TGViewer
Channel Public Channel
عصیان

عصیان

@ftsdls

گریستم :
به یاد روزی هاکه خوشبخت بودم و نمیدانستم.







ناشناس چینل/ @Rebellionbotbot
Subscribers
1.22K
Photos
355
Videos
90
Links
52

Showing posts older than #2149 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #2147 185
عصیان پیچ انیستاگرام عصیان
با درخواست زیاد شما دوستان، دوباره پیج عصیان را فعال کردم. امیدوارم باز هم مثل قبل از من حمایت کنید.
  • ❤ 4
Post #2145 173

Forwarded from Hidden Chat

سلام علیکم تصویر جدیدت‌عالی ترین قسمتی از زندگی‌ام را بیادم آورد سال‌های ۱۳۷۸ سالی که در مهاجرت بودیم و مادرم از همین‌ها استفاده می‌کرد
قسمتی از زندگی ما بود پوش‌های پلاستیکی آبمیوه را برای ما کیف درست می‌کردند
ممنونم از اینکه خاطرات مان را زنده می‌کنی
  • ❤ 6
Post #2144 165
وظعیت فعلی 🌱🐌
  • ❤ 11
  • 🕊 1
Post #2143 170
زندگی به روایت این ویدیو
  • ❤ 5
Post #2135 166
وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا»
بر حکم پروردگارت شکیبا باش
زیرا تو زیر نظر ما هستی...

سوره طور، آیه ۴۸
  • ❤ 3
  • 🕊 2
Post #2134 178
عصیان باز هم ویدئو گذاشتم، از کنار باغچه خانه.
چایی 🤍🌱
  • ❤ 4
  • 🕊 2
Post #2131 176
باز هم ویدئو گذاشتم، از کنار باغچه خانه.
  • ❤ 4
  • 🕊 1
Post #2129 162
عصیان درگیر گرفتاری خودم بودم، امروز از کسی یا چیزی شکایت نداشتیم. خودم را مقصر میدانم؛ گرچه مدتی دیگران را مقصر میدانستم، اما امروز خودم را مقصر میدانم، چرا که این بی‌فکری خودم بود. امروز کسی را ملامت نکردم که چرا این اتفاق افتاده و حتی از خدا هم چیزی نخواستم.…
چپ و راست، رنج است و اندوه و درد...
  • 🕊 1
Post #2128 170
عصیان افکارم…..🖤
درگیر گرفتاری خودم بودم، امروز از کسی یا چیزی شکایت نداشتیم. خودم را مقصر میدانم؛ گرچه مدتی دیگران را مقصر میدانستم، اما امروز خودم را مقصر میدانم، چرا که این بی‌فکری خودم بود. امروز کسی را ملامت نکردم که چرا این اتفاق افتاده و حتی از خدا هم چیزی نخواستم. به خودم گفتم: "گریه کردم، چرا؟" دروغ نگفتم، خیلی سختی کشیدم تا خودم را به چیزی برسانم، اما نشد. فقط تلاش بیهوده بود.
  • ❤ 2
  • 🕊 1
Post #2127 158
عصیان افکارم…..🖤

This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram

  • 🕊 2
  • ❤ 1
Post #2126 152
افکارم…..🖤
  • ❤ 2
  • 🕊 2
Post #2124 174
  • ❤ 3
  • 🕊 1
Post #2123 174
آیا تا به حال دیده‌اید که مادری به خاطر منافع خانواده‌اش، دخترش را به زور شوهر دهد؟ یا به خاطر آسودگی پسرش، دختر جوانش را بفروشد؟
  • ❤ 4
  • 🕊 2
Post #2122 165
عصیان همان‌قدر که آدم‌ها را دوست دارم و دردشان قلبم را به درد می‌آورد، دقیقاً به همان اندازه از آن‌ها نفرت دارم و خلوت‌م را بهم می‌زنند. پا برهنه به افکارم می‌دوند، سوال پیچم می‌کنند. من نمی‌خواهم ناراحتشان کنم، ولی خودم را از آن‌ها دریغ می‌کنم.
می‌خواستم بگویم من در خانه‌ام هستم؛ از جهان بیرون خبری ندارم، از دنیای مجازی، احوال‌پرسی‌ها، نه از دوستانم و نه از نزدیکانم، هیچ خبری نیست. نمی‌خواهم راجع به کسی چیزی بدانم. تنها کاری که این روزها به زندگی‌ام اضافه شده، خیاطی کردن است، همین.
  • 🕊 3
  • ❤ 1
Post #2121 164
همان‌قدر که آدم‌ها را دوست دارم و دردشان قلبم را به درد می‌آورد، دقیقاً به همان اندازه از آن‌ها نفرت دارم و خلوت‌م را بهم می‌زنند. پا برهنه به افکارم می‌دوند، سوال پیچم می‌کنند. من نمی‌خواهم ناراحتشان کنم، ولی خودم را از آن‌ها دریغ می‌کنم.
  • ❤ 4
  • 🕊 1
Post #2106 213
عصیان ای وای عزیزانم، شما نمیدانید؛ مدادم، خودم با خودم. ای وای، باز هم خودم ناامیدم.
در اینجا سخن از امیداورای نیست، من اینطور خواستم.
  • 🕊 3
  • ❤ 1
Post #2105 201
عصیان می‌خواهم درباره خودم بنویسم؛ گرچه مدتها بود که درباره خودم نوشته‌ام، نه چیز دیگر. اما حالا در خانه هستم و حوصله بیرون رفتن را ندارم. وقتی در صفحات اجتماعی پیام دریافت می‌کنم، تمام غم‌ها به سراغم می‌آید. نمی‌دانم چگونه به این آدم‌ها جواب دهم. چند روز است گل‌های…
ای وای عزیزانم، شما نمیدانید؛ مدادم، خودم با خودم. ای وای، باز هم خودم ناامیدم.
  • 🕊 3
  • ❤ 1
Post #2102 214
بفرمایید دوغ
  • ❤ 5
Post #2101 188
می‌خواهم درباره خودم بنویسم؛ گرچه مدتها بود که درباره خودم نوشته‌ام، نه چیز دیگر. اما حالا در خانه هستم و حوصله بیرون رفتن را ندارم. وقتی در صفحات اجتماعی پیام دریافت می‌کنم، تمام غم‌ها به سراغم می‌آید. نمی‌دانم چگونه به این آدم‌ها جواب دهم. چند روز است گل‌های خانه حتی یک قطره آب هم ندیده‌اند و خشکیده‌اند؛ آن گیاه‌های بیچاره. حتی حوصله یک قطره آب دادن را هم ندارم. گاهی چند خط کتاب می‌خوانم و چای یا قهوه می‌نوشم. می‌توانم روز را به شب برسانم و آن را مخصوص خودم کنم، اما کار خیلی سختی است. زندگی هم به سادگی می‌گذرد. خیلی خسته هستم و حوصله هیچ‌چیز را ندارم. شاید کسی که برای بار دوم عمه می‌شود، خوشحال باشد، یا برای بار سوم خاله شدن من... حتی آمادگی این‌ها را هم ندارم. فقط می‌خواهم بدانم آینده با من چه می‌کند. نمی‌خواهم دیگر دست‌پا بزنم. احساس می‌کنم زیادی پیر شده‌ام. آرزوهایی که قبلاً داشتم و دلم امیدوار بود، حالا نمی‌دانم امید اصلاً چیست.
  • ❤ 5
  • 🕊 2
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →