سر او فكنده بزير
چه كنم در جواب او تقرير؟
نه دروغ است، و راست با اما
با لن و ليس و لم و لما
با همه فضل و دانش و فرهنگ
كج و معوج شدم چو يك خرچنگ
بس كه گشتم بكوچه پس كوچه
شدم از لاغرى چو يك جوجه
كوچه و جوجه را پريشانى
كرده هم قافيه كه خود دانى
گر تو باشى بگو چه چاره كنى
خانه اى بهر خود اجاره كنى
ار «حسن زاده »ات گنهكار است
كاين چنين رنج را سزاوار است
رحم بر طفل شير خوارش كن
يا به مامان دل فگارش كن
الخ…
👌و حق تعالى نيز به مفاد «رد جواب الكتاب واجب كوجوب رد السلام» (وافى باب تكاتب ج 3 ص 126 به تصحيح و تحشيه جناب استاد علامه شعرانى قدس سره الشريف)،
جواب نامه را به نظم بيش از «شصت بيت» بدين عنوان مرحمت فرموده است:
اى جوانمرد پاك آزاده
دوست مهربان «حسن زاده»
تا پس از چند بيتى به تفقد خواجگى و دلجوئى و بنده پرورى فرموده است:
فاعلا تن مفاعلن فعلن
چشمها شد به نامه ات روشن
نامه اى كاين چنين بلند بود
بايد از چون تو ارجمند بود
آفرين بر تو باد و نامه تو
نقش شيرين شهد خامه تو
آن دبير فلك ،عطارد ما
از دبيرى بداد استعفا
كه كسى را چنين قلم باشد
خود دبيرى من ستم باشد
زهره از وجد چنگ زد در دف
زده كف الخضيب كف بر كف
شده برجيس ،مشترى كه بها
مى دهم در ازاى آن خود را
آنچه در آسمانم افراشته است
دست از كار خود فروهشته است
مشك را با گلاب بسرشته است
نسخه اى بهر خويش بنوشته است
شد فضاى فلك پر از به به
زهره از شعر تو زند چه چه
ليك اى پادشاه ملك سخن
«حسن آملى» پاك دهن
هر چه بينى در اين نشيب و فراز
همه با حكمتى بود دمساز
هر كه او را روان بيدار است
داند هر جا گل است با خار است
گر به سر القدر خبر يابى
خير برخير سر به سر يابى»
📚دروس هیئت؛ حسن حسن زاده آملی/ج1، ص 324-321
نسبت چنین کلماتی به خداوند هر چند از روی شوخی نیز پسندیده نیست! چه برسد که آن را به چنین خودستایی بیالایند، و با نشر آن برخی از جوانان نورس نا آگاه را بدین نوع مطالب باورمند سازند.
@gholow2
Post #773
2.05K