گریستم :
به یاد روزی هاکه خوشبخت بودم و نمیدانستم.
ناشناس چینل/ @Rebellionbotbot
Post #2394
99
دیروز دوستم یسرا را دیدم. دیدنش مرا خوشحال کرد. همدیگر را در آغوش گرفتیم و خندیدیم. او از سارا پرسید، منم از حسنا. چقدر دلم برای حسنا تنگ شده بود! وقتی او را مدبر کوچک صدا میکردم، در کوچه با هم قدم میزدیم. نمنم باران میبارید و آهنگهای دلخواه او، امیر مقاره، را زمزمه میکردیم.
- ❤ 7

