TGViewer
قِصّه‌فروشْ؛ قِصّه‌فروشْ؛ @ghesehforush · 6.55K subscribers
Post #2579 544
گفت:«تو صومِعه‌ی مَنی! پَناهی. تنهاٰ آدمی که به آن سجده میکنم.» بَعد شمعدانی‌های ایوان را نایلون پیچید. پرسیدم:«حتیٰ اگر دستم تنگ باشد؟!» خندید. لا به لای نگاهم چرخی به تنش داد و روی پنجه،‌ خودش را رساند و چسباند به سینه‌ا‌م. گفت:«تنگ؟! برای تنِ من که جا دارد..» نخندیدم. به خیالم مردِ بازنده‌ای بودم که حتیٰ شکستِ باشکوهی نداشتم. صُبحِ یک روز بیدار شدم، خبرِ دلار دویست تومانی را چک کردم و دیدم چِقَدَر برای وعده‌ی «خوشبختت میکنم.» کم‌ام! به انحنای ابروی راستش دست کشیدم. پرسیدم:«حتی با خانه‌ای کُلنگی و اجاره‌ای؟» و بلافاصله‌ی نرمه‌ی کرک‌های طلایی، روی سرشانه‌‌ی لُختش را بوسیدم.

گفت:«پشت بام را که تازگی‌ها ایزوگام کردیم. دلواپسِ لوله‌های پوسیده‌ای؟ نباش! طوری نمیشود! سگ جانند..» بعد با ظرافتی که مخصوصِ خودش بود، از لای دستهام بیرون خزید و حواسش را به باقیِ گلدان‌ها داد. خداواره‌ای دل‌رحم در پیکرِ غمگین یک زن بود که بی‌گلایه دوستم داٰشت و همین صبر و افراطَش در مهربانی، از عمرم کم میکرد. مُلتهب از نحسیِ خودم، گفتم:«بله خب! سگ‌جانند! مثل منِ پفیوز! مثلِ همهٔ این بی‌پدرمادرهای آواره و لَنگ!» بعد با دست، عابرهای کوچه را نشانش دادم. نشنید! نخواست بشنود. اقلاً برای یک بار و یک شب! تا مجبور نباشد بنشیند و برای (ایران) گریه کند.

برگ‌های زرد و مُرده‌ای که چیده بود را یک کیسه کرد و از روشنیِ ایوان به دخمه‌ی کوچکمان برگشت. دنبالش به آشپزخانه رفتم. کیسه سیاهِ کثافت‌گرفته را تِپاند توی سطلِ زیرِ سینک و بلافاصله دستِ شکنندهٔ رنگ‌پریده‌اش را آب کشید. گفتم:«روز اوّلی که این کابینت‌های فکسنتی، توالتِ چرک‌مور و نقشه‌ی کذاییِ خانه را دیدی، لبت جمع شد! چانه‌ات لرزید. امّا خندیدی و تک پنجره‌ی کوچکِ آشپزخانه را نشان دادی و گفتی:(همیشه خانهٔ نورگیر میخواستی!)» باز نشنید، نخواٰست بشنود. در عوض چند پَر هِل و چوب دارچین را کوبید و ریخت توی خورشتِ کم گوشتی که می‌غُلید.

از عَجزِ خودم و سکوت و تاب‌آوریِ معصومانهٔ او به ستوه آمدم. اینکه محترماٰنه و پنهانی رنج میکشید و پای حسرت‌های پاکَش، یواشکی اشک میریخت؛ درمانده‌ترم میکرد. به دلش سوزن میزدم تا غصه‌اش نشت کند، بریزد توی قلبِ وامانده‌ی من. هِی خاطراتمان را ناخن میکشیدم تا شاید اقلاً یکبار زهرِ نشدن‌ها، نرسیدن‌هاٰ و نداشته‌هایش را تف کند توی صورتم. گفتم:«حق تو فرو رفتن و سگ‌لرز خوردن در صندلیِ خشکِ پرایدِ اقساطی با بخاریِ خراب نبود! اینکه لباس عروسی‌ات را با گردن‌کجی از ناهید قرض بگیری و پای سجاده‌ی ترمه که سفره‌ی عقدت بود بنشینی و بله بگویی، حقِ تو نبود! قول داده بودم غمگین نمیماٰنی. ماندی! ببخش..»

نشنید امّا دهاٰن کوچکش لرزید. مثلِ شب عروسی که جاٰی جواهر، دور گردنِ باریکش نقره بستم و گفتم:«عوَضش کار میکنم و برات، خُرد خُرد، طلا میگیرم.» نگرفتم! نشد. نتوانستم… از آن شب، چهار سال و هزار شب گذشت و دم نزد. مثل حالاٰ که خیار را در ماستِ چکیده رنده میکرد و با تکانِ دست، زنجیرِ کدرِ نقره، روی گلوی شیری‌اش تاب میخورد. با چند قدمِ پُر و بلند، خودم را سمتش کشیدم، از چانه‌ی گرد و بچگانه‌اش گرفتم تا باز نگاهش را ندزدد. عاصی و کلافه گفتم:«دِ یک چیزی بگو اقلاً! گله کُن! بدبخت بودنت را هوار بزن! گریه کن. چه میدانم! مثلا بگو که یکی از همین روزهاٰ ترکم میکُنی!..» بلافاصله چشمهای درشت و اشکی‌اش را توی صورتم دَراند، دستم را پس زد و درحاٰلیکه کلماتش لا به لای گریه گُنگ و محو میشد، گفت:«بله! همهٔ و همهٔ این‌ها یادم هست. بعضی روزهاٰ دوبار حمام میکنم تا بتوانم مفصل زیرِ دوش گریه کنم. بله! این‌ها حقِ من نبود! امّا حق تو هم نبود.. بود؟» بعد در حاٰلیکه قلبش مثل خرگوش میزد، دستهایی که خُرده‌‌های‌ سیر و خیار بهشان چسبیده بود را پیچید دور گردنم…

میم سادات هاشمی.
|•@𝒢𝒽ℯ𝓈ℯ𝒽𝒻ℴ𝓇𝓊𝓈𝒽
More from @ghesehforush
  1. Oct 17, 2026یکی از یادداشتهام رو که تقریبا دوسال پیش نوشتم رو دارم بازنویسی میکنم. تا اینجا حجمش چهار…
  2. Oct 17, 2026[-ولی حتی منو نمیشناٰسی! +بقیه‌ی زندگیم رو، صرفِ شناٰختنِ تو میکنم.]
  3. Jul 23, 2026از قَضاٰ مرد هم گِریه میکُند؛ امّا گریه‌اش نمیریزد توی خاٰک، میریزَد توی سینه‌اش تا ستبر ش…
  4. Jul 23, 2026فِکر کرد دوست داٰرد «عِشقی» را درک کُند که گوشت و خون و پوست و مو داٰرد و تویِ خیاٰلش نیست…
  5. Jul 23, 2026photo post
  6. Jun 27, 2026عُمرم پاورچین پاٰورچین میرود. هنوز شیرینِ هیچ کوه‌کَنی نشده‌ام. توی تنهایی‌‌ام میلولم و از…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →