TGViewer
Channel Public Channel
عصیان

عصیان

@ftsdls

گریستم :
به یاد روزی هاکه خوشبخت بودم و نمیدانستم.







ناشناس چینل/ @Rebellionbotbot
Subscribers
1.23K
Photos
355
Videos
90
Links
52

Showing posts older than #2341 · Back to latest

Older Posts 18 shown
Post #2340 128

Forwarded from آلبوم مریم

  • ❤ 8
  • 🕊 1
Post #2336 123
روز سختی بود
از همان لحظه‌ای که بیدار شدم، حس می‌کردم حال دلم خوب نیست؛ انگار قرار بود اتفاقی بیفتد که روحم را بلرزاند. ساعتی نگذشته بود که یکی از دوستانم تماس گرفت و گفت: اکانت تلگرام و چینل «عصیان» هک شده است.

قلبم انگار هزار تکه شد.
آن شب را به سختی و با بغضی سنگین سپری کردم.
فردای آن روز، بدون آن‌که چیزی بخورم، حتی یک چای ساده، از خانه بیرون زدم؛ تنها، خسته، شکسته... برای جنگیدن. برای خودم. برای «عصیان».

وقتی دیدم دوستانم هرچه تلاش می‌کنند بی‌نتیجه می‌ماند، امید از دلم رفت.
بی‌هدف در کوچه‌ها قدم می‌زدم، به مردم فحش نثار می‌کردم و دنبال دعوا بودم؛ انگار خشم، تنها چیزی بود که برایم مانده بود.

تا اینکه چشمم به یک پیرمرد گدا افتاد.
دست‌هایش می‌لرزید... درست مثل دست‌های بابا.
کنارش نشستم و ناگهان بغضی که ساعت‌ها در سینه‌ام مانده بود، شکست.
گریه کردم... آن‌قدر که دیگر نفهمیدم اشکم از درد بود یا از دلتنگی.

پیرمرد نگاهی به من کرد و گفت:
«دخترم، خدا مهربان است. خانواده‌ات کجاست؟

با صدایی که می‌لرزید، گفتم:
«خانواده دارم، اما پدری ندارم... تنها امیدم عصیان بود، که آن را هم از من گرفتند.»

پیرمرد آرام گفت:
برو... خدا مهربان است.

آری، عزیز من...
خدا مهربان است.
  • ❤ 10
Post #2335 106
غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد
  • ❤ 2
  • 🕊 1
Post #2333 115
خدایا سپاس گذارم 🥹
  • ❤ 8
Post #2332 119
اگر بدانید چه زجر ها که کشیدم
  • ❤ 7
  • 🕊 2
Post #2331 123
سلام من بر‌گشتم 🥹
  • ❤ 8
Post #2329
Channel photo removed
Post #2302 203
عصیان ۱۳۵ راه می‌روی می‌خندی پرواز می‌کنی دور می‌شوی… کی به‌تو این‌گونه‌زیستن آموخت؟ شاید یک بی‌سوادِ سنگ‌دل که خودش هم با رفتنش استخوانِ قلبی را پُوده کرده بود! مثلِ استخوانِ قلبِ من! #مهراس
و گاهی عزیز من؛ دلت از کسی می‌گیرد
که می‌پنداشتی با تمام آدم‌های دورت فرق دارد..
  • ❤ 6
  • 🕊 2
Post #2301 186
۱۳۵
راه می‌روی
می‌خندی
پرواز می‌کنی
دور می‌شوی
…
کی به‌تو این‌گونه‌زیستن آموخت؟
شاید یک بی‌سوادِ سنگ‌دل که خودش هم با رفتنش استخوانِ قلبی را پُوده کرده بود!
مثلِ استخوانِ قلبِ من!

#مهراس
  • ❤ 6
  • 🕊 3
Post #2297 433
و هنگامی که داشتم باورش میکردم
خنجرش را در سینه ام فرو کرد...
  • ❤ 5
  • 🕊 3
Post #2292 488
امروز ترجیح دادم تنها باشم. یک گیلاس چای و یک دانه تخم‌مرغ آب‌پز آماده کردم و در گوشه خانه‌ام پناه گرفتم. گوشی‌ام را خاموش کردم تا کسی مزاحم خلوت من نشود. عصر امروز را با تماشای غروب و بعد تماشای فیلم «غریزه» سپری کردم. موقع دیدن این فیلم احساساتی شدم و گریه کردم. سبک شدم و در ادامه روز، در گوشه خانه نشستم و با چرخ خیاطی مادرم لباسی با گل‌های کوچک سرخ دوختم. خواستم امروز را فقط برای خودم بسازم؛ مگر انسان چقدر عمر می‌کند؟

لباسی که دوخته بودم را پوشیدم. بعداً عکسش را اینجا می‌گذارم. وقتی گوشی‌ام را روشن کردم متوجه شدم چند تماس بی‌پاسخ و چند پیام دارم؛ خواهرم نگران من شده بود و مدام حال من و مادرم را می‌پرسید. کوتاه پیام دادم: نگران نباش، من خوبم و روز هم می‌گذرد. حالا هم نشسته‌ام و دارم همین را می‌نویسم.





نوشتن در عصیان حالم را خوب می کند
  • ❤ 9
  • 🕊 7
Post #2290 294
چه جمعه غمگین‌انگیز!
  • ❤ 9
Post #2286 319
از آدم بودن خستم
کاش یه نخل بودم تو بین‌الحرمین..
  • ❤ 6
  • 🕊 1
Post #2280 307
نفس کشیدن که زندگی کردن نیست ..،.
  • ❤ 7
  • 🕊 2
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →