⛔️ ولنگاری عارفان و متصوفه در حوزه علوم حديث
[به قلم جناب آقای محمد باقر ملکیان]
با نگاهی به کتب اهل تصوف وعرفان (وحتی فلسفه دوران ملا صدرا به بعد که رنگ وبوی عرفانی می دهد)، احاديث بسیار زيادی در اين کتاب ها می یابیم، که در هيچ کتاب حديثی دست اول - وحتی دست دوم - فريقين به چشم نمی خورد.
از احياء العلوم غزالی - که کتابی است اخلاقی با صبغه عرفانی - گرفته تا شرح أسماء الحسنی ملاهادی سبزواری وشرح دعای سمات وشرح دعای جوشن کبير او، و شرح دعای کميل عبد الاعلی قاضی سبزواری (شاگرد ملا هادی). اگر ليست بلند بالايی از کتاب ها فراهم کنيم - که البته در صدر همه اش آثار محيی الدين خصوصاً فتوحات او و سپس إحياء العلوم غزالی قرار دارد - وأحاديث آنها را فهرست کنيم، با حجم وسيعی از احاديثی مواجه می شويم که نسبت قابل توجهی از آنها در هيچ مصدر دست اول يا دست دومی وجود ندراد، بلکه بسياری از اين احاديث در کتب علوم حديثی به عنوان حديث مجعول و موضوع معرفی شده است.
به نظر می رسد آنچه در کتب علوم حديثی درباره علل جعل حديث آمده درست مورد تأمّل قرار نگرفته است.
در کتب علوم حديثی آمده که بسياری از احاديث مجعول نه از سوی انسان های فاسد ولا ابالی، بلکه از سوی صالحان (!) وزاهدان (!) جعل شده است، به اين بهانه و عذر (و البته عذری بدتر از صد گناه) که مردم نسبت به مستحبّات، قرآن، دعا، اخلاق و.... بی رغبت شده اند، و ما برای ترغيب مردم به اين امور، احاديثی را جعل کرده ايم، وگويا برای کار خود منتظر پاداش ودست مريزاد هم هستند!
بلکه از برخی نقل شده که اگر مطلبی نيکو بود (يعنی قواعد عقلی ونقلی آن را تأييد کرد) آن را با سند و به صورت حديث نقل کن. (شرح صحيح مسلم نووی، ج1، ص32). واين مطلبی است که از کراميه و خوارج هم نقل شده است.
حقيقت اين است که اين گونه مطالب را خوانده ايم، ولی گمان می کنيم اين قبيل مطالب مربوط به داستان ها افسانه ای از قبيل رستم وسهراب است! ومثلا اگر کتاب احياء العلوم ويا المحجة البيضاء را دستمان گرفتيم آن گونه احاديث جعلی در اين کتاب ها نيست.
آنچه بيشتر از همه انسان را آزار می دهد بی دقتی و غفلت جمعی از علمای شيعه در اين زمينه است.
جناب سيد حيدر آملی در حوزه شيعه درس خوانده، اجازه نقل حديث گرفته وداده است. با اين حال کتبش - خصوصاً کتاب تفسير قرآن او - پر است از احاديث اين گونه. وهمين گونه است ابن أبي جمهور و کتاب عوالی اللئالی او.
سيّد بن طاوس هم ادعيه فراوانی از اين دست نقل کرده است؛ مانند اعمال ليلة الرغائب.
وشور بختانه آن که اين احاديث ساختگی را عارفان شيعه از مصادر عرفان اهل سنت به معارف شيعه وارد کرده اند، خصوصا آن که در حوزه اخلاق و عرفان، حساسيت فقه و مباحث کلامی هم نبوده است.
نکته قابل توجه آن که ممکن است کسی بگويد: اين که مثلاً ابن عربی رواياتی را نقل کرده که در مصادر معتبر نيامده، قدح او نيست، بلکه ممکن است او از مصادر غير مشهور در اين باره بهره برده باشد، واز سويی او نگاه محتوايی به احاديث دارد، يعنی وقتی می بيند حديثی با مبانی معرفتی او تناسب دارد، ديگر برای او مهم نيست که مثلاً سند و يا مصدر حديث در چه جايگاهی از اعتبار قرار دارد. واين شيوه او هر چند خلاف شيوه و منهج محدثين است، ولی قدحی در او نيست.
در جواب بايد گفت: کسی منکر اين احتمال نيست، ولی نگاه به کتب رجالی - خصوصاً رجال أهل سنت - نشان مي دهد که اگر کسی، احاديث زيادی را نقل کند که مصدر و مستند واضحی ندارد - وبه قول رجاليون: «لا أصل له» است - اين شخص متّهم به جعل حديث و وضع أخبار است.
بنابراين اگر بتوان أحاديث ابن عربی را از أحاديث «لا أصل له» دانست - که می شود - بالتبع ابن عربی از منظر رجالی متّهم به جعل حديث است.
به فرض که کسی مستندی کهن هم برای احاديث صوفيانه بيابد، با اين حال باز به نظر می رسد عارف مسلکان وصوفيه، برای نقل حديث، چندان در قيد و بند سند و مصدر نيستند، بلکه گاه مکاشفاتشان را به نام حديث جازده اند!
و گويا اين مبنای صوفيه و اهل عرفان است که اگر مکاشفه ای شد ويا خطورات قلبی ای روی داد می توان آن را به عنوان حديث نقل کرد. به اين نمونه ها بنگريد:
1. أخذتم علمكم ميّتاً عن ميّت وأخذنا علمنا عن الحيّ الذي لا يموت (به نقل از بايزيد. الفتوحات المکية، ج4، ص272؛ نفحات الأنس، ص41؛ تلبيس إبليس، ص375)
2. در گوشه مسجد جوانی بود سر به گريبان فرو برده. وی را گفتم: مردم بر عبد الرزاق حديث می خوانند و تو اينجا نشسته ای، چرا نروی و از وی حديث نشونی؟ گفت: من اينجا از رزاق مي شنوم، تو مرا با عبد الرزاق می خوانی؟! (نفحات الأنس، ص181)
3. ابوبکر کتانی را شاگرد مصطفی صلی الله عليه [وآله] وسلم می گفتند، از بس که وی را به خواب ديدی معلوم بودی که کدام روز وشب خواهد ديد. از وی سوال ها کردندی، وی آن سؤال ها را از مصطفی بپرسيدی، وجواب بشنيدی. (نفحات الأنس، ص182)
@gholow2
Post #431
2.66K