قرار است که چند روز دیگر به سن قانونی برسم. در این روزها چقدر تنها بودم؛ حتی نگرانیام برای هیچکس اهمیت نداشت. چقدر خسته و بیحوصله بودم.
اگر قرار است بزرگسالی کسلکننده باشد، ترجیح میدهم بمیرم ؛ بهتر است.
Post #2378
95
عصیان من دفتر خاطرات ندارم که بنویسم؛ همه نوشتههایم در عصیان است. چقدر تنها هستم و چقدر خسته؛ حتی گریهها مرا آرام نمیکنند، حرف زدن هم، نشستن در تاریکی هم.