Post #2379
101
عصیان قرار است که چند روز دیگر به سن قانونی برسم. در این روزها چقدر تنها بودم؛ حتی نگرانیام برای هیچکس اهمیت نداشت. چقدر خسته و بیحوصله بودم. اگر قرار است بزرگسالی کسلکننده باشد، ترجیح میدهم بمیرم ؛ بهتر است.
به هر زبانی و با هر تلاشی خواستم خودم را ثابت کنم، اما نشد. هیچکس مرا درک نکرد؛ نه از خودیها و نه از بیگانهها. کجای کار من اشتباه است؟