💠 قول به بابیت با تفسیر غالیانه
غلو در مکتب علامه طهرانی (1)
«بارى حضرت علاّمه والد فانى در مرحوم حدّاد بودند و به همين جهت ايشان حقيقةً باب مرحوم حدّاد بودند. هر كس مىخواست خدمت آقاى حدّاد برسد اگر علاّمه والد قلبا و باطنا، نه ظاهرا، اجازه مىدادند، بدان فرات توحيد راه يافته و از زلال گواراى آن بهرهمند مىشد، و اگر اجازه نمىدادند هر چه تلاش ميكرد راه به جائى نمىبرد.
حضرت علاّمه والد و حضرت آقاى حدّاد فرقدان آسمان توحيد و معرفت بودند، فلذا هر حالى مرحوم حدّاد داشتند ايشان نيز آن حال و درجه را گرفته و همان برايشان منطبق مىشد و همان سير و حركتى كه مرحوم حدّاد داشتند ايشان نيز بطور موازى و مساوى همراه ايشان داشتند و قدمبهقدم با ايشان جلو مىرفتند.» (نور مجرّد، محمد صادق طهرانی، ص 274)
- ادعای وصایت باطنی!
«از حضرت آقا كراراً سوال ميشد كه: علّت آنكه مرحوم قاضي أعلَي اللهُ مقامَه شما را وصيّ خود در امور عرفانيّه و سلوكيّه و توحيديّه قرار ندادند، و جناب آية الله حاج شيخ عبّاس قوچاني هاتف را قرار دادند چيست؟!
ايشان ميفرمودند: وصايت ظاهري دارد و باطني. امّا وصيّ ظاهر، آن كس است كه استاد در ملا عامّ او را وصيّ خود قرار ميدهد، و مينويسد و امضا مينمايد و معرّفي ميكند...» (روح مجرد، ص 490)
در آثار این خانواده، تسلیمی صد درصد نسبت به باب ساختگی دیده می شود، و با قول و فعل او کاملا معامله قول و فعل معصوم می شود، بنا بر این با قرائنی که در بخش های پیشین گذشت، حقاً این سخنان انسان را ، به یاد محمد بن نصیر و شلمغانی را می اندازد!
@gholow2
Post #144
1.25K