دلیل دوم: مشکلات ساختاری تحریر طبرسی
این دلیل خود شامل شواهد متعدّدی است:
الف) تحریر صدوق دارای یک چارچوب منطقی منظم، شامل یک مقدمه، ۱۲ سؤال، ۱۲ پاسخ و یک خاتمه است. اما در برابر، تحریر طبرسی بسیار آشفته و دارای مشکلات بسیاری است. تحریر طبرسی با یک مقدمه کوتاه آغاز شده، ۹ سؤال مطرح شده؛ سپس پاسخ آنها به ترتیب داده شده است. بار دیگر۱۶ سؤال مطرح شده و جواب ۱۵ تا از آنها داده شده و با یک خاتمه پایان یافته است. بنابراین ساختار کلّی تحریر طبرسی نسبت به تحریر صدوق، درهمریخته و آشفته است. بدون منطق روشنی، پاسخ ۹ سؤال داده شده، و سپس ۱۶ سؤال دیگر مطرح شده است. از آن میان پاسخ سؤال ۱۳ تا ۲۰ درهمریخته و نامنظم است.
هر ۹ سؤال نخست تحریر طبرسی و جوابهای آنها، با اختلافات جزئی مطابق تحریر صدوق است. اما عمده تفاوت دو تحریر به بخش دوم روایت طبرسی مربوط است که گفتیم بدون نظم منطقی در پی بخش نخست آمده است. از میانِ ۱۶ سؤال بخش دوم، تنها ۳ سؤال (سؤالات ۱۰، ۱۵، ۲۰) با تحریر صدوق (سؤالات ۷، ۸، ۱۲) مطابق است که از آن میانِ پاسخ سؤال ۱۰ و ۲۰ به کلّی عوض شده است و پاسخ سؤال ۱۵ نیز دچار تغییرات مهمی شده است.
ب) نکته جالب آن که سؤال ۶ و ۱۵ در تحریر طبرسی، تکراری و معادل سؤال ۸ تحریر صدوقاند. پاسخ سؤال ۶ و ۱۵ تحریر طبرسی نیز، هر یک بخشی از پاسخ سؤال ۸ تحریر صدوق را دربردارد که البته دچار تقدیم و تأخیر شده و بخشی از میان پاسخ سؤال ۸ صدوق نیز حذف شده است. علاوه بر این در پاسخ سؤال ۱۵ طبرسی مطالبی درباره «قاتلهم الله» و «قتل الانسان» آمده که ربطی به قبل و بعد و سؤال راوی ندارد.
پرسش و پاسخ ۷ و ۸ تحریر طبرسی، با کاستیهایی، به ترتیب معادل پرسش و پاسخ ۹ و ۱۰ تحریر صدوق است؛ اما با کمال تعجّب بخشی از پرسش و پاسخ ۹ و ۱۰ تحریر صدوق به انتهای پاسخ ۱۵ تحریر طبرسی منتقل شده و این موجب شده میان پاسخ ۷ و ۸ با پاسخ ۱۵ تحریر طبرسی شاهد تکرارهای بیمناسبت باشیم!
این تکرارها و درهمریختگیهای غیرمنطقی نیز نشانه تأخر و محرّف بودن تحریر طبرسی است. ضمناً سؤال ۵ تحریر صدوق به همراه جواب آن از تحریر طبرسی حذف شده است.
ج) نکته دیگر آن که بر خلاف تصوّر حاجی نوری، چنین نیست که فقط نقلِ صدوق نسبت به نقل طبرسی کاستی داشته باشد؛ بلکه در نقل طبرسی نیز بسیاری از عبارات نقل صدوق دیده نمیشود. در واقع میتوان نقل طبرسی را به دو بخش تقسیم کرد. بخش نخست، نسبت به نقل صدوق کاستیهای قابل توجهی دارد و بخش دوم، بیشترش افزون بر نقل صدوق است. سؤالات مشترک میانِ دو تحریر، در نقل طبرسی غالباً بسیار مختصر شده و گاه مفهوم آن روشن نیست. مثلاً سؤالات ۳ تا ۹ از نقل احتجاج به کلّی نامفهوم مانده و تناقض مدنظر میانِ آیات بیان نشده است؛ در حالی که در نقل شیخ صدوق توضیح آن به روشنی بیان شده است. جالب آن که در پاسخهای نقلِ طبرسی، آیاتی شرح داده شدهاند که اساساً در سؤالات پرسشگر مطرح نشدهاند؛ اما همین آیات طبق نقل صدوق، در سؤالات پرسشگر آمدهاند که این خود شاهد روشنی است بر وقوع اختصار در سؤالات نقل طبرسی.
با وجود آن که در سؤال سوم هر دو تحریر از آیه «یومئذ لا تنفع الشفاعة...» پرسیده شده اما تنها در نقل صدوق، پاسخ آن آمده و در نقل احتجاج پاسخ آن حذف شده است. در همین بخش، آیه «لن ترانی» در نقل احتجاج هم در سؤال و هم در جواب حذف شده است.
د) بخش دوم روایت طبرسی، با عبارتِ «وَ مِنْ سُؤَالِ هَذَا الزِّنْدِيقِ...» آغاز شده و آخرین سؤال روایت صدوق، به عنوان نخستین سؤال بخش دوم تحریر طبرسی ذکر شده که خود نشانه انتقال و الحاق است. جالب آن که در بخش دوم به جز سؤال ۱۰ و ۱۵ که مطابق از روایت صدوق است، تنها سؤال ۱۱ تقریباً به بیان یک تناقض میپردازد که آن هم در پاسخ به این تناقض و حل آن پرداخته نشده است! ۱۳ سؤال دیگر هیچ یک به تناقضات قرآن نمیپردازد و این خود شاهد الحاقی و تصنعی بودن بخش دوم است. برای نمونه در سؤال ۱۷ آمده: «وَ أَجِدُهُ يَقُولُ ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ فَمَا هَذَا النَّعِيمُ الَّذِي يَسْأَلُ الْعِبَادَ عَنْهُ؟» و در سؤال ۱۸ آمده: «وَ أَجِدُهُ يَقُولُ بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ مَا هَذِهِ الْبَقِيَّةُ؟» در حالی که این سؤالات بیانگر هیچ تناقض یا حتّی اشکالی در قرآن نیست! گاهی نیز با افزودن عباراتی مانند «وَ لَيْسَ مِنْ صِفَتِهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ التَّلْبِيسُ عَلَى عِبَادِهِ» و «فَإِنَّ الْأَمْرَ فِي ذَلِكَ مُلْتَبِسٌ جِدّاً» سعی شده ربط ضعیفی بین این سؤالات و اصل روایت برقرار شود که البته تکلّفآمیز و ناکام مانده است.
#تحریف_قرآن
@gholow2
Post #2337
2.26K
غلوپژوهی بررسی روایت #تحریف_قرآن در احتجاج طبرسی و رابطه آن با روایت شیخ صدوق (ره) (بخش۲) تحریر صدوق حدود ۲۰۰ سال بر تحریر طبرسی متقدّم است و بر خلاف نقلِ طبرسی که مرسل است، سند و منبع تحریر صدوق نیز مشخص است؛ بنابراین طبق قاعده باید تحریر صدوق را اصیلتر فرض کرد.…