🔸محمدحسین طهرانی
آقای سید محمدحسین طهرانی (تهرانی لالهزاری) و فرزندانش، که نزد عموم به علامه تهرانی شناخته میشوند، در واقع داعیهداران قطبیت یکی از نحلههای جریان صوفیه جولائیه هستند، و در راستای ریاستطلبیهای خود تلاشهای بیوقفهای نمودهاند. که نمونه این فعالیتها جعل کرامات و مدحهای بسیار برای خود و مشایخشان و نیز مطاعن منتقدین آنها است. در این مجموعه گفتار ها، سعی ما بر این است که با ارائه قرائن بسیار پرده از چهره این گروه برداریم.
به عنوان مقدمه به گوشهای از شواهد دلبستگی آنان را به فرقه صوفیه اشاره میکنیم:
آقای طهرانی از مرادش آقای قاضی چنین نقل نموده که در مجلسی بزرگ با حضور مراجع و علمای فقه و حدیث با صدای بلند بطوری که همه بشنوند گفته است: «نعم الرجل ان یکون فقیها صوفیا…» و این، مانند ضربالمثلها از کلمات مرحوم قاضی بجای ماند.» . (مکتوبات، مراسلات، مقالات، ص۲۴، آیت حق ۱ ض۱۲۰ و مهر تابناک ص۲۸۳)
سپس طهرانی تأویلی ناموقر برای آن ذکر میکند: «صوفی، یعنی عالم به راههای نفس أمّاره و طریق جلوگیری از دامهای شیطان»
همچنین بعضی از اتباع قاضی از او نقل کردهاند که امام رضا ع را صاحب خرقه (صوفیان) دانسته است که آن را به معروف کرخی سپرده است. (اسوه عارفان ص۱۲۹-۱۳۰)
چه داعیهای برای استفاده از این کلمات در برابر فقها وجود دارد؟
فرزند طهرانی نیز گوید: «حقیقت عرفان و تصوّف یکی است، و آن ادراک شهودی ذات اقدس حقّ و کشف خفیّات عالم وجود با بصیرت قلبی و علم حضوری است.» (حریم قدس، ص۷۴)
او در آثارش فراوان برای مدح افراد از تعبیر صوفی استفاده میکند: «شیخ عارف فقیه صوفی کامل بالمعنَی الحقیقیّ فخر الإسلام و سند الشّیعة و ذُخْر المِلّة عالم بالله و بأمْر اللَه: سَیّد حَیْدر آملی» (الله شناسی، ج۳، ص۲۷)
طهرانی از حافظ چنین یاد میکند: «شیخ العرفاء و سند الواصلین: خواجه محمّد حافظ شیرازی زاد الله فی عُلُوّه و رُتبته» و فرزندش در حریم قدس، ص۷۸ شواهدی متعدد از تصوف او میآورد.
او در امام شناسی، ج۵، ص۱۸۹ در پاسخ به روایات مذمت صوفیه آنها را ناظر به صوفیان زمان اهل بیت علیهم السلام میداند، و تصوف دوران بعد را نسبت به تصوف دوران قبل مشترک لفظی میشمارد.
پر واضح است که مستند منتقدین تصوف، صرف مذمت این تعبیر نیست که امثال طهرانی بخواهند با این ادعا از آن فرار کنند. بلکه صدها دلیل روایی و عقلی خصوصاً در بحث عقائد است که صوفیه سر ستیز با آن دارند. وانگهی اگر صف صوفیان دو دوران جداست، چه داعیهای بر استعمال نام آن فرقه مذموم منحرف است؟! آیا جز این است که صوفیان متقدم چون حسن بصری ها، سفیانها و حلاجها در میان صوفیان بعدی جداً مورد تمجید و ستایش اند؟! هر چند که با شکست چهره زهد راهبانه تصوف در دوران متقدم، در دوره بعد متمسک به ظاهری دیگر شدهاند.
طهرانی در سخنانش علت مخالفت علما و فقهای نجف با تصوف را چنین معرفی میکند که «این روش، اگر آفتابی بشود، روشن بشود، دکّان همه آنها به هم میخورد، آنها در اضطرابند، علمشان علم شیطانی است.» ! (متن سخنرانیهای علامه طهرانی، ص۷۲۸) و همان جا میگوید: ما که کشکول و سبیل و طبرزین نداشتیم!
و نیز میگوید: «این که شما میگوئید: فلان کس صوفی است و منحرف است، این را ما بیائیم و بشکافیم؛ صوفی یعنی چی؟ یعنی درس درست خواندن هان؟! متوجّه شدن! مراقبه داشتن! اگر این است، خُب انسان خیلی خوب است صوفی باشد؛ اگر این نیست، خُب چرا تهمت میزنید؟! شما که به عنوان مرجعیّت [مطرح هستید] …» (متن سخنرانیهای علامه طهرانی، ص۷۳۰، اسرار ملکوت، ج۱، ص۱۱۶)
مخالفت فقها با امثال طهرانی زمینه ساز آن است که آنان برخوردی جداً دو گانه از خود نشان دهند. او در روح مجرد، ص۱۲۵ در فصل «حربه واعظان غیر متّعظ برای خرد کردن عرفا و عرفان، رَمْی به تصوّف است» شدیداً به علما میتازد که چرا عرفا را صوفی مینامید؟! مثلاً بعد از اشاره به داستانهایی مذمت آمیز در مورد یکی از مشایخش مینویسد: «تمام این مطالب منقوله از ایشان کذب محض است. اوّلًا: مرحوم آقای انصاری جدّاً با طریقه صوفیان مخالف است…»!
جالب آنکه او در همان کتاب به گفته خودش از «ملّا قاسم کاهی مشهور که صوفی ملامتی بود» نام میبرد و باز در ادامه او را «مولانا قاسم» میخواند! (روح مجرد، ص۳۴۲)
البته باید توجه نمود نقدهای موردی برخی صوفیان توسط برخی دیگر از آنها گذشته از ظاهرسازی گاه به خاطر تزاحم سلایق و یا ریاستطلبیهای آنان است.
@gholow2
Post #133
1.73K