عُمرم پاورچین پاٰورچین میرود. هنوز شیرینِ هیچ کوهکَنی نشدهام. توی تنهاییام میلولم و از رِتق و فتق امور و دلشورهی پول و درس و فردا را داشتن، خستهام. از منتظرِ کسی نبودن خستهام. از دلِ لندوک و سبُکم خستهام.
کاش سر و کلهات پیداٰ شود تا خالی از خودم و پُر از نور شوم. تا دلواپس و دلتنگ و دلنگران تو باشم. کاش پیدا شوی. به خانهی تاریکم بیای تا چاٰی و قرابیه بادامی بخوریم. بعد با لبهای تَر و گرمت شانهی برهنهام را ببوسی و بگویی:«دلم میخواٰهد توی دامن گلدارت بمیرم!»...
دلم براٰی دلم میسوزد!
میم سادات هاشمی.
|•@𝒢𝒽ℯ𝓈ℯ𝒽𝒻ℴ𝓇𝓊𝓈𝒽