کورماٰل کورمال از پشتِ لپ تاپ تا تراس رفت، پُکِ آخر را کشید و فیتیلهی سیگار را روی نردهی داغ خاموش کرد. به آفتابِ تُندِ مرداد که چسبیده بود به سینهی آسمان فکر کرد و بعد به لانهی چهل و دو متریِ اجارهایاش که سرتاسرِ روز، پوشیده با پردههای سنگینِ کتان، تاریک بود. به فلوکستین و سرترالین فکر کرد و نشئگیِ بعد از بالا انداختنشان و بعد باز و باٰز و باز دلش خواٰست، برایِ یکبار هم که شده، عوضِ حبهی تلخِ قرصها، زنِ دلخواٰهش صداٰش کند تا خاطرش بیایَد اسمِ کوچکی هم دارد و از مردن منصرف شود.
امّا یادَش آمد موعدِ تمدید پول پیش و کرایه خانه رسیده، تیبایِ اسقاطیاَش به زرت و پرت افتاده، ریهی مامان آب آورده و از بابا حتیٰ سایهاش نمانده و تاحالاٰ مزارش ده باری سیبِ گلاب داده. پس تصویرِ لبهای گوشتیِ نیمه بازِ زن و افسونِ زنگِ صداش را کنار زد، سیگارِ دیگری گیراند و از تراس به تاریکیِ خانه برگشت و گذاٰشت تیرگی، باقیِ عمرِ بیبوسهاش را ببلعد..
میم سادات هاشمی.
|•@𝒢𝒽ℯ𝓈ℯ𝒽𝒻ℴ𝓇𝓊𝓈𝒽